آیا انقلاب دیگری در راه است؟

6d5fg4dfg4 على کشتگرقوه محرکه (گشتاور) همه نهضت‌ها و جنبش‌های اعتراضی ایران از انقلاب مشروطه تا انقلاب ۵۷ خواسته‌های یکسانی بوده‌اند؛ ورود ایران به دوران تاریخی جدید که بنای کشور و دولت را بر مدرنیته می‌گذارد و با تولد دولت-ملت مدرن و نهادینه شدن آزادی‌های اجتماعی و سیاسی، شهروندان در برابر قانون، حقوق برابر پیدا می‌کنند.

این پروژه اما صد و ده‌سال پس از انقلاب مشروطه همچنان در دستور کار جنبش ملی ایرانیان است.

هر یک از جنبش‌ها و خیزش‌های مهم پیش از انقلاب ۵۷ در پیشبرد این هدف موفقیت‌هایی کسب کرده‌اند.

از آغاز تا کنون مهمترین مانع پیشبرد این پروژه، باورها و عادات سنتی-مذهبی (ارتجاع مذهبی) ریشه‌دار در بخشی از جامعه ایران بوده است. انقلاب بهمن با به قدرت رساندن نمایندگان این تفکرات سنتی-مذهبی نه فقط فرایند پیشبرد این پروژه را متوقف کرد بلکه به گواه کارنامه ۳۹ساله جمهوری اسلامی سرآغاز یک عقب‌گرد تاریخی در این مسیر بود.

این انقلاب که به گوهر دارای همان مطالبات دیرینه مردم ایران بود، از آنجا که در نبودِ طولانی‌مدت آزادی‌های سیاسی، هژمونی آن به دست روحانیت و آیت‌الله خمینی افتاد به نیرویی ویرانگر و مخالف با آرزوها و خواسته‌های اصیل ایرانیان تبدیل شد. انقراض حکومت قاجاریه و روی کارآمدن سلسله پهلوی یکی از پیامدهای انقلاب مشروطه بود. در دوره پنجاه و پنج‌ساله‌ی دودمان پهلوی‌ها هرچند که مهمترین خواست محوری نهضت مشروطه که همان آزادی‌های سیاسی و تحقق رأی مردم بود (تبدیل دیکتاتوری سلطنتی به مشروطه و سپردن اداره کشور به نمایندگان منتخب مردم) عملی نشد اما روند پیاده شدن بخشی از پروژه مدرنیته در ایران آغاز شد؛ از جمله تاسیس وزارت عدلیه بر اساس قوانین عرفی، آزادی‌های فردی و اجتماعی، ایجاد وزارت آموزش و پرورش، دانشگاه، ارتش و پلیس و آغاز روندهای مدرن‌سازی (مدرنیزاسیون) و… این تحولات فرایند تکمیل دولت-ملت مدرن را شتاب بخشید به طوری که در سالهای پیش از انقلاب، مردم ایران به جز آزادی‌های سیاسی که فقدان آن موجب اصلی انقلاب و روی کارآمدن جمهوری اسلامی شد از بخشی از مواهب مدرنیته برخوردار بودند از جمله آزادی‌های اجتماعی (آزادی انتخاب مذهب، آزادی پوشش، آزادی رفتار و شیوه زندگی…) لغو تبعیض‌های مذهبی و برابری شهروندان در برابر قانون. انقلاب بهمن۵۷ به یکباره ارتجاع مذهبی را که مخالف روندهای پیش‌گفته بود به قدرت رساند.

بنابر قانون اساسی جمهوری اسلامی، قدرت سیاسی در انحصار روحانیون شیعه قرار گرفت. حاصل جبری این انحصار قدرت، ساختار سیاسی ایدئولوژیکی است که تبعیضات مذهبی و جنسی را در همه شئون جامعه اعمال می‌کند، آزادی فردی و اجتماعی را از شهروندان سلب می‌کند و با نگاه مذهبی-امتی شهروندان را درجه‌بندی می‌کند و وحدت ملی که شالوده یکپارچگی ملت و تکمیل فرایند دولت-ملت مدرن است را خدشه‌دار می‌سازد؛ امری که بنیادهای یکپارچگی سرزمینی چندهزارساله ایران را نیز متزلزل می‌کند.

وقتی نگرش امّتی جایگزین نگرش دولت-ملتی می‌شود نه فقط وحدت ملی و یکپارچگی جغرافیایی خدشه‌دار می‌شود بلکه اصرار بر آوردن همه شیعیان زیر پرچم جمهوری اسلامی (آنچنان که از آغاز رویه جمهوری اسلامی بوده) و مداخله در کشورهای همسایه، اختلافات مذهبی و قومی را به این کشورها نیز منتقل می‌کند.

نقش منفی و مخرب جمهوری اسلامی در به راه‌افتادن جنگ‌های نیابتی منطقه که ثروت‌ها و فرصت ملی ایران را به باد داده و خسارات انسانی، اقتصادی و اجتماعی جبران‌ناپذیری به بارآورده مستقیما ناشی از همین نگرش مذهبی است.

دستاورد انقلاب کدام است؟

آیا انقلاب بهمن۵۷ همراه با مصیبت‌ها و فجایعی که برای مردم ایران و منطقه به ارمغان آورده، دستاوردهایی هم داشته است؟ کدام دستاورد؟

روحانیت حاکم و طرفداران جمهوری اسلامی مدعی‌اند که انقلاب با سرنگونی نظام پادشاهی، به دیکتاتوری سلطنتی و نیز به وابستگی ایران به آمریکا و غرب پایان داده و استقلال سیاسی برای کشور به بار آورده است؛ اما این یک مدعای دروغ است چرا که اولا دیکتاتوری دینی را جایگزین دیکتاتوری سکورلاریستی کرده، ثانیا ایران در دوران پهلوی هم از استقلال سیاسی نسبی برخوردار بود، منتها رژیم پیشین منافع خود را در نزدیکی با غرب به ویژه آمریکا می‌دید همان‌گونه که امروز جمهوری اسلامی مصالح خود را در نزدیکی و همکاری با روسیه و چین می‌بیند. می‌شود پذیرفت که ایران در دوران در جمهوری اسلامی از استقلال سیاسی بیشتری برخوردار است اما باید پرسید که این استقلال که نماد آن شعارهای مرگ بر آمریکا و اسرائیل و توهین به پرچم آمریکاست کدام مابه‌ازاء اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی برای ایرانیان و منافع ملی ایران به همراه داشته است؟

نزدیکی و اتحاد ایران با آمریکا که به ادعای سران جمهوری اسلامی به وابستگی و سلب کامل استقلال کشور در زمان شاه منجر می‌شد ایرانیان را از کدام مواهبی محروم می‌کرد که امروز نمی‌کند؟ مدافعان جمهوری اسلامی در برابر این پرسش پاسخی ندارند.

اتفاقا مناسباتی که ایران دوران شاه و برخی از کشورهای دیگر جهان در آمریکای جنوبی و آسیا با آمریکا و متحدان غربی آن داشته‌اند هرچند که به نفوذ سیاسی آمریکا در این کشورها می‌انجامید اما در چارچوب مناسبات سرمایه‌داری جهانی، بسیار و بیشتر از استقلال ادعایی جمهوری اسلامی به رشد و توسعه اقتصادی و اجتماعی اینگونه کشورها کمک کرده است.

کافی است که روند رشد و توسعه اقتصاد در کشورهای کره جنوبی، برزیل، آرژانتین، شیلی، تایوان و سنگاپور را در چهار دهه گذشته با ایران مقایسه کنیم تا پوکی و بی‌معنایی استقلال ادعایی جمهوری اسلامی را بهتر درک کنیم.

پیامدهای استقرار دیکتاتوری مذهبی

۳۹سال اعمال تبعیضات دینی و مذهبی چندلایه در ایران عواقب وخیمی به بار آورده است که برخی از آنها را برمی‌شمارم:

  • -اعمال سیاست‌های مردسالارانه در همه شئون جامعه ایران.
  • -نابودی آزادی‌های فردی و اجتماعی که پیش از انقلاب، ایرانیان از آن برخوردار بوده‌اند (آزادی مذهب، آزادی پوشش، آزادی‌های فرهنگی و هنری، برابری زن و مرد)
  • -کوته‌نظری و حماقت‌های قدرت حاکم در عرصه‌های فرهنگی؛ به حدی که می‌توان گفت اگر قرار بود آثار مفاخر فرهنگی ایران همچون مولوی، حافظ، فردوسی، خیام و… امروز در ایران اجازه انتشار پیدا کنند قطعا به تیغ سانسور دچار می‌شدند.
  • -تشدید و نهادینه‌شدن رانت‌خواری و فسادهای دولتی.
  • -تخریب محیط زیست ایران؛ در حدی که نابودی منابع آبی، دریاچه‌ها و جنگل‌ها و مراتع شاید به بزرگترین فاجعه تاریخ سرزمین ایران منجر شود و قسمت اعظم ایران را در چند دهه آینده غیرقابل سکونت کند.
  • -درگیر کردن ایران در جنگ‌های ویرانگر منطقه‌ای که از قِبَل آن ثروت‌ها و فرصت‌های ملی بر باد می‌روند و بر پیکر مناسبات تاریخی ایران و همسایگان زخم‌های التیام ناپذیر می‌نشانند.
  • -کشتار هزاران زندانی سیاسی
  • -قربانی شدن صدها هزار ایرانی در جنگ ۸ساله ایران و عراق و جنگ‌های نیابتی جاری.
  • -افزایش روزافزون فاصله طبقاتی، فقیرتر شدن طبقه متوسط و فروافتادن چهل درصد از جمعیت به زیر سطح فقر
  • -افزایش بی‌سابقه بزهکاری‌های اجتماعی
  • -فرار بی‌سابقه مغزها از کشور
  • -افزایش اعتیاد و فحشا
  • -افزایش شمار زاغه‌نشین‌ها و بی‌خانمان‌ها که بنابر آمارهای دولتی جمعیت آنان به ۱۲میلیون نفر رسیده است.
  • -گسترش پدیده‌هایی چون کودکان خیابانی، کارتُن‌خوابی، گورخوابی

و هنوز می‌توان بدبختی‌های بسیار دیگری را که پیامد حاکمیت تبعیض‌آمیز و فسادآلود دیکتاتوری دینی است برشمرد

آیا می‌شود انقلاب را از جمهوری اسلامی جدا کرد؟

برخی از صاحبنظران، انقلاب بهمن را از جمهوری اسلامی جدا می‌دانند و این مدعا را مطرح می‌کنند که سرنوشت انقلاب بهمن لزوما تاسیس جمهوری اسلامی نبود و انحرافات و کژراهه‌هایی که به حکومت فقها انجامید امری پساانقلابی است.اما این مدعا را در شرایطی می‌توان پذیرفت که توازن قوا میان جریانات شرکت‌کننده در انقلاب بهمن، پس از این رویداد تاریخی تحت تاثیر عوامل غافلگیرکننده و غیرقابل پیش‌بینی دچار تغییرات اساسی شده باشد و نیروی هژمونیک رهبری کننده انقلاب جای خود را به نیروی دیگری واگذاشته باشد. اما در انقلاب ۵۷ -دست‌کم از نیمه دوم سال ۵۷- رهبری روحانیون و در رأس آن آیت‌الله خمینی به امری بلامنازع تبدیل شده بود و تقریبا هیچ جریانی که بتواند مانع از تفوّق خردکننده آیت‌الله خمینی و روحانیون گردد وجود نداشت.

برخی از صاحبنظران، انقلاب بهمن را از جمهوری اسلامی جدا می‌دانند و این مدعا را مطرح می‌کنند که سرنوشت انقلاب بهمن لزوما تاسیس جمهوری اسلامی نبود و انحرافات و کژراهه‌هایی که به حکومت فقها انجامید امری پساانقلابی است.

اما این مدعا را در شرایطی می‌توان پذیرفت که توازن قوا میان جریانات شرکت‌کننده در انقلاب بهمن، پس از این رویداد تاریخی تحت تاثیر عوامل غافلگیرکننده و غیرقابل پیش‌بینی دچار تغییرات اساسی شده باشد و نیروی هژمونیک رهبری کننده انقلاب جای خود را به نیروی دیگری واگذاشته باشد.

اما در انقلاب ۵۷ -دست‌کم از نیمه دوم سال ۵۷- رهبری روحانیون و در رأس آن آیت‌الله خمینی به امری بلامنازع تبدیل شده بود و تقریبا هیچ جریان و هیچ جبهه‌ای از مجموعه جریانات دیگر که با یک‌کاسه کردن نیروهای خود بتوانند مانع از تفوّق خردکننده آیت‌الله خمینی و روحانیون گردند وجود نداشت.

بیژن جزنی در اواسط دهه چهل، تحلیلی هوشمندانه دارد که می‌گوید: از آنجا که از خرداد ۴۲ به این سو آیت‌الله خمینی صریحا با شاه به مخالفت برخاسته است در شرایط حضور ضعیف چپ و جبهه ملی، احتمال هژمونی خمینی در خیزش‌های اعتراضی ضد رژیم وجود دارد.

شاپور بختیار نیز در شرایطی که دیگر بسیار دیر شده بود نسبت به قدرت گرفتن روحانیت و خطر حکومت دینی به دفعات هشدار داد و بر آن بود که روحانیت به جای حکومت کردن بهتر است به چیزی شبیه واتیکان قناعت کند و پیشنهاد می‌کرد که شهرستان قم به واتیکان ایران تبدیل شود.

اما در آن زمان با وجود آنکه انقلاب، رنگ اسلامی گرفته بود و شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» در رأس همه شعارهای دیگر خیزش اعتراضی سراسری قرار داشت جریانات چپ و ملی این هشدارها را جدی نگرفتند و در تب و تاب طوفان انقلاب، پاسخ بختیار را با شعار «بختیار، بختیار، نوکر بی‌اختیار» دادند (دادیم).

غافل از اینکه، آن‌که قرار بود «بی‌اختیار» شود خود ما مردمِ به اصطلاح انقلابی بودیم که اینک ۳۹سال است ولایت مطلقه فقیه با مصادره اراده و آرای‌مان از ما سلب اختیار کرده است.

من به عنوان یکی از کنشگران خیزش انقلابی سال ۵۷، سی و نه سال بعد همراه با احساس حسرت و غبن، انقلاب ۵۷ را یک فاجعه تاریخی می‌بینم که دستاوردهای آن در برابر عواقب شوم آن تقریبا صفر است. اما همین جا تاکید و تصریح می‌کنم که انقلاب بهمن تقریبا هنگامی به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل شد که شاه حتی احزاب دولتی «ایران نوین» و «مردم» را نیز در سال۱۳۵۴ منحل کرد و با اعلام حزب فراگیر «رستاخیز» همه ایرانیان را عضو آن دانست و با صراحت گفت «هر کس که خود را عضو این حزب نمی‌داند آزاد است از کشور خارج شود». پیش از این تصمیم شاه هم مردم البته به شدت از دیکتاتوری شاه ناراضی بودند و به طنز می‌گفتند:

من به عنوان یکی از کنشگران خیزش انقلابی سال ۵۷، سی و نه سال بعد همراه با احساس حسرت و غبن، انقلاب ۵۷ را یک فاجعه تاریخی می‌بینم که دستاوردهای آن در برابر عواقب شوم آن تقریبا صفر است. اما همین جا تاکید و تصریح می‌کنم که انقلاب بهمن تقریبا هنگامی به امری اجتناب‌ناپذیر تبدیل شد که شاه حتی احزاب دولتی «ایران نوین» و «مردم» را نیز در سال۱۳۵۴ منحل کرد و با اعلام حزب فراگیر «رستاخیز» همه ایرانیان را عضو آن دانست و با صراحت گفت «هر کس که خود را عضو این حزب نمی‌داند آزاد است از کشور خارج شود».

“حزب ایران نوین پاینده باد

یک کمی هم حزب مردم زنده باد”

حزب «ایران نوین» به جناح هویدا و حزب «مردم» به جناح اسدالله علم تعلق داشت.

همزمان با اعلام حزب فراگیر رستاخیز و بسته‌تر شدن فضای سیاسی ایران، طبقه متوسط و روشنفکران ایرانی بیش از پیش احساس تحقیر کردند و علیه دیکتاتوری شاه برانگیخته شدند و این خود همزمان بود با فشار جیمی کارتر بر شاه برای گشایش فضای سیاسی و رعایت حقوق بشر در ایران. فشار کارتر در میان کنشگران سیاسی، روشنفکران و جامعه دانشگاهی جنب و جوش جدید و روانشناسی امیدبخشی ایجاد کرد و درست برعکس، دیکتاتوری سلطنتی را به موضع دفاعی و حتی انفعالی برد.

این جنب و جوش‌ها که در سال ۵۶آغاز شد سرآغاز فرایندی بود که به خیزش فراگیر سال ۵۷ و سقوط نظام پادشاهی انجامید.

انقلاب نتیجه مستقیم لگدمال‌شدن قانون اساسی مشروطه، کودتای ۲۸مرداد و لجاجت دیکتاتوری پس از کودتا در بی‌اعتنایی به حقوق ملت و اعاده قانون اساسی مشروطه بود. رهبری روحانیون با محوریت آیت‌الله خمینی نیز پیامد سرکوب همه احزاب سیاسی چپ و ملی در سالهای پس از انقلاب بود که هیچ حزب سراسری و دارای امکاناتی را، به جز تشکیلات سنتی روحانیت، در صحنه سیاسی ایران باقی نگذاشت. اگر شاه به نصایح مصلحان جامعه گوش می‌داد و قانون اساسی مشروطه را مجددا و حتی در اوایل دهه ۵۰ اعاده می‌کرد احتمالا نه انقلابی در کار بود و نه قطعا روحانیون فرصت آن را پیدا می‌کردند که رهبری خیزش اعتراضی مردم را در دست بگیرند.

با این همه درست آن است که ما انقلابیون آن زمان نیز مسئولیت اشتباهات تاریخی خود را بپذیریم. من به عنوان یک عضو فعال آن جنبش انقلابی اگر درکی از پیامدهای شوم رهبری روحانیون می‌داشتم از همان آغاز حساب خود را از انقلاب جدا می‌کردم.

اگر حتی پس از انقلاب نیز بخش بزرگی در چپ و نیروهای ملی به دنبال شعارها و توهمات «ضدامپریالیستی» روحانیت که چیزی جز ضدیت با آزادی‌های سیاسی و حقوق بشر نبود راه نمی‌افتادند، بعدها از اعتبار و نفوذ بیشتری در جامعه برخوردار می‌شدند (می‌شدیم) و می‌توانستند نقش اپوزیسیونی موثرتری در تحولات بعدی ایفا کنند (کنیم).

تجربه‌ای برای امروز

انقلاب ۵۷، با تکیه بر خیزش فراگیر عدم خشونت به پیروزی رسید و اکثریت توده‌های میلیونی که در سراسر ایران به حرکت درآمدند نه اعتقادی به عملیات قهرآمیز داشتند و نه حتی از توانایی و آمادگی برای پرداخت هزینه‌های سنگین جنگ با ارتش برخوردار بودند.

مردم با شعارهایی چون «برادر ارتشی، چرا برادرکُشی» و یا «ارتش برادر ماست» نظامیان را به سرپیچی از فرمان سرکوب فرا می‌خواندند. شعارهای تند و قهرآمیزی مانند «ارتش ضد خلقی، نابود باید گردد» یا «ارتش خلقی به پا می‌کنیم، میهن خود را رها می‌کنیم» یا «شاه سگ زنجیریِ آمریکاست» قدرت بسیج مردمی نداشت و مایه تفرقه و انزوای حرکات اعتراضی می‌شد.

انقلاب بهمن نشان داد که قدرت و ظرفیت فراگیری جنبش‌های اعتراضی ایرانیان در پای‌بندی به عدم خشونت، فراخواندن نظامیان در پیوستن به تظاهرات مردم و در عین حال سماجت و پیگیری در مطالبات و روحیه تسلیم‌ناپذیری در برابر سرکوب و کشتار بود. البته از آنجا که هر خیزش بی‌خشونتی وقتی با خشونت و سرکوب مواجه می‌شود می‌تواند به حاشیه‌ها و موارد قهرآمیز آلوده شود، در انقلاب بهمن هم ضمن آن که در همه دوره‌های چند ماه پیش از انقلاب، روش‌های بی‌خشونت (مسالمت‌آمیز) غلبه داشت مواردی از واکنش‌های خشونت‌آمیز مردم در برابر سرکوب اتفاق می‌افتاد که به کلی جنبه فرعی داشت و عمدتا به بازه زمانی ۲۵روزه از خروج شاه تا وقوع انقلاب مربوط می‌شد.

تجارب تاریخی ایران از مشروطه تا به امروز به ما می‌آموزند که پای اصلی جنبش‌هایی که در ایران ظرفیت و توانایی عقب‌راندن دیکتاتوری را دارند همواره خیزش‌های اعتراضی و نافرمانی‌های مدنی فراگیر بوده است. ساختار سیاسی حاکم بر ایران ظرفیت تحول و اصلاح از بالا را بدون فشار مؤثر از پایین، به کلی از دست داده است. بدون یک خیزش اعتراضی همگانی که خواسته‌های آزادی‌خواهانه اقشار فرهنگی، طبقه متوسط و کارگران صنعتی ایران را با مطالبات معیشتی لایه‌های میلیونی زیرخط فقر همراه کند، حکومت مطلقه و سرکوبگر مذهبی، ذره‌ای از مواضع خود عقب نخواهد نشست. و اما اعتراضات مردم بدون رهبری جریانات دموکراسی‌خواه نیز می‌تواند به شکست و یا به بازتولید دیکتاتوری جدیدی به جای استبداد دینی کنونی بیانجامد. کسانی که امروز با تاکید بر خطر سوریه‌ای شدن ایران، مردم را از خیزش اعتراضی و نافرمانی مدنی فراگیر می‌ترسانند، هیچ آلترناتیوی مگر ادامه حکومت ولایت مطلقه فقیه در آستین ندارند.

تجربه خیزش اعتراضی سال ۵۷ نشان می‌دهد که اعتراضات فراگیر مردم همراه با اعتصابات و نافرمانی‌های مدنی وسیله‌ای مؤثر در عقب‌نشاندن دیکتاتوری و مجبور ساختن آن به پذیرش اصلاحات و حتی برانداختن آن است. این تجربه ثابت کرد که شکل‌گیری اعتراضات فراگیر که حداکثر مردم را به صحنه می‌آورد نخست مستلزم شعارهای حداقلی و کم‌هزینه است اما پس از شکل‌گیری خیزش اعتراضی به تدریج شعارهای حداکثری مطرح می‌شوند.

اصلاح‌طلبان امروزِ ایران که از انقلاب ۵۷ دفاع می‌کنند با انقلابی شبیه آن در شرایط کنونی مخالفند؛ این یک تناقض آشکار در نگرش سیاسی آنان است. آنها این مخالفت خود را با «خطر سوریه‌ای شدن ایران» توجیه می‌کنند. اما علت اصلی آن نه این خطر واهی، بلکه دلبستگی و وابستگی آنان به جمهوری اسلامی است. ظاهرا اکثر آنان تنها راه حل اصلاحات را مشارکت در انتخابات می‌دانند؛ شرکت در انتخابات‌ها و دخالت فعال مردم در رقابت و کشمکش جناح‌های حکومتی، هرچند برای رشد جنبش ملی دموکراسی‌خواهی یک ضرورت انکارناپذیر است، اما رهایی ایران از سلطه دیکتاتوری دینی، تنها از راه صندوق‌های انتخاباتی که دایره آن با نظارت استصوابی بسیار محدود شده، غیرممکن است.

تجارب تاریخی ایران از مشروطه تا به امروز به ما می‌آموزند که پای اصلی جنبش‌هایی که در ایران ظرفیت و توانایی عقب‌راندن دیکتاتوری را دارند همواره خیزش‌های اعتراضی و نافرمانی‌های مدنی فراگیر بوده است. ایران در شرایط کنونی آبستن همین‌گونه جنبش‌های اعتراضی است. رهایی ایران از شر دیکتاتوری ریشه‌دار تاریخی و استبداد دینی کنونی در گرو شکل‌گیری یک خیزش اعتراضی به رهبری جریانات دموکراسی‌خواه است.

بدون همراهی و حمایت فعال دموکراسی‌خواهان از خیزش‌های اعتراضی آینده، احتمال قرارگرفتن جریانات ضددموکراتیک در رأس این اعتراضات و تکرار چرخه باطل بازتولید یک دیکتاتوری جدید در یک حرکت انقلابی دیگر را نمی‌توان دست کم گرفت.

در پایان پاسخ من به تیتر این مقاله چنین است؛

چه بخواهیم و چه نخواهیم، ساختار سیاسی حاکم بر ایران ظرفیت تحول و اصلاح از بالا را بدون فشار مؤثر از پایین، به کلی از دست داده است. بدون یک خیزش اعتراضی همگانی که خواسته‌های آزادی‌خواهانه اقشار فرهنگی، طبقه متوسط و کارگران صنعتی ایران را با مطالبات معیشتی لایه‌های میلیونی زیرخط فقر همراه کند حکومت مطلقه و سرکوبگر مذهبی، ذره‌ای از مواضع خود عقب نخواهد نشست. و اما اعتراضات مردم بدون رهبری جریانات دموکراسی‌خواه نیز می‌تواند همان‌گونه که اشاره شد به شکست و یا به بازتولید دیکتاتوری جدیدی به جای استبداد دینی کنونی بیانجامد. کسانی که امروز با تاکید بر خطر سوریه‌ای شدن ایران، مردم را از خیزش اعتراضی و نافرمانی مدنی فراگیر می‌ترسانند، هیچ آلترناتیوی مگر ادامه حکومت ولایت مطلقه فقیه در آستین ندارند.

صورت مسئله جنبش‌های اعتراضی آینده یعنی آزادی‌خواهی و عدالت‌جویی اکثریت عظیم مردمی که از مشروطه تا به امروز بر این مطالبات دیرینه خود تاکید دارند با پند و اندرز و ترساندن مردم از خطر واهی سوریه‌ای‌شدن کشور از میان نمی‌رود.

ایران ۳۹سال پس از انقلاب و روی کارآمدن جمهوری اسلامی، بیش از پیش به بیداری رسیده است. دیر یا زود، دو مطالبه اصلی آزادی و نان، طبقات و لایه‌های اجتماعی را در امواجی که مدام بلندتر و نیرومندتر می‌شود به مقابله با دیکتاتوری مذهبی خواهد کشاند. رهایی ایران از مسیر همدلی و همراهی دموکراسی‌خواهان و عدالت‌جویان ایران با جنبش‌های اعتراضی آینده می‌گذرد. نام آن را هرچه می‌خواهیم بگذاریم؛ انقلاب مخملی، انقلاب بی‌خشونت، اصقلاب و…

دیدگاه بگذارید

4 Comments on "آیا انقلاب دیگری در راه است؟"


Guest
Abdolahe Ahmadi
2 months 21 days ago

انقلاب 57
این واژه هنوز بعد از گذشت حدود 39 سال، برای بسیاری از فعالین سیاسی از رمز و رازی آکنده است که گویی هرگز رمز گشایی نخواهد شد. در طول این مدت مطالب بسیاری توسط نویسندگان و محققان ایرانی و فرنگی در این رابطه نوشته شده است که اگر نگوییم همه آنها حداقل بخش وسیعی از انها در شرح این انقلاب نقش داشته اند.مطلب حاضر نیز کوشش دارد هر چند ناچیز در درک این واژه سهیم باشد چرا که نویسنده این سطور معتقد است که بدون درک این انقلاب درک شرایط امروز جامعه ایران غیر ممکن است.
برای درک انقلاب 57 باید نخست به شرایط مکانی و زمانی بپردازیم که این انقلاب در آن شرایط بوقوع پیوسته است یعنی شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جهانی و داخلی ایران
الف: شرایط جهانی
دهه 1970، دهه ای که انقلاب 57 در آن به وقوع پیوست، در بین دهه های بعد از جنگ جهانی دوم، دهه برجسته ای است. نقطه عطفی است در حرکت سرمایه
تا قبل از این دهه حرکت سرمایه عمدا در کشورهای متروپل(1) جریان داشت و هیچ تمایلی به سمت کشورهای پیرامونی(2) نداشت مگر جهت برآوردن نیاز مواد خام مورد استفاده در صنعت، کشاورزی یا بازرگانی کشورهای متروپل، که رهسپار پیرامون میگردید و میزان گردش آن در پیرامون هرگز از %5 کل گردش سرمایه جهانی تجاوز نکرده بود.به این ترتیب مرکز تولید و ایجاد ثروت، در متروپل بود و کشورهای پیرامونی نه تنها در تولید و ثروت جهانی نقشی نداشتند بلکه تولیدات داخلی و ملی آنها همواره مورد تهدید بود مگر آن دسته از تولیدات و مواد خامی که مورد نیاز بازار جهانی بود. این تهدید به نوبه خود منجر به کاهش ثروت در پیرامون میگردید که نتیجه آن فقر روز افزون برای این کشورها بود. این فقر روز افزون در اسناد سازمان ملل و کتاب انسان گرسنه اثر خوزه دو کاسترو از کارشناسان ارشد سازمان ملل در سالهای بعد از جنگ تا 1980کاملا قابل پیگیری و بررسی میباشد. این کشورها اغلب به کشورهای تک محصولی معروف بودند. محصولی که مورد نیاز بازار جهانی بود.
از اوایل دهه هفتاد امکان سرمایه گذاری در متروپل ناگهان دچار تحول گردید به این ترتیب که سرمایه گذاری، نرخ سود متوسط را نمیتوانست پوشش دهد و در حالیکه بازار تقاضا، دارای کشش بالایی بود ولی تولید مقرون به صرفه نبود. این پدیده نوظهوری بود در تاریخ سرمایه داری معاصر. بحرانهای دوره ای سرمایه داری همواره از اضافه تولید و نبود تقاضا در مضیقه بودند در حالیکه بحران کنونی از کمبود عرضه در عذاب. دو پدیده متضاد همزمان گشته بودند یعنی تورم و رکود که به بحران رکود تورمی(3) معروف گشت. این پدیده نوظهور نخست در سال 1968 در انگلستان پدیدار گشت و سپس به کل کشورهای متروپل تسری یافت.
برای درک این بحران جدید باید مدت زمانی بعقب برگردیم به سالهای بعد از جنگ. پیروزی بر فاشیسم و متحدین ان، اقبال آزادی و سوسیالیسم را در جهان بشدت گسترش داده بود. وجود کشور تازه تاسیس شوروی و اقمار آن و مبارزه ضد فاشیست این کشورها،که از عوامل موثر پیروزی بر فاشیست بودند در این اقبال عمومی نقش بسزایی داشت. البته مبارزه با فاشیست خود دارای محتوای آزادیخواهی و عدالت طلبی است که پیام آور آزادی و سوسیالیسم است. این جو عمومی در بعد از جنگ بود که منجر به رشد نوعی سوسیال دمکراسی در سطح جهان گردید. این خواست آزادیخواهی و عدالت طلبی در کشورهای سرمایه داری متروپل، دولتهای رفاه را سازمان داد و در کشورهای پیرامونی، جنبشهای ضد استعماری علیه حکومتهای استعماری را بنیاد نهاد. در واقع دولتهای رفاه مابه-ازای سوسیالیسمی بودند که کل رژیمهای سرمایه داری را تهدید میکرد.اخطار مشاور وزیر بازرگانی آمریکا به دولت پرزیدنت ترومن در مارس 1947 حاکی از این ادعاست. “اکثر کشورهای اروپایی لب مرز قرار گرفته اند و هر آن ممکن است(بدامان سوسیالیسم) سقوط کنند و بقیه کشورها نیز بشدت تهدید میشوند.”(4)
وجه مشخصه دولتهای رفاه را در کشورهای متروپل تا دهه 80 میلادی، شاید بشود بشکل زیر خلاصه کرد.
1- رشد و گسترش کانونهای سندکایی کارگران و کارمندان در متروپل- در این سالهای بعد از جنگ تا دهه هفتاد ما شاهد رشد و گسترش کلیه سندیکاها، اتحادیه ها، فدراسیونها و بالاخره کنفدراسیوهای کارگری و کارمندی بودیم که در جهت منافع اعضای خود با کارفرمایان و دولت به چانه زنی میپرداختند و اغلب هم به خواستهای خود نایل میگشتند.
2-دولتهای رفاه نوعی سیاستهای اقتصادی ارشادی( کینزی) را در پیش میگرفتند که در نهایت بروز بحرانهای اقتصادی قبل از جنگ جهانی را به عقب میانداخت و نوعی رفاه را برای ساکنین کشورهای متروپل به ارمغان میآورد که اقبال به سوسیالیسم و دموکراسی را در بین ساکنین این کشورها بشدت کاهش میداد. نگاهی به استانداردهای زندگی در قبل و بعد از جنگ نشان از یک رشد چند صد در صدی رفاه در این کشورها دارد. ” برخیز، ای داغ لعنت خورده از فقر و بندگی” چه معنایی میتوانست برای کارگران کانونهای قدیمی کار صنعتی داشته باشد که اکنون اتومبیل داشتند و مرخصی سالیانه خود را در سواحل اسپانیا میگذراندند و اکر هم دچار مشکلی میشدند، دولت رفاه که روز به روز سیاستهای عمومی تر و سخاوتمندانه تری در پیش میگرفت، از آنان در مقابل بیماری، حوادث و حتی دوره وحشتناک پیری حمایت میکرد، چیزهایی که در گذشته خوابش را هم نمیدیدند………….(5)347
3- در رقابت با کشور شوروی و اقمارش نوعی اقتصاد جنگی بر این کشورها حاکم بود که اضافه تولید را میبلعید و مانع بروز بحرانهای دوره ای اضافه تولید میگردید تا جایی که برخی از کمونیستها و سوسیالیستها را به آنجا رسانده بود که سرمایه داری را پایان جهان میپنداشتند.
4-جنگهای منطقه ای علیه مستعمرات سابق که برای استقلال، دموکراسی و چشم اندازی از سوسیالیسم میجنگیدند، از مختصات دولتهای رفاه، بخصوص ایالات متحده آمریکا بود. این جنگهای منطقه ای از پایان جنگ جهانی دوم آغاز شده بود و تا 1975 ادامه داشت که مهمترین آنها جنگ ویتنام بود که حدود بیست سال طول کشید. نخست توسط فرانسه آغاز و سپس توسط آمریکا ادامه یافت. این جنگها نیز بخشی از اضافه تولید کشورهای متروپل را جذب میکرد.(6)
5- رشد تکنولوژی در انحصار صنایع نظامی و فضایی بود. این صنایع که عمدا در خدمت دولتهای رفاه تولید میکردند. تنها در چهار چوب جنگ سرد تکنولوژی را رشد و گسترش میدادند . تکنولوژیهای جدید جنبه امنیتی میافت و گسترش آنها به تولیدات عمومی زمانی صورت میگرفت که تکنولوژیهای جدیدتری در صنایع نظامی یا فضایی کشف میگردید.
در چنین شرایطی بود که کشورهای متروپل با بحران رکود تورمی روبرو شدند. در باره این بحران پروهشها و مقالات بیشماری نوشته شده است به دیگر سخن در کشورهای متروپل کمتر دانشگاهی را میتوان سراغ گرفت که در این باره کار تحقیقی انجام نداده باشد و کتابها و مقالات متعددی منتشر نکرده باشد این بحران در دهه هفتاد اساس سرمایه را به چالش گرفته بود. این بحران مانع باز تولید و گسترش سرمایه میگشت یا بعبارتی توقف سرمایه یا نابودی سیستم سرمایه داری. اما از آنجایی که بحران یک بحران ساختاری بود در کوتاه مدت امکان مهار آن وجود نداشت. در این شرایط بود که سرمایه بسمت پیرامون حرکت کرد. سرمایه های انباشت شده بصورت وامهای دراز مدت با شرایط سهل در اختیار کشورهای پیرامونی و اقمار کشور شوروی قرار گرفت تا نرخ متوسط سود را بپوشاند در پایان دهه هفتاد میزان این وامها به مبلغ 1000میلیارد دلار رسیده بود که چند ده برابر میزان سرمایه ای بود که تاکنون عازم کشورهای پیرامونی گشته بود. در آغاز دهه این میزان وام کمتر از 100 میلیارد دلار بود.
در باره علل بحران رکود تورمی همانطور که ذکر شد کتابها و مقالات بسیاری پژوهش و نوشته شده است که از حوصله این مقال خارج است ولی بطور خلاصه میتوان گفت که مهمترین عامل آن، قدرت یافتن سازمانهای سندکایی کارگران و کارمندان و سهم خواهی آنان از سود بوده است. خیلی غیر مترقبه بنظر میرسد. البته عوامل دیگری نیز در این بحران اثرگذار بودند که در فرصتی دیگر به آن خواهم پرداخت. این نوعی بحران ساختاری است که بعد از جنگ بوجود آمده بود و در کوتاه مدت علاج پذیر نبود.دولتهای رفاه بعد از جنگ بوجود آمدند که مانع رشد سوسیالیسم در کشورهای متروپل شوند ولی اینک خود به مانعی برای رشد و گسترش سرمایه تبدیل شده بودند. آنها باید جای خود را به دولتهای نئولیبرال میدادند و قدرت اتحادیه ها و سندیکا باید تعدیل میشد.
از علتهای مانایی این سیستم به مدت 36سال، از پایان جنگ جهانی تا دهه 1980 میتوان بشرح زیر نام برد
1- غارت و چپاول در کشورهای پیرامون ابعاد بسیار گسترده ای یافته بود. مواد اولیه مورد نیاز کشورهای متروپل به ارزانترین قیمت از پیرامون تامین میگردید. تولیدات کشورهای پیرامون عمدا در خدمت نیازهای کشورهای متروپل سامان دهی میشد و در این روند بسیاری از تولیدات بومی نابود میگشت کشورهای پیرامونی که اغلب به کشورهای تک محصولی تبدیل شده بودند با فقر و گرسنگی دست و پنجه نرم میکردند. ” نکته حیرت انگیز این است که تقابل میان مازاد مواد غذایی در یک سو ( کشورهای متروپل ) و مردم گرسنه در سوی دیگر( کشورهای پیرامونی ) جهان را در جریان دهه 1930 به خشم واداشته بود، در اوخر قرن بیستم نقد و نظر کمتری را موجب شده است. این جنبه ای است از افتراق رو به رشد میان کشورهای ثروتمند و فقیر که به نحو فزاینده ای از دهه 1960 مشهود بوده است.(7) 339
2- وجود دیکتاتوریهای لجام گسیخته در کشورهای پیرامونی که جایگزین دولتهای استعماری شده بودند. این دیکتاتوریها که توسط کشورهای متروپل حمایت میشدند در واقع وظیفه داشتند که با سرکوب مردم کشورهای خودی تولیدات بومی را به نفع تولیدات بازار جهانی نابود کرده و روند تک محصولی کردن کشورهای پیرامونی را در خدمت بازار جهانی استمرار بخشند. در این مقطع از تاریخ قرن بیستم( 1946-1975) هر روز شاهد کودتاهای نظامی علیه دولتها و مبارزات ملی در پیرامون هستیم که خواهان حمایت از منافع تولیدکنندگان داخلی هستند. کودتای 28 امرداد سال 32 علیه حکومت ملی دکتر مصدق از این دست کودتاها بود که آخرین آن در 1975 علیه حکومت دکتر آلنده در شیلی صورت گرفت.
مبادله نابرابر متروپل و پیرامون انتقال ثروت از کشورهای پیرامونی را به متروپل در برداشت و حکومتهای دیکتاتوری در واقع حافظ این انتقال بودند و این بود که مانایی سیستم را برای سه دهه تضمین کرده بود. بخشی از رفاه باور نکردنی ساکنان کشورهای متروپل مرهون این انتقال ثروت و سیستمهای دیکتاتوری حافظ آن بود.
اما ورود سرمایه به کشورهای پیرامونی، که در واقع علاجی برای بحران ساختاری سرمایه در دهه هفتاد میلادی بود، نمیتوانست با وجود دیکتاتوریهای اغلب نظامی موفق باشد به این تربیب بود که بحران بدهیها در پایان این دهه و اوایل دهه 1980 رقم خورد. بخشهایی از این وامها از طرف حکومتهای دیکتاتوری بجای اینکه در زیرساختها، سرمایه گذاری شود توسط آنان به یغما رفت و علیرقم دستمزدهای ارزان در پیرامون، نمیتوانست چندان رضایت بخش باشد به این ترتیب بود که متروپل پرچمدار حقوق بشر و آزادی و دموکراسی شد. و کارتر رئیس جمهور آمریکا آقای حقوق بشر. پرچم آزادی و دمکراسی از کشور شوروی و متحدین آن و جنبشهای آزادیبخش در سراسر جهان به آمریکا و کشورهای متروپل منتقل گردید. برخورد با دیکتاتورها در سراسر جهان و عدم حمایت از انها، سرنگونی قریب به اتفاق آنها را به نفع نیروهای لیبرال سرمایه که در این سالها از دیکتاتورهای وابسته به متروپل در کشورهای پیرامون در رنج بودند، هموار نمود. امروز از آن دیکتاتورهای لجام گسیخته دهه های 50 و 60 و 70 میلادی خبری نیست و در جای آنها حکومتهای لیبرالی نشسته اند که حداقل آزادی و دمکراسی مورد نیاز سرمایه های داخلی و جهانی را تامین میکنند. بورژوازی لیبرال در این کشورها با حمایت سرمایه های جهانی و تکنولوژیهای پیشرفته تبدیل به کارگاههای بزرگ تولیدی جهان شده اند که کالاها را با قیمتهای نازل تولید میکنند و جهت مصرف به کشورهای متروپل صادر میکنند. تقسیم کار جهانی اکنون کاملا دگرگون گشته است. تولید به پیرامون منتقل شده و انباشت در متروپل صورت میگیردد بعنوان مثال پیراهنهای چینی در کشتی در مرزهای آمریکا به قیمت سه دلار عرضه میگردد در حالیکه در بازار مصرف قیمت آن سی دلار است. این تفاوت، سهم دولت آمریکا(مالیات)، بازاریابی و سرمایه گذاری(انباشت) است. که بخشی از آن صرف رشد و گسترش تکنولوژی میگردد. رشد و گسترش تکنولوژی از اهم وظایف متروپل است و فقط در سایه آن است که ادامه تقسیم کار جهانی امکان پذیر است. رشد و گسترش جنون آمیز تکنولوژی در سراسر متروپل مرهون این مکانیسم است. به این ترتیب بخش اعظم انباشت در متروپل صورت میگیرد که مجددا برای باز تولید به پیرامون منتقل میشود. این مکانیسم ساده شده فعل و انفعالات بازار جهانی است که هر از چند گاهی با بحرانهای مختلف پولی و مالی(حباب) روبرو میشود. انتقال تولید به پیرامون منجر به تضیعف و در نهایت کم اثر شدن سازمانهای صنفی و سیاسی طبقه کارگر و متحدان آنها در متروپل گردید. نئولیبرالیسیم فرزند بلامنازع این تحولات شگفت انگیزی است که از دهه 70 میلادی آغاز شده است.
در چنین شرایط جهانی است که بنظر میرسداز طرف کشورهای متروپل به شاه ایران بعنوان بزرگترین و با استعدادترین کشور منطقه خاورمیانه، پیام میدهند که ایران جهت رشد و پیشرفت، نیازمند دمکراسی است. و شاه باید از دیکتاتوری دست شسته و بنیانهای دموکراسی را در داخل ایران جهت سرمایه گذاری رشد دهد و دورنمایی از یک کشور پیشرفته صنعتی برای ایران ترسیم میکنند. ایران میتواند در ده سال آینده جزو ده کشور بزرگ صنعتی جهان باشد.(8) که به ذائقه شاه خیلی خوش میاید و او آنرا در اغلب مصاحبه هایش مطرح میکند و آنرا نتیجه “سیاستهای داهیانه” خود میداند و “تمدن بزرگ” را نوید میدهد ولی او با بخش اول آن یعنی دمکراسی و لیبرالیزم شدیدا مخالف است. ” چشم آبیها” را بخاطر آن مسخره میکند. او دو حزب دولتی را هم منحل میکند و کشور را یک حزبی اعلام مینماید. (حزب رستاخیز) او از مخالفین میخواهد که کشور را ترک کنند.
2- شرایط داخلی:
رفرم ارضی در سال 1341، نقطه عطفی بود در روند توسعه صنعتی و رشد بوژوازی وابسته ایران- این رفرم، مرزهای روستاها را که تا آن زمان بسته بود گشود و در وحله اول روستائیان خوش نشین(9) را آواره شهرها نمود. نیروی کار مناسب و ارزان در اختیار تولید. رشد سرمایه در متروپل، ایجاد شرکتهای چند ملیتی را در بر داشت، شرکتهایی که مراحل نهایی تولید را بنابر مزیت نسبی آنها در کشورهای مختلف انجام میدادند و بر منافع خالص خود میافزودند. این شرکتها بخشی از تولید را که جنبه مونتاژ قطعات تولید شده در متروپل را داشت به پیرامون منتقل کرده بودند. این بخش از تولید ارزش افزوده چندانی تولید نمیکرد. ولی این حسن را داشت که انباشتهای ملی را، در پیرامون جذب میکرد و سرمایه دارهای ملی را از صف مخالفین سرمایه جهانی خارج کرده و پیوندی بین آنها و بازار جهانی متروپل برقرار میکرد. این لحظه تولد بورژوازی وابسته یا تبدیل بورژوازی ملی به بورژوازی لیبرال بود. این بورژوازی کماکان با دیکتاتوری شاه در ایران مخالف بود ولی دیگر مخالفتی با سرمایه جهانی نداشت و افتان و خیزان به تولید مونتاژ میپرداخت. دهه چهل در ایران رشد این بوژوازی و صنایع مونتاژ را تجربه میکند و طبقه کارگر نو پایی که هنوز ریشه در روستا دارد. مرزهای روستاها شکسته شده ولی هنور اغلب روستاها خود کفا هستند و نیازشان به شهرها حداقل. پول نفت در شهرها جریان دارد و بهای آن کماکان بسیار نازل در مقابل تولیدات جهانی، که افزایش قابل ملاحظه ای یافته است، میباشد. توزیع در آمد نفت در شهرهای بزرگ و شکل گیری صنایع مونتاژ در آنها، مهاجرتهای مرحله دوم را در پی دارد.
افزایش ناگهانی در آمد نفت در اوایل دهه 50، این روند را بطرز باور نکردنی تسریع میکند. افزایش واردات، تولیدات کشاورزی و صنایع بومی و سنتی را بشدت تحت فشار قرار داده و اغلب آنها را ورشکسته میکند. قیمت زمین در شمال ایران که حاصلخیزترین زمینهای ایران است رو به صفر میل میکند. موج سوم مهاجرت با سرعت بیشتر و ابعاد گسترده تر براه میافتد. مهاجرت از شهرهای کوچک به بزرگ و از روستاها بشهرها جریان دارد. قیمت زمین در شهرهای بزرگ هم سنگ گرانترین شهرهای جهان میگردد. پول نفت در شهرها توزیع میگردد. در کنار شهرها مناطق وسیعی به تصرف مهاجرین در آمده است. شهرداریها قادر نیستند به این مناطق امکانات رفاهی نظیر آب، برق،گاز، تلفن و خدمات شهری ارائه کنند. مناطق “خارج از محدوده” بوجود میایند و بسرعت رشد میکنند. ورشکستگی تولید بومی و سنتی، افزایش در آمد نفت و توزیع آنها در شهرها، اختلاف شدید طبقاتی بوجود آورده است. مهاجرین کوشش دارند که هر چه سریعتر این فاصله را طی کنند شب و روز کار میکنند. فیلم زیبای دونده به کارگردانی امیر نادری این شرایط را بتصویر میکشد. سراب، دویدن و نرسیدن. این موقعیت اغلب مهاجرین است که بدنبال ورشکستگی تولیدات کشاورزی و صنعتی بومی و رفاه شهر نشینی به خارج از محدودها کوچ کرده اند
بورژوازی لیبرال با افزایش در آمد نفت به مراتب از قبل قویتر شده است ولی کماکان از دیکتاتوری شاه و اعدا و اذنابش در رنج است که باج خواهی میکنند و مانعی در روند تولید هستند. سرمایه داخلی امنیت تعریف شده و پذیرفته شده ای ندارد. هر آن ممکن است از طرف دیکتاتور یا نزدیکانش مورد تهدید قرار بگیرد. چند بار در صدد برآمد که حزب طبقاتی خود را سازمان دهد که با مخالفت شاه روبرو شد.
با مطالعه کتابهای “اسناد لانه جاسوسی” میتوان به این نتیجه رسید که گویا بعد از اینکه امپریالیسم از شاه جهت سامان دهی یک حکومت دموکراتیک ناامید میشود. در صدد برمیآید که مستقیما با لیبرالها تماس گرفته و آنها را تشویق نماید که طی نامه های سرگشاده از شاه بخواهند که از دیکتاتوری دست شسته و مشروطه را به حکومت باز گرداند. در این برهه از زمان است که نامه های متعددی از طرف سران جبهه ملی و دیگر لیبرالها به شاه تقریر میشود و از او میخواهند که مشروطیت را به حکومت برگرداند. رهبران جبهه ملی و نهظت آزادی و دیگرانی که در این ملاقاتها حضور داشته اند جهت ثبت در تاریخ برای آیندگان،بهتر است مباحثی را که در ملاقات با سفیر آمریکا یا انگلیس داشته اند و در کتاب ” اسناد لانه جاسوسی” به آنها اشاره شده است، را دقیقا بیان فرمایند. بگمان ما نیروهای مذهبی، آیت الله بهشتی و رفسنجانی و دیگران نیز به نمایندگی از آیت الله خمینی، از این دست ملاقاتها داشته اند.
بنظر میرسد که شبهای شعر گوته نیز، که از طرف سفارت آلمان برگزار گردید در جهت ایجاد شکاف در مناسبات دیکتاتوری حاکم بوده باشد.
اما خرده بورژوازی بومی شهری که با دستگاه های قدیمی و سنتی تولید میکرد در همان اوان افزایش در آمد نفت و ورود کالاهای مشابه خارجی ورشکسته شده یا به مهاجرین به شهرهای بزرگ پیوستند و یا جذب فعالیتهای خدماتی گردیدند. خرده بورژواهای روستا نیز وضع بهتری نداشتند با ورود کالاهای کشاورزی از خارج بسرعت ورشکسته شده و عازم شهرها شدند.
در امد نفت و دیکتاتوری در کنار هم در طول سلطنت پهلوی، یک بورکراسی عریض و طویلی را سازمان داده بود که راندمان آن بسیار پایین بود و از کارایی برخوردار نبود و بشدت طالب گسترش. مدیران بالای آن با حقوقهای نجومی، در برابر کاری که انجام نمیدادند دستمزد دریافت میکردند و زندگیهای اشرافی داشتند. اینان رشد خود را در گسترش سازمان تحت امر خود میدیدند و همواره در گشترش آن میکوشیدند البته بدون توجه به نیاز واقعی جامعه. مدیران میانی این بورکراسی که فارغ التحصیلان دانشکدههای ایران بودند ولی تخصصشان چندان کار بردی نداشت و بصرف مدرک تحصیلی حقوق دریافت میکردند از زندگیهای مرفهی برخوردار بودند ولی از آنجایی که کم و بیش در جریان مسایل سیستم بورکراسی حاکم بودند از تبعیض رنج میبردند و از اینکه “نور چشمیها” در راس آنان قرار داشتند، چندان دل خوشی از سیستم و دیکتاتوری شاه نداشتند. اما کارمندان جزئ و کارگران این بورکراسی از یک حقوق کم و بیش متوسطی برخوردار بودند که این حقوق (آب باریکه) را به کار در بخش خصوصی ترجیح میدادند. به مسائل سیاسی حساسیت نشان نمیدادند ولی نسبت به اعتقادات مذهبی حساس بودند.
بورژوازی تجاری سنتی( بازار):
این بخش از بورژوازی در پی ورشکستگی تولیدکنندگان سنتی در روستاها و شهرهای بزرگ و کوچک، بشدت تحت فشار مرگ و زندگی قرار گرفته و دست و پا میزند. برنامه های دولت شاه نیز حاکی از نابودی این بخش از بورژوازی ایران بود( تبدیل بازار تهران به مرکز گردشگری) این بخش از بورژوازی ایران ارتباط تنگاتنگی با روحانیت شیعه داشت. بخش بالایی روحانیت شیعه از بورژوازی بازار تغذیه میشد و همواره حامی آن بشمار میامد.
طبقات و بخشهای ورشکسته جامعه( بوژوازی بازار و خرده بورژوازی بومی شهر و روستا که اینک بسرعت به شهرها مهاجرت میکنند) در کنار هم قرار میگیرند و روحانیت شیعه نیز که از این ورشکستگان تغذیه میکند در راس این طبقات و بخشهای ورشکسته و ناراضی طبقه کارگر:
طبقه کارگر بدنبال رشد بورژوازی لیبرال و صنایع مونتاژ از رشد کمی برخودار میشود. اینان که بدنبال رفرم ارضی و نداشتن زمین در روستا، اولین موج مهاجرین بدرون شهرها را تشکیل میدادند. از دیگر بخشهایی که بعدها بدنبال افزایش در آمد نفت و ورشکستگی تولیدشان عازم شهرها شده بودند از موقعیت مستحکمتری برخودار بودند. در داخل شهرها میزیستند و از امکانات شهری بهره میبردند حقوق ماهانه داشتند و در تولید صنایع مونتاژ و نوین نقش. این نقش در تولید بود که ارزش اجتماعی برایشان میافرید وآنها را به عنوان یک طبقه اجتماعی در خود، مطرح میکرد.اعتراضات صنفی این طبقه بشدت از طرف حکومت شاه به خون کشیده میشد و از حضور روشنفکران طبقاتی خود( کمونیستها) در بین خود محروم بودند. حکومت شاه هیج گونه فعالیتهای صنفی و سیاسی این طبقه را برنمیتافت و بشدت آنرا سرکوب میکرد. بشدت از حضور کمونیستها در بین آنان جلوگیری میکرد و در صورت کشف حضور آنان، شکنجه، اعدام و یا زندانهای طویل المدت در انتظار آنان بود. شاید به این دلایل بود که طبقه کارگر آخرین طبقه ای بود که به انقلاب پیوست و نتوانست صف مستقل خود را در انقلاب تشکیل بدهد.
ماهیت انقلاب 57
انقلاب 57 شاید آخرین انقلابی از این دست بود که از انقلاب اکتبر الگو میگرفت. انقلابات ضد امپریالیستی که در واقع بعد از 1917 شروع شده بودند و به انقلاب ایران و نیکاراگوئه ختم شدند. انقلاباتی که دارای رهبری کاریزما بود و تمام اقشار و طبقات جامعه در آن فعالیت مستمر و پیوسته داشتند. انقلابات ضد دیکتاتوری و ضد امپریالیستی که محتوای آزادیخواهی و عدالت طلبی داشتند و چشم اندازی از سوسیالیسم در پیش. اینکه چقدر در رسیدن به اهداف و آرمانهای خود موفق بودند از حوصله این مقاله خارج است ولی اکنون که به سرنوشت این انقلابات نگاه میکنیم گویی همگی دود شده اند و به هوا رفته اند هیچ اثری از انقلاب اکتبر و دهها انقلاب آزایبخشی که بین 1917 تا 1980 اتفاق افتاده، نمانده است و آن یکی دوتایی هم که باقیمانده اند نظیر انقلاب کوبا، در صد هستند که هر چه آبرومندانه تر به بازار جهانی سرمایه و تکنولوژی بپیوندند و ختم ماجرا را اعلام نمایند. البته صداقت رهبران کوبا، دستاوردهای بزرگی برای مردم کوبا به جا گذاشته که شاید سالها باقی بماند ولی چه باید کرد که حرکت سرمایه از متروپل به پیرامون، منجر به تغیر عصر گشته و با پا فشاری بر مواضع گذشته، نه تنها منافعی برای طبقات مختلف مردم حادث نمیشود، بلکه پیام آور نابودی تولید و توقف ایجاد ثروت در جامعه میباشد. شرایط دشواری که ما مردم ایران در39 سال گذشته با گوشت و پوست خود لمس کرده ایم و هر روز ناچار شده ایم که کمربندها را محکمتر ببندیم و فشارهای شدید دیکتاتوری و فقر روزافزون را لمس کنیم. در حالیکه شاهد رشد اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشورهای مختلف جهان از چین و هند و مالزی و ترکیه و دهها کشور مختلف دیگردر اقصائ نقاط جهان، در چهارچوب منافع سرمایه های داخلی و جهانی، هستیم. ما از تولید ساده ترین نیازمندیهایمان عاجزیم و کارخانه هایمان یکی بعد از دیگری تعطیل میشوند و حتی ناچار میشویم که دسته بیل و دسته کلنلگ را نیز از چین وارد کنیم و سردمداران جمهوری اسلامی مشغول غارت آخرین سکه های جیب ما هستند. ما هم البته، به نوبه خود مشغول غارت منابع کشور از آب، هوا، رودخانه، دریاچه، جنگل، معادن و غیره هستیم تا سد جوع کنیم و از گرسنگی نمیریم. این چرخه تا کجا ادامه مییابد سوالی است که از حوصله این نوشته خارج است امیدوارم که در فرصتی دیگر، با جمعبندی از اتفاقات اخیر در صدد پاسخگویی برایم.
اما انقلاب ایران، علی رقم خصلت ضد امپریالیستی آن، بضمم نویسنده این سطور، اولین حرکتها، نامه های لیبرالها به شاه و شبهای شعر گوته، با تشویق و ترغیب سفارتخانه های آمریکا، انگلیس و آلمان شروع شد و سپس با پشتیبانی بیدریغ کشور فرانسه از آقای خمینی و همراهانش، به ثمر نشست. این اولین تجربه کشورهای متروپل برای حذف دیکتاتورها بود و پس از آن کشور نیکاراگوئه بود که سرنوشت دیگری یافت. کشورهای متروپل بعد از تجربه ایران دیگر هرگز دچار اشتباه نشدند و با همکاری بیشتر با یکدیگر، اغلب دیکتاتورهایی را که مخل حرکت سرمایه از متروپل به پیرامون بودند حذف کردند و قدرت را به بورژوازی لیبرال منتقل کردند و تولید را در پیرامون سامان دادند. سرمایه جهانی به این ترتیب توانست هم سازمانهای عظیم کارگری را که در سالهای بعد از جنگ تا دهه هفتاد تشکیل شده بودند را عقیم نماید و هم از شرر آلاینده های تولید، که آلودگیهای محیط زیست را بهمراه داشت رهایی یابد. امپریالیسم پرچمدار حقوق بشر و دموکراسی شد و پس از امضائ معاهده توقف تولیدسلاحهای اتمی، آماده تعارض به اردوگاه شوروی و متحدانش گردید و بسرعت توانست، با شعار های حقوق بشری و دموکراسی خواهی، آنها را به زانو در آورد و در اندک زمانی نه از شوروی خبری بود و نه از “سوسیالیسم” و نه “سوسیال امپریالیسم” آن. حرکت سرمایه همه تئوریهای “سوسیالیسم” و “سوسیال امپریالیسم” را یک شبه دود کرده و به هوا فرستاده بود و جنبش کارگری را از این آلودگیها رهانده بود. عجیب آنکه حزب کمونیست شوروی و حکومت آن با آن همه ید و بیضا نتوانسته بودند حرکت سرمایه را رصد نمایند و عواقب آن را ببیند. حرکتی را که حزب کمونیست و دولت چین ناخود آگاه درک کرده بود و به استقبال آن رفته بود. امروز موفقیتهای دولت چین، شاید مرهون همان استقبال به موقع از سرازیر شدن سرمایه های متروپل به پیرامون باشد هر چند که چیزی را عوض نکرده، چین و روسیه هر دو بر مبنای ارزش اضافی حاصل از سیستم سرمایه داری اداره میشوند.اما هنوز عکس مائو را میتوان بر پول ملی چین دید.هنوز حزب کمونیست در قدرت است و وعده عدالت اجتماعی میدهد. و برای دیدار از مقبره مائو، هنوز ساعتها باید در صف ایستاد.
نیروهای چپ در انقلاب 57
با نگاهی به گذشته و کارنامه کلیه سازمانهای چپ، بنظر میرسد که همه آنها در انقلاب 57 دچار اشتباهات فاحش شده اند که به نابودی قریب به اتفاق آنها منجر شده است. بنظر نگارنده، این اشتباهات را میتوان در دو زمینه خاص و عام مورد ارزیابی قرار داد. بررسی اشتباهات خاص بر عهده نیروهای صادق هر سازمان است که باید اشتباهات تاکتیکی خود را صادقانه و بیرحمانه بررسی کرده و از مصلحت طلبی جدا اجتناب نموده، حقایق و وقایع را آنطور که بوده و واقع شده با کل جنبش چپ امروز ایران در میان بگذارنند. باشد که جنبش چپ را از تجربه مجدد اشتباهات گذشته برحذر داریم. شاید این بزرگترین خدمتی باشد که میتوانیم به جنبش چپ بکنیم و جنبش چپ را از پهلوان پنبه ها و عناصر ناصادق شهرت طلب پاک کنیم و فضای تنفسی برای رشد نیروهای پیگیر کمونیستی و کارگری فراهم نماییم. اما اشتباهات عام جنبش چپ، که منجر به نابودی این جنبش گردیده، عدم شناخت از شرایط داخلی و خارجی انقلاب است. تصورات اکثر سازمانهای چپ از امپریالیسم و سرمایه جهانی با کمی تعدیلات، درک لنینی از امپریالیسم همراه با تجربه های عینی انقلاباتی بود که پس از انقلاب اکتبر در جهان حادث شده بود. درک ما از امپریالیسم و سرمایه جهانی، غارت و چپاول کشورهای پیرامونی و حمایت از حکومتهای دیکتاتورهای خشن بود که در آن سالها در اغلب کشورهای پیرامونی حاکم بودند. ما نمیتوانستیم تصور کنیم که ممکن است انقلاب به این سرعت به ثمر نشیند و ماشین دولتی نابود شود. ما گیج شده بودیم در تجربه و در تئوری، این انقلاب میبایست سالها طول بکشد که به پیروزی برسد. ( تجربه ویتنام) کودتای شیلی و سرنگونی حکومت آلنده در 1975، حاکی از آن بود که سرمایه جهانی به هیچ وجه حکومتهای ملی را تحمل نمیکند اما انقلاب ایران در 1979، یعنی چهار سال بعد از پایان جنگ بیست ساله ویتنام و کودتای شیلی در آستانه پیروزی بود. اقشار و طبقات مردم، دسته دسته به انقلاب میپیوستند. برآمد توده ای و شکستن ماشین دولتی. در نوزدهم بهمن 57 ما شعار ” ایران را سراسر سیهکل میکنیم سر میدادیم” ( جنگ طولانی با امپریالیسم با استناد به تجربه ویتنام) در حالیکه در 22 بهمن یعنی تنها سه روز بعد، ماشین دولتی در هم شکسته شد و انقلاب پیروز گردید. ما حتی پیروزی را باور نمیکردیم و پشت به دوربین مصاحبه میکردیم بحران تئوریک سراپای جنبش چپ را فرا گرفته بود. بخش وسیعی از جنبش چپ، از مواضع چپ قبل از انقلاب دست شسته و براست در غلتید و حامی حکومت شد. و بخش کوچکتر که کماکان بر مواضع چپ قبل از انقلاب خود پا فشاری داشت رهسپار کارخانه ها شد که انقلاب اکتبر دیگری را پایه ریزی نماید. جنبش ضد دیکتاتوری مذهبی که از فردای انقلاب، آغاز شده بود و میتوانست پشتیبان بزرگ نیروهای چپ باشد به نیروی مذهبی دیگری، یعنی سازمان مجاهدین سپرده شد تا در جنگ قدرت با نیروی حاکم، به ضمم اینکه توانسته نیروهای وسیع دمکراتیک را به دور خود سازمان دهد، آنها را نابود کند و به طبع آن کلیه نیروهای چپ را که هنوز از تلنگرهای انقلاب، جنگ، سفارت و……. بهوش نیامده بودند در آستانه نابودی قرار دهد.
بحث بعد از انقلاب را در فرصتی دیگر پی خواهم گرفت
1- منظور کشورهای سرمایه داری پیشرفته-آمریکا، اروپا و ژاپن
2- منظور کشورهایی هستند که روابط سرمایه داری خاصی در آنها حاکم است که آنها را کاملا از کشورهای سرمایه داری پیشرفته جدا میسازد.
3- رکود تورمی یا stagflation که ترکیبی از دو واژه stagnation به معنای رکود و inflation به معنای تورم است.
4- عصر نهایت ها – اثر اریک هاپسبام- ترجمه حسن مرتضوی
5- عصر نهایت ها- اثر اریک هاپسبام- ترجه حسن مرتضوی ص347
6- اخیرا در جایی خواندم که پایان جنگ ویتنام از طرف دولت نیکسون، بعلت اجتناب از عمیقتر شدن بحران رکود تورمی بوده است. چرا که جنگ مصرف را گسترش میدهد و افزایش مصرف در حالیکه عرضه نتواند پاسخگو باشد تورم را افزایش میدهد و بحران را وارد مرحله جدیدتری میکند.
7- عصر نهایت ها – اثر اریک هاپسبام- ترجمه حسن مرتضوی ص3779-
8-کشور برزیل در سایه ورود سرمایه و تکنولوژی متروپل، توانست به یکی از بزرگترین کشورهای صنعتی جهان تبدیل شود
9- روستائیانی که در رفرم ارضی، زمینی به انها تعلق نگرفت.

عبدالله احمدی

Guest
Reza
3 months 8 days ago

دست مریزاد

Guest
ارسلان سماحی
4 months 1 day ago

با درود به شما وخوانندگان

آقای کشتگر مگر تاریخ ایران را نخواندی ؟

این شعر برا بخونید

هان ! در ایــــران گـر بخیزد کیر ملـت آن سپاه و این بسیجت را با تو می کند لت
خلق ناکرده خدا، هر گز موجود نمیری پس تراهم می نپایددرجهان این وضع و حالت
گورخودراگم همی کن جمله بارجاله گانت در مسیرو ماندن تو نی بــــود راه سلامت
می کنی ای ناردوزخ !جملگی ازدین خارج باک نی هردم بیفزایی بـــر وزرو وبالت
توهمان دجال عصری ونهان درپشت دینی نیستت از ارتکاب منکری شرم و خجالت
منبر وحی است گه بوزینه راگردد نشیمن غیرعصمت را خطا پارفته برتخت رسالت
با دغلهای دروغت نائب صاحب زمانی اهل عصمت کی دهدبرتوهمی حکم وکالت
کشورما را چو با قتل و با رعب آفرینی دم به دم آزرده سازی و گــرفـتار ملالت
میهن ما ملک طلق خــاندان تـو نباشد بس بود برگـرده ی ملت ترا فــر وجلالت

Guest
ممد
4 months 22 days ago

امید ندارم.