«بودن یا نبودن…»؟

65dfg4dfg4 محسن یلفانی mohsen yalfani«اصلاح‌پذیربودن یا اصلاح‌پذیر نبودن؟»… تنها شباهت ظاهری این عبارت نیست که ما را به یاد جملۀ مشهور استاد بزرگ تراژدی می‌اندازد. پرسش یا مسئله همانقدر دشوار و پیچیده شده است، که خود مسئلۀ «بودن یا نبودن».

اما این تنها شباهت واژگانی نیست که تراژدی را به یاد ما می‌آورد. همۀ آنچه که ما در این چهل و چند سال از سر گذرانده‌ایم، خود یک تراژدی تمام عیار است. پیش و بیش از هر چیز به این علت که باعث و بانی‌اش خود ما بوده‌ایم. با نارضائی‌ها و بلندپروازی‌هایمان. از یکه‌تازی‌ها و ندانم‌کاری‌های اعلیحضرت به تنگ آمدیم. خواستیم که قانون و حقوق مردم رعایت شود. و از آنجا که دیگر اعتماد و اطمینانی به وعده‌ها و برنامه‌های اعلیحضرت نداشتیم، درنیافتیم که در کارزاری که در پیش گرفته‌ایم، غول مذهب – در هیئت یک روحانی جلیل‌القدر — در کنارمان قرار گرفته، و به سرعت، پیش از آنکه به خودآئیم، ما را به جائی «رهبری» خواهد کرد که هیچ تصوۤر یا تصویر روشن و مطمئنی از آن نداریم. در تراژدیِ مدرن نیز دیگر خدایان المپ یا سرنوشت نیستند که بازی‌گر اصلی را به مغاکی که سزاوارش نیست، پرتاب می‌کنند. این خود قهرمان است که بر اثر اعتماد به نفس بی‌مهار و بی‌محابای خود و با بلندپروازی و پی‌گیری آزمندانۀ آرزوهای پاک و والا امۤا دست‌نیافتنی‌اش، شکست و نابودی خود را تدارک می‌بیند.

انقلاب ۱۳۵۷، که بدون ذکر صفت اسلامی‌اش هم بی‌معنی و هم تحریف می‌شود، دستاورد خود ماست. با این انقلاب اسلام، در هیئت بنیادگرایانه، تعصب‌آمیز و قشری خود، حاکمیت کشور را در دست گرفت. آگاهی نسبت به این خطر کم نبود و از گوشه و کنار نیز ابراز می‌شد. امۤا اضطراری بودن شرایط فرصت نداد تا این آگاهی تعمیم یابد و در مناسبات نیروها تاَثیر بگذارد. این امیدِ نه چندان بی‌پایه هم وجود داشت که رهبر فره‌مند اسلام بنیادگرا، بعد از پیروزی و پذیرفتن مسئولیت، در برابر دنیائی که بی‌اطلاع او قرن‌ها به پیش رانده بود، از خر شیطانِ تعصبۤات و عقده‌های فروکوبیدۀ خود پیاده شود و راه سازگاری با زمان در پیش گیرد.

واقعیات موجود نیز این امید را تاَیید می‌کرد: در آستانۀ انقلاب ۱۳۵۷، اسلام، حتۤی به تصدیق خود آیت‌الله خمینی، دیگر یک نیروی سیاسی قابل ملاحظه به حساب نمی‌آمد. نه تنها در صحنۀ سیاسی، که در امور اجتماعی هم اسلام، به مثابۀ الگو یا سنت رفتاری، اهمیت خود را از دست می‌داد و در برخی رفتارهای سنتی، و نه ایمانی، خلاصه می‌شد. پدیدآمدن «جنبش»ها و «جریان»های اسلام سیاسی بیش و پیش از هر چیز حاکی از بحران تاریخی و ناکامی اسلام در برخورد با جلوه‌های گوناگون زندگی نوین و ناتوانی آن در یافتن پاسخ‌های مناسب برای مؤمنان در مواجهه با همین جلوه‌ها بود. آن بخش از جامعه که جنبش آزادی‌خواهانه‌ را علیه شاه آغاز کرد، به اسلام قشری بی‌توجه و حتۤی از وجود آن بی‌خبر بود. امۤا با شروع ابراز نارضایتی خود از رژیم بهلوی، از ناخرسندی و کینه‌توزی لایه‌های وابسته بدان نسبت به رژیم استقبال کرد و خود را با آنان هم‌درد و حتۤی متحد یافت.

در این میان اسلام سنتی، یا قشری، که تا این هنگام بی‌سروصدا به زندگی متواضعانۀ خود با توسۤل به تقیه در میان برخی لایه‌های سنتی جامعه ادامه داده بود،‌  به یمن برخورداری از رهبریِ شخصیتی کاریزماتیک، به خود اتکا و اکتفا کرد و به خواست تاریخی جامعۀ ایرانی تن در نداد. برعکس، کوشید تا جامعه را به هیئت و به لباس خود درآورد. و در این کار تا آنجا پیش رفت که حتۤی وقعی به دیگر مؤمنان مسلمان هم نگذاشت. این «دیگر مؤمنان مسلمان» سابقه‌ای بس طولانی‌تر در عرصۀ سیاست داشتند و با همین اعتبار «ملۤی-مذهبی» به مبارزه با رژیم شاه «مشروعیت» بخشیده بودند.

با پیروزی انقلاب، که دیگر در اسلامی بودن ناب آن تردیدی نبود و رهبر عظیم‌الشاَن آن در یادآوری این واقعیت هیچ فرصتی را از دست نمی‌داد، دیگر نیروهای سیاسی که به مقابله با رژیم شاه برخاسته بودند، گرفتار آشفتگی و پراکندگی شدند.

حکومت اسلامی با سرعت و با اشتهائی بلشویکی میخ خود را کوبید، تا آنجا که اندک زمانی بعد دیگر حتۤی نیازی به محبوبیت و اقبال نود و نه درصدی مردم نداشت. برای نمونه، گفته می‌شود که در فروردین ۱۳۵۸ حدود ۹۹ درصد شرکت‌کنندگان در همه‌پرسی به جمهوری اسلامی راَی دادند. نه ماه بعد به هنگام راَی دادن به قانون اساسی جمهوری اسلامی  این رقم ۲۵درصد کاهش یافت. هشت سال بعد، در همه‌پرسی بازنگری در قانون اساسی، تنها ۴۵ در صد از واجدان شرایط در راَی‌گیری شرکت کردند.

می‌توان بخشی از این کاهش آراء را به پشت سر گذاشتن وخامت اوضاع و فروکش کردن هیجان اُمت حزب‌الله نسبت داد. امۤا بخش دیگر را، هر چقدر باشد، تنها دلزدگی و یاَس همان دلبستگان اسلام ناب توضیح می‌دهد. از این ارقام، همچنانکه از برخی نظرسنجی‌های دیگر دربارۀ میزان اعتبار و محبوبیت حکومت اسلامی تنها یک نتیجه می‌توان گرفت: رژیمی بر بنیاد اصل ولایت فقیه نیازی به رضایت و حمایت اکثریت مردم ندارد. این رژیم تنها «هدایت» مردم را وظیفۀ خود می‌داند. با این حال، هر وقت لازم بداند و در واقع در تنگناهائی که دائماَ بدانها گرفتار است، از توسۤل به تظاهرات و نمایش‌های جمهوری‌خواهی باز نمی‌ماند و تا حد به راه انداختن نمایش‌های عوام‌فریبانه در دیپلماسی و غیره هم پیش می‌رود.

حکومت اسلامی با توسۤل به سرکوب و خشونت کور، حتی آنجا که هیچ دلیل و بهانه‌ای برای اعمال آن وجود نداشت،‌سلطۀ بی‌چون و چرای خود را تاَمین کرد. امۤا بالاتر و مهیب‌تر از سرکوب و خشونت، تعبیه و تحمیل اصل ولایت فقیه بود که همچون یک سیاه‌چالۀ کیهانی هر گونه نور یا صوت متفاوت یا مخالف را در خود خفه می‌کرد. زیر جاذبۀ مرگ‌بار همین سیاه‌چاله بود که جمهوری اسلامی دو فرصت تاریخی را که مردم به او اهدا کردند، از دست داد و خود را از تداومی که می‌توانست با اندک بهره‌ای از اصلاحات و عقلانیت همراه باشد، محروم کرد. «اصلاح‌طلبانی» که رهبری این دو فرصت را به عهده گرفته بودند، در اکثریت بزرگ خود راه سازش و ساخت و پاخت با حاکمیت را در پیش گرفتند.

بالاتر و مهیب‌تر از سرکوب و خشونت، تعبیه و تحمیل اصل ولایت فقیه بود که همچون یک سیاه‌چالۀ کیهانی هر گونه نور یا صوت متفاوت یا مخالف را در خود خفه می‌کرد. زیر جاذبۀ مرگ‌بار همین سیاه‌چاله بود که جمهوری اسلامی دو فرصت تاریخی را که مردم به او اهدا کردند، از دست داد و خود را از تداومی که می‌توانست با اندک بهره‌ای از اصلاحات و عقلانیت همراه باشد، محروم کرد. «اصلاح‌طلبانی» که رهبری این دو فرصت را به عهده گرفته بودند، در اکثریت بزرگ خود راه سازش و ساخت و پاخت با حاکمیت را در پیش گرفتند.

اسلام بنیادگرا با جاذبۀ اصل ولایت فقیه‌اش برای مؤمنان متعصب به زودی در کشورهای اهل تسنۤن هم جوانه زد و به انگیزه‌ای موجود و ملموس برای تجدید حیات اسلام سیاسی انتقام‌جو در قالب گروه‌ها و گرایش‌های جهادی تبدیل شد.

***

از این اشاره‌ها که چهل سال است تکرار می‌شوند و اغلب این توهم را ایجاد کرده‌اند که حکومتی چنین «تصادفی و نابهنگام» به زودی از سر راه برداشته می‌شود یا می‌توان آن را «اصلاح» کرد و یا انتظار داشت که «تحولی» از سر بگذراند، تنها یک نتیجه می‌توان گرفت:

رویداد انقلاب اسلامی تنها با تاَویل آن به نبرد تاریخی برای بیرون راندن دین، در خوانش قشری و بنیادگرای آن، از قلمرو سیاست و حکومت قابل فهم است. در این نبرد جائی و مجالی برای اصلاح‌طلبی و اصلاح‌پذیری نیست. این واقعیت که در برخی کشورها به این یا آن روش گذار از دیکتاتوری یا تمام‌خواهی به درجه‌ای از مردم‌سالاری صورت گرفته؛ یا این که در آراء و پیشنهادهای صاحب‌نظران راه‌هائی برای تحقق شرکت مردم در سرنوشت میهنشان پیش‌بینی شده؛ هیچ یک ربطی به حکومت اسلامی ندارد و نمی‌توان با اتکاء به آنها به دگرگونی و تحوۤل امید بست.

در حال حاضر آنچه دربارۀ آیندۀ نزدیک می‌توان گفت چیزی است نه چندان بی‌شباهت به آنچه که در دربار سامانیان گذشت: غلامانی در ازای خدمت صادقانه به سالاری و سرداری رسیدند و زمانی که وضع دیگر گشت، گاه با رعایت حرمت اربابان پیشین و گاه بی هیچ حرمت‌گذاری، حکم‌رانی خود را برپا کردند.

این همه به معنای آن نیست که همۀ ظرفیت‌ها و ذخائر جامعۀ ایرانی، در جریان بزرگترین دستبرد تاریخ معاصر مصادره و خنثی شده است و دیگر هیچ روزنۀ روشنی به روی آینده گشوده نیست. حضور فعال و خستگی‌ناپذیر نواندیشان دینی در کارزار راندن دین از عرصۀ حکومت،کار و تلاش بی‌وقفه و پرثمر فرهنگ‌ورزان ایرانی، نمونه‌هائی سخت دلگرم کننده برای امیدبستن به آیندۀ کشور است. تصادفی نیست که زعمای جمهوری اسلامی همواره با حسرت و کینه از خاکریز فتح نشدۀ فرهنگ یاد کرده‌اند.

در حالی که دستگاه حاکمۀ اسلامی تا خرخره در تباهی و فساد غرق شده و در انبوه مشکلات خودساخته دست و پا می‌زند و کابوس خیزش میلیونی تهیدستان هر بیشتر و بیشتر به واقعیت نزدیک‌ می‌شود، بر عهدۀ کنش‌گران سیاسی و اجتماعی است که سرانجام از حاصل چهل سال تلاش و تحمل و کندوکاو طاقت‌فرسا چشم‌اندازی روشن و امیدبخش برای آینده فراهم آورند.

دیدگاه بگذارید

11 Comments on "«بودن یا نبودن…»؟"


Guest
جیم ت از تهران
5 days 12 hours ago

با درود بر شما خواننده. من این نظر را که کوتاه شده ی مقاله ای ست برای سایتی فرستادم که بیش از سه سالعت است آنرا منتشر نکرده. به علاوه مقاله را منتشر را نیز برای سایت دیگری فرستادم که آنها هم آنرا منتشر نکردند. چون در حافظه ی کامپیوترم بود به پیشنهاد دوستی که برای شما مینویسد براتان می فرستاتم. در مورد موشکهای زیر زمینی تقلبی سپاه است. البته به زودی کارشناسان تقلبی بودنش را نمیان می کنند اما من به نوبه خودم نظرم را می فرستم امیدوارم این نظر را که نگاهی به اراجیف حاج اکگبر گنجی هم دارد منتشر کنید.

اینها همه الکی ست. قدیمها وقتی در جنوب بودبم در دهمان ما یک خان داشتیم که شباهت اخلاقی زیادی به خامنه ای و خمینی داشت. یعنی واقعا اگر او هم مثل خمینی طرفدار میداشت واقعا عینهو رفتار کرده بود. در ده ما روباه زیاد بود. بعد او دستور داده بود تا از بندعباس برایش یک تله آورده بودند و تله را در باغش زیر خاک جا میداد و رویش را با شن و ماسه بادآورده و چند تا برگ هم می پوشاند تا روباه بیزبان را گرفتار کند.او سرانجام یک بار توانسته بود یک روباه بیچاره را که زخم و زیلی بود گرفتار کند و بیاوردش جلو مسجد ده و نمایشش دهد. اما یک بار خبر آمد که خان خودش در شب روی تله رفته و ساق پیش در اثر ضربه تله شکسته. حالا واقعا حکایت این موشکهای پنهان در یزر خاک است و خان اعظم خامنه ای و سپاه و بسیج که به زودی کارشان تمام است. و اما همه از خودشان می پرسند که عاقبت چه می شود. یعنی میشود چه چنین حکومت خارج از زمان و خارج از مکان و نا به هنگامی باز هم دوام بیاورد!؟ البته برای مسلمان مانده ها این امکان وجود دارد، چرا که همه اسلامیون هستند. اینان همگی سرسپرده ی اسلام نابند. اینان حاضر نیستند درد اصلی و خصوصا بیماری اصلی ایران و ایرانی را که اسلام است دریابند. بروید سابقه آنهائی که با نام مستعار نمی نویسند را واکاوید تا ببینید اینان همشان در علی ابن ابی طالب عدالت و در اسلام رآفت و در محمد احترام به زن و بشریت جستجو می کنند. بنا بر این از این نعل وارونه ها بسیار است باور نکنید. نمونه ی شگفتش حاج اکبر گنجی ست. ایشون از بس به شاه و شاهزاده رضا پهلوی و فر ح و حکومت گذشته که در برابر این حکومت دموکراسی ناب است ناسزا گوئی کرده و از بس کسی بهش وقعی نگذاشته خسته شده حالا رفته به یک واژه بند کرده « کلنگی کردن» و هی بکار می برد تا دوباره خسته شود. او میگوید که عراق را و سوریه را و لیبی را آمریکا و انگلیس و آلمان و فرانسه کلنگی کرده اند. این نویسنده اسلام ناب که متخصص همه چیز هست از فلسفه و منطق گرفته تا جامعه شناسی و سیاست و تا قرآن شناسی و ائمه شناسی…اما بروید صداقت این مرد را در آخرین اراجیف و خزعبلاتش ببینید. اولا کلنگی کردنی نیست. کلنگی شدنی ست. چرا که این واژه را معمارهای قدیم به کار میبردند برای تخریب یک مکان نا امن و در حال ریزش تا نوسازی و بازسازی کنند. دیگر اینکه این آقای متحصص همه چیز آمریکا و اسرائیل و انگلیس و فرانسه و آلمان و خلاصه تمام غرب را در جنگ ایران و عراق، سرنگونی صدام حسین، کلنگی کردن عراق، کلنگی کردن سوریه، کلنگی کردن لیبی همه کاره میداند. اما به اعلام جنگ خمینی علیه صدام آنهم هشت ماه پیش از حمله عراق به ایران و فتوای خمینی بر خروج ارتش ع راق بر علیه صدام را یاد آور نمی شود و بعد هم تسخیر کویت توسط صدام حسین را عمدا از یاد می برد، سرکوب جنبش مردمی سوریه توسط بشار اسد را عمدا درز میگیرد و رجزخوانی های قذافی را هم عمدا فراموش می کند، دستور پرچم آمریکاسوزی توسط اسلامگرایان اشغالگر ایران را فر اموش می کند. اسرائیل باید از صحنه روزگار حذف شود را فر اموش می کند. اکبر گنجی خلاصه هیچ مسئولیتی را در این ویدوئوی گذایی «آشی که برای ایران پخته اند» را متوجه نه سیاسیون و نه اشغالگرا اسلامگرا که منطقه را به خون و آتش کشیده اند نمیداند و فقط این غربی ها هستند که میخواهند ایران را مثل سوریه و عراق کلنگی کنند.

آگر این همه خون و آتش و مرگ و خشونت قتل و تروریسم در ایران و منطقه و جهان یک پدرخوان و پدر واقعی داشته باشد، پدران واقعی مشروع یا نامشروع داشته باشد، اینان چه حلالزاده باشند و چه حرامزاده پدران طبیعی آنها خمینی و خامنه ای و کل روحانیت و مداحان اشغالگر ایران هستند. این آقای گنجی این اصلاحطلب ها ی اصلاح نشو و این اصولگرایان به اصول و خلاصه اکثریت قاطع این میرزا بنویسها اینها را کتمان می کنند. باید از اکبر گنجی پرسید در کدام کشور وقتی در فرودگاهش پیاده می شوی باید روی پرچم آمریکا راه بروی پرچم آمریکا را چه کسانی و در چه کشوری آتش می زنند! کدام کشور میخواهد اسرائیل را از صفحه روزگار حذف کند. کدام کشور در عربستان تظاهرات برائت از مشرکین هر سال بر اه می اندازد و هزاران نفر را تا کمنون به کشتن داده است؟! روحانیون و مداحان اشغالگر ایران چنان بیشرفند و دروغگو که به مسلمانان چین و چچن و روسیه و تبت و…هیچ توجهی ندارند فقط برای تخریب ایران و دشمنترشیدن بر علیه ایران و همدست درست کردن برای تخریب تاریخ و تمدن و فرهنگ ایران دست به این اقدامات میزنند. باید از مسلمانان پرسید که شماها در این ۱۴۰۰ سال و در این ۴۲ سال چه گلی بسر ایران و بشریت زده اید. کدام روز شاد کدام جشن کدام شادی را به ارمغانمان داده اید!؟ غیر از خشونت قتل سربریدن تکفیر و ارتداد چه کرده اید!؟ من بسیار از سایت شما تشکر می کنم. این اولین نظر من است امیدوارم ادامه دهم

Guest
پاسدار سابق از تهران
7 days 16 hours ago

گردانندگان میهن درود بر شما. و اما این ابتکارات و ابتکار نو هشتگ «#لغو_فوری_اعدام» بسیار مهم است زیر ارکان سپاه را تکان داده است و نارضایتی ساعت به ساعت در سپاه و ارتش و حتا بسیج اوج می گیرد…

بدانید که ما چند نفری هستیم که گاها نظری می نویسیم. شاید من بزودی فرصت کردم و نظری مفصل نوشتم تا شما آنرا به صورت مقاله منتشر کنید یا نکنید.
بسیار متاسف شدم که نظر آن انسان درستکار در مورد قتل آن موبد کالفرنیائی و دو همراهاش در کرمان و قتل فرهنگ امیری در یزد را در یزر روحانی و موضعش در مورد کرونا و محرم منتشر نکردید و حتا گزارشی و نامی از آن قتلها نیاوردید. دوست جنوبی من به خاطر تعلقاتی بسیار دلگیر شده…

و اما من بلافاصله بعد از کشتن و اعدام سید محمود موسوی مجد برای شما نوشتم که در بدنه سپاه و بسیج بسیاری پرسش مطرح شده. بسیاری اختلاف به وجود آمده. و یکی از مظاهر این اختلاف آغاز جدا شدن نیروهای سپاه و بسیج است از این سازمانهای سرکوبگر. و سید محمود موسوی مجد یکی از نیروهای به قول خودشان مخلص بود که برای این نظام ضد ایرانی و حتا ضد بشری نقش های مهمی بازی کرده بود و تصمیم گرفته بود تا مثل بسیاری به نوعی خودش را از این گرداب نجات دهد. البته اخباری را هم داشت و با افرادی نه چندان مهم ارتباط پیدا کرده بود. آما این ارتباطات به هیچ وجه امنیتی نبود و اهمیت نداشت و او فقط میخواست مثل یک آدم آزاد زندگی کند. آما این زندگی آزادی می توانست نوعی آغاز، نوعی بدعت و درسی باشد برای دیگران. علاوه بر آن به محض فاصله گرفتن از نطامیان سپاه متوجه فساد گسترده آقاها و آقازاده های مختلف از سپاه گرفته تا روحانیون و و مداحان شده بود و اینها را با پدرش سید کاظم موسوی مجد که از « دلسوزان نظام» است در میان گذاشته بود. این فساد گسترده اقتصادی، اخلاقی و جنسی و مواد مخدری از ایران تا افغانستان، عراق، سوریه و لبنان و تا اروپا و آمریکا و هند و چین و روسیه ادامه و گسترش داشته و دارد. بر اساس تئوری حکومت اسلامی مبنی بر خفه کردن فتنه در نطفه و جلوگیری از ریزش نیروها و ترساندن بدنه سپاه و بسیج و ارتش می بایستی کسی را همچون گوسفند قربانی، قربانی کنند و سید محمود موسوی مجد که انسانی بسیار شکستنی ای بود و از بد حادثه و به خاطر تحجر پدر و مادرش به این دام افتاده بود را ذبح اسلامیش کردند. یکی از سپاهیان نگران این حادثه و خصوصا از آنجا که حزب الله لبنان هم او را دستگیر کرده بود و تخلیه اطلاعتیش کرده را با تجاوز و قتل محسن روح الامینی و قتل پزشک او رامین پوراندرجانی مقایسه می کرد. موضع از این قرار بود که در تظاهرات سال ۸۸ محسن روح الامینی که فرزند عبدالحسین روح الامینی ست که از دوستان و نزدیکان سید علی خامنه ای ست همچون سید کاظم موسوی مجد، پدر سید محمود موسوی مجد که از نزدیکان وزارت امورخارجه و سفارت ایران در سوریه است، محسن روح الامینی در تظاهرات سال ۸۸ دستگیر شد مورد شدیدترین شکنجه ها قرار گرفت از جمله مثل بسیاری توسط هم سپاه و بسیج و برادران حزب الله لبنان مورد تجاوز قرار گرفت یک از فرماندهان سپاه با عصبانیت چوب جاروئی را در بدن او فرو کرد چوب در مقعد آن جوان شکست بود. رامین پوراندرجانی تبریزی پزشک وظیفه ساعت ۴و ۳۰ دقیقه بالای سر محسن روح الامینی آمده بود و محسن در حال مرگ بود و به باسن خودش اشاره کرده بود رامین پوراندرجانی فهمیده بود و کوشش در نجات محسن به جائی نرسیده بود. محسن زیر شکنجه پاسداران و بسیجیان و حزب الله لبنان کشته شده بود. رامین تقاضا کرده بود تا برود نزد رهبری تا ماجرا را خودش شرح دهد. چند روز امروز و فردا کردند و فرماندهان سپاه که فعلا از نامشان خودداری میکنم او را واداشتند تا شرح حالی نوشته تا آنها ترتیب دیدارش با رهبری را بدهند. یکی از فرماندهان که خودش را به رامین نزدیک کرده بود و از محتویات نامه رامین باخبر شده بود با همکاری سه نفر دیگر رامین پوراندرجانی تبریزی را هم کشتند. برای همه اینها سپاهیان و بسیجیان که در نهایت ایرانی هستند واقعا در حال طغیان هستند و قتل سید محمود موسوی مجد و دیگر قتلهای و اعدامها همه برای ترساندن همه و خصوصا بدنه سپاه ارتش و حتا بسیج است…
نتجه گیری کنم که باید مسلیونها ایرانی از پیر و جوان و زن و مرد هشتگ «#لغو_فوری_اعدام» را امضاء کنند تا پشتگرمی ای بشود برای ارتشیان و سپاهیان و بسیجیانی که در پی موقعیتی هستند برای نجات ایران.

در پایان من به مردم ایران پیشنهاد می کنم تا اینبار نه فقط از حکومت اسلامی بلکه از اسلام و محرم و تشیع برای همیشه جدا شوند. باید از خودشان بپرسند که این دین در این ۱۴۰۰ سال چه فایده ای بر ایشان داشته؟ کدام روز خوش کدام دستاوردی را به آنها هدیه کرده. شاید این آزمون بزرگ بتواند ما را از شر این دین برهاند.

Guest
#خشتک ـمریم رجوی
16 days 6 hours ago

از قول من به مریم رجوی بگو بیشرف تو همون گه سگ ماده ای هستی که آخوندها گه سگ نرش هستند. سازمان مزاحمین خلق همان قدر بیشرف است که سازمان سپاه پاسداتران و بسیج ضد بشر و ضد حتا حیوان و ضد حیات. باید به جای هشتک بنویسیبم مریم رذجوی خشتک! یک مجاهدین برید از این سازمان مزاحمین خلق که رئیس دست دومشون بوده می گفت سیزده سال پیش فقط صد و هفتاد هزار یورو این خانم ضعیفه رجوی خرج دندانهاش کرده. خشتک مریم رجوی را به جای هشتک فراموش نکنید. مردم اگر هم دلشان برای افراد گول خورده مجاهدین می سوزد که قربانی دو سنگ آسیای مسعود رحوی و فرماندهان دیگری این سازمان مخوف و هم قربانی حکومت ضد بشری خمینی و ملایان و مداحان شدند. اما واقعا اگر منفورتر و مشمئز کننده تر از مدفوع سگی از کون امام زمان باشد بنام حکومکت اسلام ناب همانند این مدفوع سگی ست که اتفاقا از کون حضرت علی افتاده و شده سازمان مجاهدین خائن که اولین آمریکائی کشی را در ایران پایه نهاد.

Guest
تبریزی از تهران تا تبریز
18 days 16 hours ago

تمام درد ملت ایران، اسلام و تشیع و قرآن و آیت الله و مداح است. آما عده ای نا بخرد فکر می کنند که اسلام غیر از این است. اسلام هزار و چهارصد سال است که تجاوز می کند که اسلامیزه می کند، برای این کار از هیچ کشتاری و قتلی و شکنجه ای و با قتل مردان و تجاوزات به زنان از هیچ سید سازی و امامزاده سازی ای دریغ نمی کند. غارت مال و منال و ناموس مردم از ویژه گی های بسیار نیرومند اسلام و تشیع است. ببینید در «بیانیه ۲۰۳ نفر از فعالان مدنی، ملی- مذهبی، چپ و دموکراسی خواه» زیر عنوان « شرمساریم که در این زمانه زندگی می‌کنیم!» چه نوشته اند:

«در کشوری که شبانه روز نام خدا و دین و اخلاق، از بلندگوهای رسمی به گوش می رسد، بر این سیاست‌های بی‌رحمانه چه نامی می‌توان نهاد؟ ( پاسخ من این است نامش از راه دور اسلام است، چرا که از نزدیک و محمدی شدن و قرآنی شدن هزار بار باید حشنتر از این باشد، برای همین سردار غلامرضا سلیمانی میخواهد حکومت اسلامی واقعی را در ۴۰ سال آینده بر پا کند)
در ادامه ی این بیانیه آمده:

ما جمعی از فعالان مدنی، ملی- مذهبی، چپ و دموکراسی خواه ضمن اعلام شرمساری از زمانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم که با شریف‌ترین فرزندان این سرزمین؛ از زنان، کارگران، معلمان، فعالان مدنی و سیاسی و…، در زندان‌های مختلف در جای جای کشورمان چنین برخوردهایی صورت می‌گیرد؛ انزجار خود را از این برخوردهای غیرقانونی و غیراخلاقی با زندانیان اعلام داشته و خواستار آزادی خانم نرگس محمدی می باشیم…»

و هم ببینید پدر روح‌الله زم چه نوشته، تا پس من نتیجه گیری کنم… این پدر روحانی در بخشی از یکی از نامه هایش به قوه قضاییه نوشته
«اگر متهم و رسانه‌اش تحت اشراف اطلاعاتی کشور بوده، چرا دستگاه‌های مربوطه که باید ناجی و نجات‌بخش امثال این جوان ناپخته و خطاکار باشند، از این وظیفه خود سرپیچی کرده‌اند، مگر کار نخست و کلان نظام ما، هدایت و پیشگیری از گناه و آلوده‌شدن و به سیاهچال نفس گرفتارشدن فرزندان ملت، نبوده و نیست؟!.. حکومت فقط و فقط قصد دارد چنین متهمی را به اعدام محکوم کند!..در این صورت این مخاطب، چنین پنداشته و می‌پندارد که برگزاری دادگاه او صرفاً یک امر صوری و تشریفاتی بوده و با عدالت مرسوم و موعود دستگاه قضا، فاصله زیادی دارد!حال آن که چنین قضاوت القایی از سوی رسانه ملی، زیبنده این نظام مظلوم و قوه قضاییه آن، که سعی بر اسلامی‌بودن و رعایت اخلاق دارد، نیست!»

من میخواهم در اینجا بگویم و به همه آنهائی که هنوز به این دین و به این اسلام و به این تشیع ایمان دارند سفارش کنم تا تاربخ پر از تجاوز به زنان و حتا پسران و ازاله بکارت و خون و تعفن و قتل و کشتار و حمامهای خون و شکنجه اسلام و تشیع نگاه کنند و درس بگیرند و بدانند که اخلاق و عدالت و حریت و آزادی و انسانیت و نجابت و رآفت این دین این اسلام و این تشیع همینهاست بتوان هزار! بر مردم ایران است که با انقلابی بزرگتر از همه ی انقلابها برای همیشه از این دین نانجیبی خروج کنند و داد خود را از این دین و متولیانش بستانند. پس از این کار باید همچنانکه در همه کشورهای پیشرفته مرسوم است ایرانیان بتوانند از مرام و فلسفه و دین و آئین خود استفاده کرده و نامهای عربی و اسلامی را از خود بزودایند، پاک کنند. بیخود نیست که فردوسی بزرگ می گوید :
جهان یادگارست و ما رفتنی به گیتی نماند به جز مردمی
به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست

ببینید اخلاق و انسانیت ایرانی در همین دو بیتی خلاصه شده. پس با ایرانی کردن نام ها بسیاری ایرانیت که جوانمردی و سخاوت و اخلاق و شرف ایرانی به وجود خواهند آمد. انقلابی را که اشاره کردم نه تنها ایران و منطقه را تحت تاثیر و نفوذ خود خواهد گرفت، بلکه جهان را نیز وارد مرحله ای دیگر از تاریخ خواهد کرد. من بسیار از کسانیکه هنوز نام مذهبی + مثل ملی مذهبی ها+ و نواندیشان دینی یدک می کشند در حیرتم. نمی دانم آنها کی میخواهند بفهمند که دین و مذهب و اسلام واقعی تازه بسیار خشنتر و بیشرفتر و بی رحمتر کشتارگرتر و بی اخلاقتر از این است که امروز می بینیم. مردم ایران باید بر علیه تمامی روحانیت و طلاب و تمامی مداحان تمامی مذهبیون بر علیه فرماندهان سپاه و بسیج قیام کنند. چنانکه پاسدار سابق از تهران نوشته همچنین باید مردم بدانند که بدنه سپاه و بسیج فرزندان ایران زمینند و باید آنها بدانند که مردم آنها را همچون ارتشیان و سربازان فرزندان خود میدانند که باید به آغوش مردم و جامعه بیایند و در فردای سرنگونی در ارتش ملی ایران ادغام شوند. خبری را که پاسدار سابق مبنی بر شکاف در میان حتا فرماندهان پاسدار و بسیج در سایت زمانه داده است از گوشه و کنار به گوش می رسد و من هم آنرا تائید می کنم و باعث پشت گرمی ملت شریف و نجیب و مقاوم ایران است. زنده باد ایرانی یکپارچه و آزاد و دموکراتیک من شخصا جمهوریخواهم اما به هر چه نتیجه رفراندومی باشد که زیر نظر نخبگان ملی ایران و سازمانهای بین المللی باشد گردن خواهم نهاد و احترام خواهم گذاشت. همین الان در ضمن نوشتن این نظر همسرم خبرم کرد که از سروش ویدیوئی منتشر شده که در لفافه خروج بر اسلام و روحانیت و ملایان و فقه و اجتهاد را تجویز میکند. و من نمی فهمم چرا این نواندیشان دینی تا اندازه بی اندیشه و دیر فهم و کند فهمند. برای همین اینان همیشه ۱۰۰ سال عقبند. این حرف را سروش و سروشها می بایست ۱۰۰ سال پیش اگر نه ۴۰ سال پیش می زد. آموزگار از تبریز تا تهران و برعکس

Guest
محمود احمدی نژاد از تهران
19 days 15 hours ago

ای بیخبران بروید جدیدترین استمناء رهبری را در مورد شنیدن صدای زن گوش کنید. ایشون فرمودند اگر تولید شهوت و گناه نکند عیبی ندارد اما اگر ارضاء حاصل شود باید غسل جنابت کرد. به طریق اولا بهترتر است که امام عج و شخص بنده با صوت جلی اسدسعید طوسی و قرآت قرآن ایشون و حضور نوجوانان بی لباس زیر همراه باشد. به قول حاج ابوالفضل قدیانی و العاقبه للمتقین!