پرواز با بال‌های آرزو

65dfg4dfg4  محسن یلفانی mohsen yalfaniاز نگاه کسی که حدود سه ربع قرن با تاریخ بلاواسطۀ ایران از دور یا نزدیک سر-و-کار داشته باشد، جبهۀ ملّی معتبرترین، سالم‌ترین و مناسب‌ترین تاًسیس یا سازمان یا تشکل سیاسی برای پاسخ دادن به نیازها و بغرنج‌های جامعۀ ایرانی بوده است.

چنین ادعائی، آن هم در زمانی که جبهۀ ملّی، نه تتها هم اکنون و در دهه‌های اخیر، که کم-و-بیش از همان آغاز و حتّی در زمان حضور و فعالیت رهبر تاریخی‌اش، دکتر مصدّق، گرفتار تب-و-تاب‌ها و اختلاف‌های گوناگون درونی و جدائی و انشعاب‌های بی‌پایان بوده است، مبالغه‌آمیز به نظر می‌رسد.

از نگاه برخی منتقدان و مخالفان، سکوت و بی‌عملی جبهۀ ملّی در همان بعد از ظهر ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ می‌تواند برای نمایش عدم کارآئی و پایان حیات سیاسی آن کافی باشد. (در عین حال، برخی از همین مخالفان و منتقدان این سکوت و بی‌عملی را بزرگ‌ترین خدمت جبهۀ ملّی به ایران می‌دانند، چرا که، به نظر آنان، باعث شد کشور ما، با تحمّل کودتای ۲۸ مرداد، به پرتگاه بلوک شرق  سقوط نکند و چند دهه از تاریخ خود را زیر یوغ یک رژیم شبه-استالینی از دست ندهد. در پاسخ می‌توان گفت که اگر چنین شده بود – یعنی اگر ایران به «اردوگاه سوسیالیسم واقعاً موجود» پیوسته بود – اکنون به جای گرفتاری در وحشت حکومت اسلامی، جزو دیگر کشورهائی که بیش از سی سال پیش از یوغ این اردوگاه آزاد شدند، از حداقلی از آزادی و دموکراسی برخوردار می‌بود!)

«اگر»ها و «ای‌کاش»های  تاریخی را که راه به جائی نمی‌برند، رها ‌کنیم و به آنچه به واقع رخ داده، در حدود شناخت یا تصوّری که از آن داریم، بپردازیم:  آنچه از لحاظ موضوع مورد بحث ما اهمیت دارد این واقعیت است که جبهۀ ملّی به رغم همۀ آنچه که بر سرش آمده و بر سرش آورده‌اند، تاب آورده و هنوز کسانی هستند که در شرایطِ بیش از دشوار و طاقت‌فرسای کنونی از نام و میراث و اعتبار و برنامۀ آن حراست می‌کنند و راه را برای نوزائی آن از طریق هم‌یاری و پشتیبانی نیروهای سیاسی دیگر که در اصول با جبهۀ ملّی شریک‌اند یا می‌توانند با آن همکاری کنند باز نگاه می‌دارند؛ و طبعاً امیدوارند که با حضور این نیروها جبهۀ ملّی معنا و کارکرد اصیل و واقعی، یعنی «جبهه»ای، خود را باز یابد.

یادآوری برخی اصول و هدف‌های اساسی جبهۀ ملّی، که طبعاً با گذشت زمان و بویژه با وقوع انقلاب اسلامی متناسب و تنظیم شده‌اند، به با معنا بودن چنین آرزویی کمک می‌کند: برقراری حق حاکمیت ملّی از طریق تاًمین آزادی و دموکراسی، حفظ تمامیت ارضی، جدائی دین از حکومت، تلاش برای تاًمین عدالت اجتماعی، رعایت اصول اعلام شده در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر، تاًمین آزادی‌ها و حقوق اقلیت‌ها…

جز این جبهۀ ملّی از امتیاز و برکت میراث رهبر تاریخی خود، دکتر محمّد مصدق، برخوردار است که می‌تواند سهم مؤثری در گردهم‌آمدن و هم‌سوئی و همراهی نیروهائی که همچنان به او ارج می‌گذارند، داشته باشد. در پی بیش از شصت سال سنجش و کاوش و نقد در کارنامۀ مصدّق، که بخش بزرگی از آن خالی از نکوهش و انکار و حتّی تحقیر و تخفیف نبوده‌است، وی هنوز و همچنان جایگاه نماد آزادی و رستگاری سیاسی ایرانیان را حفظ کرده است.

باز از نگاه همان کسی که سه ربع قرن تاریخ بلاواسطه را زیسته، برای نزدیک شدن به این آرزو و سپس تحقّق آن می‌توان سناریوئی را که در زیر می‌آید، در نظر آورد که طبعاً بوسیلۀ صاحب‌نظران و خبرگان و دست‌اندرکاران تصحیح و اصلاح و تکمیل خواهد شد و یا، اگر راه یا روایت مناسب‌تری به نظر برسد، عرضه خواهد گردید:

نخست و پیش از هر چیز جبهۀ ملّی، یا آنچه در حال حاضر از آن باقی مانده، باید به خود آید و به سرعت و قاطعانه به کشمکش‌ها و اختلاف‌های درونی، که در سایۀ وخامت اوضاع و رویدادهای این چند دهه رنگ باخته و معنای خود را از دست داده‌‌اند، پایان دهد: سه شاخۀ طرفداران شاپور بختیار، کریم سنجابی و داریوش فروهر (به ترتیب حروف الفبا ذکر کردیم که از همان اوّل کار دعوا مرافعه پیش نیاید) گرد هم آیند، اختلافات خود را حل کنند یا کنار بگذارند و، متناسب با شرایطی که اینک ملّت و مملکت ما در آن گرفتاراند، در توافقی نظیر آنچه این سه رادمرد در خرداد ۱۳۵۶ بدان رسیدند، گام اوّل را بردارند.

جبهۀ ملّی معتبرترین، سالم‌ترین و مناسب‌ترین تاًسیس یا سازمان یا تشکل سیاسی برای پاسخ دادن به نیازها و بغرنج‌های جامعۀ ایرانی بوده است. چنین ادعائی، آن هم در زمانی که جبهۀ ملّی، نه تتها هم اکنون، که کم-و-بیش از همان آغاز، گرفتار اختلاف‌های گوناگون درونی و جدائی و انشعاب‌های بی‌پایان بوده است، مبالغه‌آمیز به نظر می‌رسد.

راستی این است که در این سال‌های درازِ هزیمت رهروان و طرفداران این سه تن چنان بر طبل شکاف و اختلاف میان خود کوبیده‌اند که اینک تصوّر گردآمدن آنها سخت دشوار به نظر می‌رسد. در مقابل تنها می‌توان و باید بر ضرورت و گریزناپذیری این اتحادِ دوباره تاًکید کرد؛ و برای باورکردن امکان تحقّق آن، به یاد آورد که همان گونه که بختیار و فروهر سرانجام با خون خود وفاداری به آرمان جبهۀ ملّی را به اثبات رساندند، سنجابی نیز با دریافت حکم تکفیر از جانب آیت‌الله خمینی، که هزینه یا در واقع افتخار آن، کم‌تر از شهادت نیست، دل‌بستگی و پای‌مردی خود را نسبت به جبهۀ ملّی تا پایان حفظ کرد.

پس از فراهم آمدن شرایط انسجام و اتحاد هستۀ اصلی جبهۀ ملّی، نوبت به نهضت آزادی می‌رسد که، این بار سرشار و گران‌بار از تجربه‌های تلخ و دردناکِ آمیختن سیاست با مذهب، مشتاقانه و صمیمانه به جبهۀ ملّی بپیوندد و به داستان دراز و پرپیچ-و-خم رابطۀ این دو سازمان تاریخی، که خاک آن تماماً به چشم مردم، بویژه مردم علاقمند و دوستدار این دو سازمان رفته است، پایان دهد. در اینجا طبعاً قصد بررسی و برشمردن راستی و ناراستی‌های گذشته نیست. آنچه مورد نظر است تاًکید بر این ضرورت است که هنوز و همچنان نزدیکی و همکاری و ائتلاف میان این دو تاًسیس تاریخی هم ممکن و هم ضروری است.

پیوستن نهضت آزادی به جبهه راه را برای «ملّی-مذهبی»ها هموار خواهد کرد. در واقع، نه تنها راه را هموار خواهد کرد، بلکه عملاً و نظراً راه‌ دیگری برای آنان نخواهد گذاشت (چنین فرصت، یا چنین بن‌بستی، را با توجه به نتایج علی‌الاصول مثبت آن، که به ندرت و به استثنا در عالم سیاست به وجود می‌آید، باید به فال نیک گرفت. هر چند که از نتایج تلخ و مصیبت‌بار این گونه «فرصت‌ها یا بن‌بست‌ها» که در جریان انقلاب اسلامی فراوان بودند، غافل نیستیم.) ملّی-مذهبی‌ها هم در هیئت سازمانی – اگر همچنان به وجود سازمانیِ خود باور دارند — و هم به صورت گروهی می‌توانند به جبهه بپیوندند. قرائن و امارات فراوان نشان می‌دهد که شرکت «ملّی-مذهبی‌ها» در چنین ائتلافی بسی آسان‌تر و طبیعی‌تر از پیوستن نهضت آزادی بدان است.

طرفداری و حتّی پیوستن روشنفکران مذهبی، چه در قالب سازمانی و چه به صورت همراهی و هم‌فکری، از چنین جمع یا هیئت یا سازمانی گریزناپذیر است. بیانیه‌ای که اخیراً بوسیلۀ ده تن از ‌ چهره‌های برجستۀ روشنفکری مذهبی منتشر شد، به تنهائی نشان می‌دهد که چه نزدیکی و گاه چه این-همانی فکری و عملی‌ای در صحنۀ سیاست میان آنان و جبهۀ ملّی وجود دارد.

ترتیبی که تا اینجا در مورد این سه شاخۀ اپوزیسیون فراهم آمده هیچ دلیل خاصی، بجز جلوگیری از ازدحام در برابر مقر جبهۀ ملّی و مهم‌تر از آن، آشفتگی در شکل‌بندی مقالۀ حاضر ندارد. بدین ترتیب، گروه‌ها و تجمع‌های دموکرات و آزادی‌خواه و چپ و روشنفکری، چه آنها که سابقه و تاریخچۀ طولانی‌ای دارند و چه آنها که در دهه‌ها و سال‌های بعد از انقلاب تشکیل شده‌اند یا خیال تشکیل شدن داشته و به یمن اختناق اسلامی موفق به چنین کاری نشده‌اند، نیازی ندارند که برای تشریک مساعی در پاگرفتن ائتلاف بزرگ و پیوستن به جبهۀ ملّی یا اعلام پشتیبانی از آن، ترتیب و آداب یا تقدم و تاًخری را رعایت کنند. هر چند که فضل تقدّم آنها که در این کار پیش‌قدم شوند، محفوظ خواهد بود.

این نکته در مورد کنش‌گران و پی‌گیران خارج از کشور نیز صادق است. اینان نیز می‌توانند هر وقت بخواهند و، چه بهتر که هر چه زودتر، با اعلام آمادگیِ جبهۀ ملّی برای ازسرگیری فعالیت جبهه‌ای، حمایت خود را از آن اعلام کنند. برای مثال، می‌توان مطمئن بود که تشکلّی نظیر «اتحاد جمهوری‌خواهان» که دیگر عمری از سر گذرانده و همواره صبورانه و بی‌ هیچ ادعا و انتظاری پی‌گیر خواست‌ها و شعارهائی نظیر آنچه در اینجا آمد، با آغوش باز از فراهم آمدن امکان چنین ائتلافی استقبال خواهد کرد و خود نیز مورد استقبال قرار خواهد گرفت.

از آنجا که چنین ائتلافی علی‌الاصول در پی آن خواهد بود که هر چه گسترده‌تر باشد و هر چه بیشتر نمایندگان طیف‌ها و گروه‌هائی را که دغدغۀ نجات مملکت و  مردم را دارند، در بر بگیرد، باید پذیرای ادغام اصلاح‌طلبان، طبعاً نمایندگان اصیل و واقعی و باورکردنی این «حرکت»، نیز باشد. برای مثال، می‌توان اعلام کرد که کسانی از اصلاح‌طلبان که فی‌الواقع و صمیمانه در پی اصلاح رژیم از طریق همکاری با آن بوده و در این راه اعصاب خود و مردم را خورد کرده و سرانجام دریافته‌اند که میخ بر سنگ می‌کوبیده‌اند، می‌توانند با پذیرفتن خواست‌های اساسی جبهه بدان بپیوندند.

این نوشته جای پرداختن به «امّا» و «اگر»ها و کم-و-زیادکردن کارنامه و سوابق گروه‌ها و گرایش‌ها نیست، ولی استثنائاً ذکر این نکته را لازم می‌داند که طبعاً حافظۀ اعضای جبهه، همچنانکه دیگر هم‌وطنان، چندان ضعیف نیست که به یاد نیاورند چگونه اصلاح‌طلبان در انتخابات ۱۳۷۶ و سال‌های پس از آن شعارها و به طور کلّی گفتمان آزادی‌خواهان را از آنان ربودند و بیش از بیست سال با این توشۀ غصب‌شده با هستۀ سخت رژیم به انواع معاملات دست زدند و هرگز کوچک‌ترین آمادگی برای نزدیک شدن به پرچمداران و میراث‌داران واقعی اصلاح‌طلبی و مردم‌سالاری نشان ندادند. در عین حال، از یاد نمی‌بریم که هم حرکت اصلاح‌طلبی و هم جنبش سبز در دامان خود شخصیت‌هائی پرورده‌اند که بدون بهره‌مندی هم از دانش و تجربه و هم از استواری و پایداری آنها، جبهه از وزن و اعتبار صرف‌نظرناکردنی‌ای محروم خواهد ماند. ناگفته پیداست که حضور نمایندگان اصلاح‌طلبی اصل گستردگی و شمول هر چه بیشتر جبهه را تقویت خواهد کرد و خود وسیله و تمهید و تضمینی خواهد بود در برای پرهیز از خشونت و منحرف‌نشدن از راه‌های مسالمت‌آمیز مبارزه.

رعایت همین دو اصل آخر، یکی گستردگی هر چه بیشتر جبهه و دیگری برگزیدن شیوه‌های مسالمت‌آمیز مبارزه، خواه ناخواه مستلزم این است که راه برای جلب و پذیرفتن همکاری آن دسته از طرفداران و حتّی کارگزاران رژیم که به بیهودگی تلاش خود برای حفظ آن به رغم خواست و تشخیص اکثریت بزرگ مردم پی برده‌اند و نتایج هولناک چنین اصراری را دریافته‌اند، باز گذاشته شود. نیازی به یادآوری ندارد که توجه به این نکته بویژه آنجا که پای نیروهای مسلّح و نیروهای انتظامی درکار است، اهمیت تعیین‌کننده‌ای می‌یابد.

با اندکی پیش راندن خِنگ راه‌وار خوش‌بینی و شاید ساده‌لوحی می‌توان تصوّر کرد که جبهه برای رهبری جنبش شیوۀ شورائی را در پیش خواهد گرفت که جزئیات آن طبعاً متناسب با ماهیت و کیفیت و توانائی خود جبهه تعیین خواهد شد. در صورتی که قرار شود یا شرایط اقتضا کند که وظیفه یا برخی از وظایف شورا به عهدۀ یک فرد گذاشته شود، مناسب آن خواهد بود که این فرد عضو یا نمایندۀ هیچ یک از سازمان‌ها یا تشکل‌هائی که در جبهه گرد هم آمده‌اند، نباشد.

پس از فراهم آمدن شرایط انسجام هستۀ اصلی جبهۀ ملّی، نوبت به نهضت آزادی می‌رسد که، این بار سرشار و گران‌بار از تجربه‌های تلخ و دردناکِ آمیختن سیاست با مذهب، مشتاقانه و صمیمانه به جبهۀ ملّی بپیوندد و به داستان دراز و پرپیچ-و-خم رابطۀ این دو سازمان تاریخی پایان دهد. پیوستن نهضت آزادی به جبهه راه را برای «ملّی-مذهبی»ها هموار خواهد کرد. طرفداری و حتّی پیوستن روشنفکران مذهبی، چه در قالب سازمانی و چه به صورت همراهی و هم‌فکری، از چنین جمع یا هیئت یا سازمانی گریزناپذیر است.

تصادفی بودن ودر نتیجه آسان بودن پیروزی انقلاب اسلامی، خواه-نا-خواه این تصوّر خوش‌بینانه را در ایرانیان ایجاد کرده است که اگر – نگارنده وسوسه می‌شود بگوید «اگر به فرض محال»! — چنین جبهه‌ای با وجود کوه عظیم مشکلات و موانعی که در برابر آن است، پا بگیرد و تشکیل شود، پیروزی در دسترس و حتمی است. آشکار است که چنین نیست و نیازی هم نیست که در این مختصر به دلایل آن بپردازیم. در حال حاضر تنها باید به این قانع بود و بسنده کرد که تشکیل چنین جبهه‌ای می‌تواند ما را به داشتن بدیل، یا آلترناتیوی، در برابر حکومت اسلامی مطمئن کند و از این طریق اعتماد به نفس و امید به آینده را در ما زنده نگاه دارد.

با نظر داشتن به این شرط، جبهه طبعاً از اعلام هدف‌هائی که امکان و وسائل دسترسی به آنها را ندارد، پرهیز می‌کند و به طرح خواست‌ها و دست‌زدن به اقداماتی اکتفا می‌کند که در شرایط سلطۀ حکومت اسلامی و در چارچوب قوانین آن – هر چند که خود هرگز بدانها پای‌بند نبوده — قابل تصوّر و قابل دفاع یا عملی باشند (نظیر به رسمیت‌شناختن احزاب، برگزاری تظاهرات، انتخابات آزاد… تا پیشنهاد یک قانون اساسی جدید – با اتکا بر فرمایش تاریخی آیت‌الله خمینی با این مضمون که هر نسلی حق دارد قانون پدران خود را پشت سر گذارد و قانون یا قوانین جدیدی چنانکه خود می‌پسندد و می‌خواهد، وضع کند)…

این طرح مختصر و سردستی تجربه‌های حدود سه ربع قرن تاریخ بلاواسطه، همچنانکه میراث تاریخی انقلاب مشروطیت و قانون اساسی آن را در نظر داشته و  نقطۀ آغاز آن را می‌توان حرکت آزادی‌خواهانه‌ای دانست که در همان اواسط دهۀ پنجاه در برابر رژیم شاه آغاز شد. در آن زمان دخالت گریزناپذیر آیت‌الله خمینی و «نهضتی» که در پی خود داشت، از یک سو، و واکنش بی‌خردانۀ شاه در برابر آن و بی‌اعتمادی مطلق آزادیخواهان به وی، از سوی دیگر، کار را به انقلاب اسلامی کشاند که ضرورت پشت‌سر گذاشتن آن اظهر من‌الشمس است.

حقانیت، صحت و اعتبار شکل و محتوای جنبش یا جبهه یا ائتلافی را که در اینجا طرح مختصر و سردستی آن ذکر شد، در این چارچوب باید یافت. از دلایل رجوع و توسّل به گنجینۀ تجربه‌های گذشته، هر چند که عموماً شکست‌های تلخ و دردناک به بار آورده‌اند، پرهیز از راه‌حل‌ها و پیشنهادهای نوین، امّا بی‌ریشه و من‌درآوردی است که هر از گاهی از جائی سربرمی‌آورند و اندک زمانی بعد حتّی نزد مبتکرانشان به فراموشی سپرده می‌شوند.

در ضمن، برای آنها که از کنجکاوی‌ای بیش از حد معمول برخوردارند و به همین علت ممکن است بپرسند چه شده است که کسی که همین چند سال پیش امکان تحقق دموکراسی در ایران را چیزی در حد بردن جایزۀ بزرگ بلیط‌های بخت‌آزمائی می‌دانست، حالا از برنامه‌ای حرف می‌زند که خواه-نا-خواه متضمن دست‌یابی به دموکراسی یا برخه‌ای از آن است، به ذکر این نکته قناعت می‌شود که در این فاصله شمار بلیط‌های بخت‌آزمائی، طبعاً به علت کمبود مشتری، کاهش پیدا کرده و در ننیجه جایزۀ آن هم کوچک‌تر شده ولی جاذبۀ خود را همچنان حفظ کرده است.


  • وام گرفته از عنوان کتابی نوشتۀ نقی حمیدیان.

 

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!