انتخابات: رویاروئی راهبردهای جنگ و صلح!

6d5fg4dfg4 على کشتگرپیش از پرداختن به انتخابات کنونی شوراهای شهر و روستا و ریاست جمهوری توجه خوانندگان را به نکات زیر جلب می کنم:

-سالیان درازی است که سیاست ورزی در ایران دچار مبتذل ترین روشهای پوپولیستی (عوامی گری یا عوامفریبی) شده است. این بیماری مزمن که تقریبا همه جریانات غالب و مغلوب کم وبیش به آن دچارند هربار در جریان انتخابات صورت حاد و داغ پیدا می کند و فضا را چنان آلوده و دود آلود می کند که جایی برای گفتمان سازی و جریان یافتن مباحث عمیق که سیاست ورزی سالم به آن نیاز دارد نمی گذارد. گسترش فرهنگ فردباوری، نهادینه شدن فرهنگ مدارا و رهایی از سنت ها و روشهای شبان-رمگی و همه تحولات دیگری که برای رشد جامعه مدنی و گذار به دموکراسی حیاتی است بیش از آن که نیازمند آژیتاسیون، و آوازه گری هایی که هم اکنون از چپ و راست و از بالا و پائین بر درو دیوار سیاست ایران می بارد و مبتکران و صحنه گردانان این تعزیه ها را ارضاء می کند، به ژرف نگری و دور نگری (بصیرت) نیاز دارد. اما فعلا در بازار مکاره سیاست ایران این متاع خریدار ندارد و تقریبا همه رسانه های خارجی و داخلی فارسی زبان در کار تبلیغ و فروش فرآورده های پوپولیستی هستند.

-شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی و یا تحریم آن تاکتیک هایی هستند که جریانهای اپوزیسیون در هرکجای جهان به فراخور اهداف راهبردی خود به آن متوسل می شوند و هیچ یک نمی تواند و نباید دلیلی بر سازش با استبداد و یا قاطعیت در برابر آن تلقی شود.

-آمار دقیقی در دست نداریم، اما از پیشینیه رفتارها و تحرکات انتخاباتی رای دهندگان در ادوار گذشته بویژه از دوم خرداد 76 تا به امروز می توان به جرات نتیجه گرفت که:-اکثریت قاطع کسانی که در انتخابات به اصلاح طلبان و میانه روهای جمهوری اسلامی رای می دهند با اکثریت کسانی که از صندوقهای رای روی برمی گردانند، آرزوها و خواسته های مشترکی دارند و آن لغو نهاد ولایت مطلقه فقیه و پیشبرد پروژه جمهوریت به معنای واقعی آن است. روشهایی که شکاف میان این دو بخش از جامعه ایران را فعال می کند به تکوین جنبش سیاسی دموکراسی خواهانه و رشد مدارا آسیب می رساند و فرایند فعال کردن شکاف میان دموکراسی خواهی و دیکتاتوری را مختل می سازد.

-کم نیستند کنشگران و گروههای سیاسی اپوزیسیون که از ترس از دست دادن هویت اپوزیسیونل و کمرنگ شدن مرز میان خود و حاکمیت به فراخوان تحریم مبادرت می کنند. در طرف مقابل افراد و محافلی از اپوزیسیون نیز در هر انتخاباتی چنان رفتار می کنند که گویی فاقد هویت سیاسی مستقل از جناح های اصلاح طلب و میانه رو جمهوری اسلامی هستند و انگار اپوزیسیون بودن را امری منسوخ می دانند. هیچ یک از دو رفتار متفاوت فوق به روند تفاهم ملی و گسترش و تقویت جامعه مدنی و سیر تکوین جنبش دموکراسی خواهی خدمت نمی کند.

-رای دهنده دموکراسی خواه که در انتخابات از جناح اصلاح طلب و میانه حمایت می کند نباید موضع انتقادی و اپوزیسیونی خود را از یاد ببرد و طوری رفتار نماید که گویی فراموش کرده است که نامزد واقعی او در این انتخابات حق حضور ندارد، که قانون اساسی (ساختار حقوقی) و حاکمیت روحانیون به سرکردگی ولایت فقیه (ساختار حقیقی) هر دو بر شالوده تبعیض مذهبی بنا شده اند و ذاتا با حقوق شهروندی و جمهوریت که محصول مدرنیته اند تضاد آشتی ناپذیر دارند.

– شرایط اجتماعی و سیاسی ایران در مقطع انقلاب، گنجاندن مفاهیم و سازو کارهای جمهوریت از جمله انتخابات ریاست جمهوری، مجلس و شوراها را در قانون اساسی به روحانیون تازه به قدرت رسیده تحمیل کرد. اما از همان آغاز آیت الله خمینی و حواریون او با هر آنچه رنگ و بوی جمهوریت داشت سرناسازگاری نشان دادند. عزل بنی صدر، و در سالهای متعاقب آن افزودن واژه مطلقه به ولایت فقیه و “استصوابی” کردن نظارت شورای نگهبان و محاصره نهادهای انتخابی به وسیله نیروهای نظامی و دستگاه قضایی همگی نشانه عزم حکومت ولایت مطلقه فقیه و نیروهای تحت امر آن در تهی کردن نهادهای انتخابی از مضامین جمهوریت است.

– دراین روند هرچه پایگاه مردمی ولایت مطلقه کوچکتر شده تکیه آن به نهادهای سرکوب بیشتر شده است. با این همه بسیاری از مردم در این چهار دهه به تجربه دریافته اند که در فضای بسته سیاسی ایران برگزاری انتخابات فرصتی است برای ابراز تمایلات و آرزوهای معوق مانده شان و ابراز مخالفت با ولایت مطلقه فقیه.

– این مدعا که شرکت مردم در انتخابات در جهت تحکیم پایه های ولایت مطلقه فقیه عمل می کند، سخن باطلی است که به یکسان از طرف شخص خامنه ای و مخالفان دو آتشه شرکت در انتخابات تبلیغ می شود، و هدف از آن منفعل کردن رای دهندگانی است که به اصلاح طلبان و میانه روها رای می دهند. برخلاف این ادعا پایه های ولایت مطلقه در چهار دهه گذشته در برابر فشار آرای مردم در دفاع از جمهوریت و مخالفت بااستبداد دینی سست تر شده و به موازات آن آگاهی های مدنی جامعه ارتقاء یافته است.

این که تمامیت گرایی ذاتی ولایت فقیه هرگز قادر به برقراری یک نظام توتالیتر شبیه کره شمالی و یا یک دیکتاتوری فاشیستی همانند صدام حسین نشده بیش از هر چیز بخاطر همین وجه جمهوریت نظام حاکم و جدی گرفته شدن آن از سوی مردم است.

این که تمامیت گرایی ذاتی ولایت فقیه هرگز قادر به برقراری یک نظام توتالیتر شبیه کره شمالی و یا یک دیکتاتوری فاشیستی همانند صدام حسین نشده بیش از هر چیز بخاطر همین وجه جمهوریت نظام حاکم و جدی گرفته شدن آن از سوی مردم است.

نهادهای انتخابی بخشی از حقوق ملت اند که همان گونه که اشاره شد چهل سال پیش روحانیون تازه به قدرت رسیده خود را مجبور به پذیرفتن آن دیده اند، بدون آن که ذره ای به آن اعتقاد داشته باشند. در این چهار دهه مساله پاسداری و کامل کردن این حق از یکسو و تمایل به محدود کردن و حذف کامل آن از سوی دیگر، محل نزاع و کشمکش میان مردم و ولایت فقیه بوده و طبعا میدان انتخابات عرصه اصلی این جدال به حساب می آید. انتخاب بنی صدر و عزل او، دوبار انتخاب خاتمی و کارشکنی های ولایت مطلقه علیه دولت او، کودتای انتخاباتی 88 و برآمد جنبش سبز و انتخابات 92 از حوادث برجسته ای هستند که از خلال آن کشمکش میان تمایلات ملی و منویات ولایت مطلقه فقیه ادامه یافته و بتدریج موجب فرسایش و ریزش پایه های ولایت و زایش و رویش آگاهیهای سیاسی در ایران شده است.

می توان به ضرس قاطع گفت که در همه این انتخابات ها مطالبات اکثریت رای دهندگانی که به اصلاح طلبان و میانه روها رای داده اند بسا فراتر از ظرفیت انتخاب شوندگان بوده است. بدون کشمکش های دایمی میان جمهوریت و اسلامیت و حضور نسبتا گسترده مردم در انتخابات های گذشته، تجربه سیاسی و گفتمان ها و فرهنگ دموکراسی خواهی جامعه ایران به سطح امروز ارتقاء پیدا نمی کرد.

انتقاد مهمی که به برخی از کنشگران و گروههای سیاسی اپوزیسیون که همواره فراخوان شرکت در انتخابات داده و از جناحهای اصلاح طلب و میانه رو حمایت کرده اند، وارد است آن است که آنها فعالیت های خود را به سیاست ورزی حکومت محور و دعواهای انتخاباتی جناح های حاکم محدود کرده اند. در حالی که وظیفه مهمتر جریان های خواهان گذار به دموکراسی سیاست ورزی و فرهنگ سازی پیگیر و دائم در جهت ارتقاء جامعه مدنی و رشد جنبش دموکراسی خواهی است. عبور از دیکتاتوری به دموکراسی صرفا نه با اتکاء به تک بعدی سیاست ورزی حکومت محورآن هم صرفا در مقاطع انتخاباتی بلکه با کار و تلاش دائم سیاسی و فرهنگی ممکن می شود که در این زمینه جریانات سیاسی ایران دچار عقب ماندگی تاریخی اند.

برای مثال مساله درک اهمیت برابری زن و مرد در همه وجوه حقوق اجتماعی از جمله ارث، و یا نقد و نفی خشونت در گفتار و رفتار سیاسی و فرهنگی و ترویج فرهنگ مدارا و یا ضرورت خرافه زدایی از بدنه جامعه و مبارزه با هرگونه تعصب و تبعیض مذهبی و درک تاریخ ایران و علل ناکامی های گذشته به کار پیگیر فرهنگی و سیاسی نیاز دارد که جریانات سیاسی ایران کمتر به آن توجه دارند. وقتی سیاست ورزی یک جریان سیاسی دارای چنین مختصاتی باشد، فراخوان انتخاباتی آن نیز در جامعه تاثیر گذار است و جریانات طرفدار تحریم نیز نمی توانند آن را به همکاری با استبداد و یا ذوب شدن در جناحی از حاکمیت متهم کنند.

اهمیت انتخابات جاری

دو انتخابات پیش رو هر دو از اهمیت ویژه ای برخورداند. انتخابات شوراهای شهر و روستا که در خلال آن دهها هزار نفر برای اداره شهرها و روستاهای ایران برگزیده می شوند، با وجود همه محدودیت هایی که دستگاههای نظامی و امنیتی برای آزاد برگزار شدن آن اعمال می کنند، تا به امروز از دستبرد مستقیم شورای نگهبان مصون مانده است.

نفس واگذاری نسبی اداره شهرها و روستاهای ایران به مردم وانتخابی بودن مسئولیت اداره شهرها و روستاهای ایران دستاوردی است که ریشه در انقلاب مشروطیت و مبارزات از آن زمان تا به امروز ایرانیان دارد. این دستاورد که شهروندان هر منطقه و محله و روستا را به عرصه مدیریتی و عملی فعالیت های مدنی و سیاسی جلب می کند، به نوبه خود می تواند در تکوین و ارتقاء جامعه مدنی و باز کردن فضای سیاسی کشور و بستر سازی تشکل های صنفی و سیاسی سهم مهمی ایفا کند.

کشاکش دو راهبرد متضاد

در جمهوری اسلامی از آغاز دو استراتژی اساسا متفاوت در برابر هم قرار داشته اند. یکی پرچمدار صدور انقلاب و ایجاد بی قانونی و بی ثباتی دائم در ایران و کشورهای منطقه است و هدف از آن نخست ایجاد حکومت های اسلامی در مناطق شیعه نشین و در نهایت هم توسعه هرچه بیشتر آنچه انقلاب اسلامی در جهان اسلام است. نهاد ولایت فقیه در ذات مذهبی-ایدئولوژیک خود متولی این گرایش است.

این گرایش را نمی توان صرفا متاثر از انگیزه های اقتصادی دانست. این نگرش که با خواسته ها و منافع ملی ایران به شدت در تضاد است خواهان محدود کردن و حذف کامل وجه جمهوریت است.

می توان به ضرس قاطع گفت که در همه این انتخابات ها مطالبات اکثریت رای دهندگانی که به اصلاح طلبان و میانه روها رای داده اند بسا فراتر از ظرفیت انتخاب شوندگان بوده است. بدون کشمکش های دایمی میان جمهوریت و اسلامیت و حضور نسبتا گسترده مردم در انتخابات های گذشته، تجربه سیاسی و گفتمان ها و فرهنگ دموکراسی خواهی جامعه ایران به سطح امروز ارتقاء پیدا نمی کرد.

اما گرایش دوم که متاثر از الزامات اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران است، به ادامه انقلاب اعتقاد ندارد و خواهان تبدیل جمهوری اسلامی به یک دولت متعارف و متعهد به میثاق های بین المللی است. این گرایش خواهان تنش زدایی با آمریکا و با کشورهای متحد آن در آن منطقه و ایجاد شرایط جذب سرمایه های خارجی به ایران است. زاویه اختلاف این دو نگرش نه در حد یک زاویه کوچک بلکه زاویه های منفرجه و نزدیک به 180 درجه است.

انتخابات پیش رو میدان کشمکش سرنوشت ساز میان این دو گرایش است که با توجه به سالخوردگی و بیماری خامنه ای و بالا گرفتن کشمکش های پنهان و آشکار بر سر جانشینی او، اهمیتی دو چندان پیدا کرده است.

به طور فشرده اختلافات راهبردی دو رقیب انتخاباتی را می توان چنین خلاصه کرد:

-یک طرف خواهان پایان دادن به فعالیت های سپاه قدس در کشورهای همسایه و تنش زدایی با همسایگان است. در حالی که طرف مقابل بر سیاست منطقه ای نظامی محور اصرار دارد.

-یک طرف نمی خواهد در مساله فلسطین نقش کاتولیک تر از پاپ ایفا کند در حالی که طرف مقابل همچنان شعار محو اسرائیل می دهد.

– یک طرف می خواهد مناسبات ایران را با آمریکا و اروپا عادی سازد و شرایط داخلی کشور را نیز برای جلب سرمایه گذاری های خارجی آماده  سازد. در حالی که طرف مقابل شروع چنین روندی را آغاز روند نابودی جمهوری اسلامی تلقی می کند. بالا گرفتن بحران منطقه بویژه افزایش تنش میان کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و ایران، و ادامه وخامت اوضاع اقتصادی و اجتماعی ایران که به گسترش فقر و بیکاری روز افزون انجامیده، حساسیت این انتخابات را دو چندان کرده است.

در این انتخابات ابراهیم رئیسی که از بدو تولد جمهوری اسلامی تا به امروز برجسته ترین قاضی و مجری سرکوب و کشتار بوده با حمایت روحانیون تکفیری و فرماندهان سپاه و بسیج و سایر دستگاههای تحت امر رهبری برای کسب کرسی ریاست جمهوری وارد میدان شده است. او و حامیانش امیدوارند از سرخوردگی نسبی مردم نسبت به روحانی بهره برداری کرده و با شعارهای غیرممکن و عوامفریبانه ای همچون سه برابر کردن یارانه ها برای سه دهک پائینی جامعه، انتخابات را به دور دوم بکشانند و داستان برکشاندن احمدی نژاد در سال 84 را دوباره تکرار کنند.

حقیقت هم این است که سرخوردگی نسبت به روحانی بویژه در میان لایه های تهیدست جامعه که از آگاهی های سیاسی کمتری نیز برخوردارند به شدت گسترده است.

برجام که مهمترین دستاورد روحانی و کابینه او است با وجود اهمیت آن در دور کردن خطر جنگ از سر ایران و شکستن نظام تحریم ها، طبعا هنوز نتوانسته است تغییر محسوسی در زندگی اقتصادی لایه های پائینی جامعه و در ایجاد اشتغال پدید آورد.

روحانی البته اختیار و اراده تحقق شعارهای انتخاباتی چهار سال پیش خود در مورد آزادی احزاب، و پایان دادن به حصر رهبران جنبش سبز را نداشت. اما سئوال این است که او چرا علیه فساد فراگیر اقتصادی که جامعه ایران تشنه مبارزه علیه آن است پرچمدار نشد؟ چرا در این میدان که می توانست و می شد مردم را علیه شبکه های حکومتی قاچاق و رانت خواری و فساد بسیج کرد تا آن حد تعلل و ضعف نشان داد که سرانجام پرچم مبارزه با فساد را نهادهای تحت امر رهبر که خود منشاء اصلی فسادند بالا بردند؟ آیا این تعلل به خاطر غفلت روحانی از اهمیت و فوریت این مساله بود و یا بدتر از آن به این دلیل بود که ضرب المثل “رطب خورده منع رطب کی کند” ، مانع از ورود کابینه روحانی به این عرصه می شد؟

اگر اصلاح طلبان و میانه روها نتوانند در روزهای آینده لایه های سرخورده و بخش های خاکستری جامعه را به طرفداری از خود بسیج کنند بعید نیست که با دو مرحله ای شدن انتخابات دستگاه اطلاعاتی و نظامی جمهوری اسلامی رئیسی را بر سر کرسی ریاست جمهوری بنشانند و از این طریق گام بزرگی برای هموار کردن راه جانشینی او بردارند. در این صورت ایران دوباره به دوره احمدی نژاد باز می گردد که این بار عواقب آن وخیم تر از گذشته خواهد بود و حتی تمامیت ارضی ایران نیز در مخاطره قرار خواهد گرفت.

اما با توجه به رشد آگاهی های سیاسی مردم و شناختی که جامعه از اهداف هسته اصلی قدرت و تبه کاریهای اقتصادی و اجتماعی دوران احمدی نژاد پیدا کرده پیروزی رئیسی و یا قالیباف بر روحانی بدون تقلب گسترده در انتخابات، بعید بنظر می رسد. با توجه به آن که وزارت کشور روحانی انتخابات را برگزار می کند و نیز طرف مقابل نیز بنیه ی تکرار کودتای انتخاباتی 88 را ندارد، می توان پیش بینی کرد که روحانی برنده این انتخابات خواهد بود.

دیدگاه بگذارید

2 Comments on "انتخابات: رویاروئی راهبردهای جنگ و صلح!"


Guest
عبداله احمدی
6 months 7 days ago

نوشته من و برخورد به آن را کجا میتوان یافت؟
احمدی

Guest
عبداله احمدی
6 months 7 days ago

چرا رای؟
برای شرکت در هر حرکت اجتماعی هر چند کوچک, بعنوان روشنفکر,باید شناختی از شرایط اقتصادی و سیاسی داشته باشیم بخصوص وقتی که مدعی هستیم که طبقه ای را نمایندگی میکنیم که اینک در ضعیف ترین موقعیت اجتماعی- اقتصادی و سیاسی خود قرار دارد.
طبقه کارگر.
طبقه کارگر ایران- متاسفانه بعلت بحران بیکاری و تهدید “ارتش ذخیره کار” و نداشتن سازمانهای صنفی و سیاسی خود در ضعیفترین
موقعیت اجتماعی قرار دارد. هر روزه شاهد بسته شدن تعدادی کارخانه های بزرگ و کوچک هستیم و اعتراض کارگران آنها و
کارگرانی که بیش از ده تا هجده ماه است که حقوق نگرفته اند که البته کاخانه های آنها هم در معرض تعطیلی قرار دارد. اولین خواست
این کارگران تثبیت تولید و سرمایه گذاری برای تولید مباشد. اما این سرمایه گذاری تولیدی را که میتواند انجام دهد؟
1-بورژوازی لیبرال(بورژوازی صنعتی)
2-دولت جمهوری اسلامی
3-سرمایه های امپریالیستی و تکنولوژیهای جدید
1-بورژوازی لیبرال که در انقلاب 57 با سازش با امپریالیست, در پس پرده با اطلاع و توافق رهبران مذهبی, توانست در راس حاکمیت جمهوری اسلامی قرار بگیرد و مانع طولانی شدن انقلاب گردد بعد از پیروزی انقلاب بسرعت به عادی سازی رابطه با آمریکا پرداخت.
عادی سازی رابطه با آمریکا برای جامعه انقلابی ایران که در حافظه تاریخی خود کودتا 28 امرداد سال 32 و حمایت آمریکا از دیکتاتوری شاه را داشت بسیار سنگین و غیر قابل قبول بنظر میرسید به این ترتیب بود که حادثه سفارت آمریکا پیش آمد و منجر به حذف بورژوازی لیبرال از حاکمیت شد بدنبال حذف این بخش از بورژوازی, بخش دیگر بورژوازی یعنی بورژوازی تجاری در کنار روحانیت و خرده بورزوازی سنتی, درحاکمیت ایران بلا منازع گردید و حتی گرایشات لیبرالی بنی صدر را هم نتوانست تحمل کند و رای به عدم صلاحیت او در پست ریاست جمهوری داد که منجر به فرار او از ایران گردید.
در تمام طول این 38 سال بورژوازی لیبرال ایران و نمایندگان آنها ( جبهه ملی و نهضت آزادی) تحت فشار و تضیق شدید قرار داشته اند
و رهبران انها به حبسهای کوتاه مدت و طویل المدت به اتهام جاسوسی برای آمریکا محکوم گشته اند. بعلت وجود در آمد نفت و ارتزاق
بورژوازی تجاری از آن و نقش برجسته آن در حاکمیت, تولید بشدت تحت فشار قرار گرفته و رو بنابودی میرود از یک طرف و از طرف دیگر رشد تکنولوژیهای جدید و بالا رفتن راندمان تولید و کیفیت آن و میزان سرمایه گذاری در جهان, تولید در ایران, چه کشاورزی و چه صنعتی- مقرون بصرفه نیست لذا با افزایش در آمد نفت و واردات انواع کالاهای کشاورزی و صنعتی, تولید بیش از بیش مورد تضییق واقع میگردد .سرمایه های صنعتی به سوی سرمایه های تجاری تمایل میابند.
2-دولت جمهوری اسلامی: حاکمیت جمهوری اسلامی بعد از حذف بورژوازی لیبرال از حاکمیت با کمک خرده بورژوازی سنتی و روحانیت توانست جنگ را سازمان داده و با بسیج توده های انقلابی مردم, در مقابل ارتش عراق که از طرف امپریالیستها حمایت میشد مقاومت
نماید. جبهه های جنگ را به سمت تعادل و اخراج متجاوز از کشور ایران سوق دهد. ولی متاسفانه نتوانست از فرصت بدست آمده به موقع
استفاده نماید و به نفع کشورجنگ را خاتمه دهد. تعین هدف و استراتزی بیش از توان باعث طولانی شدن جنگ و در نهایت
از دست رفتن موضع برتر ایران گردید و جنگ با سر کشیدن “جام زهر” از طرف ولایت فقیه پایان یافت.
بعد از جنگ و فوت ایت اله خمینی, خرده بورژوازی سنتی درون حاکمیت, یا از حاکمیت رانده شد و یا به بورژوازی تجاری ارتقا؛ یافت. نوعی گرایشات نو لیبرالی از جانب رفسنجانی و شرکائ “توسعه اقتصادی” و “ارتباط با بازار جهانی سرمایه و تکنولوزی”
ابراز گردید که با مخالفت شدید روحانیت حاکم و بورژوازی تجاری, با شعارهای تند ضد امپریالیستی, از یک طرف و از طرف دیگر, از
آنجایی که اعمال سیاستهای اقتصادی نو لیبرالیستی افزایش نرخ دلار و تورم بالا را در پی داشت, با مخالفت شدید اقشار مختلف مردم روبرو گردید که ناچار شد دلار را به نرخ گذشته باز گرداند. و سودهای نجومی بورژوازی تجاری را تضمین نماید. به این ترتیب است که میبینیم شعارهای تند ضد امپریالیستی در خدمت سرمایه تجاری است و سرمایه تولیدی بیش از پیش مورد فشار و تضیق قرار میگیرد و بسمت تجارت متمایل میگردد. از دیگر تغییرات درون حاکمیت باید از تضعیف جناح خمینی و شاگردانش و تقویت جناح مقابل(یزدی-مصباح و جنتی) که در انقلاب هم فعال نبودند ذکری به میان آورد و جالب آنکه این جناح سردمدار شعارهای تند “ضد امپریالیستی” و ضد بورزوازی لیبرال نیز گردید.
دولت خاتمی با شعار “توسعه سیاسی” موفق میشود بخش وسیعی از جنبش سیاسی باز مانده از انقلاب را که در دهه 60 بشدت
سرکوب شده بود را بدنبال خود بکشاند و با رای بالایی انتخاب میشود او خود هرگز توقع جذب این جنبش و رای بالا را نداشت
وی در مقابل حمایت اقشار متوسط شهری ناچار به اصلاحات سیاسی میگردد که با مقاومت جناح روحانیت حاکم و بورژوازی تجاری
روبرو میشود که دستاوردهای سیاسی او را کم لم یکون میکنند. در پایان ریاست جمهوری او- سرمایه صنعتی کماکان در تهدید سرمایه تجاری قرار دارد و رو به نابودی است. تنها امکان ایجاد درآمد و سهم بری از درآمد اجتماعی(نفت), دلالی و تجارت است. در این برهه از زمان نیروهای مسلح نیز برای ایجاد در آمد بیشتر آلوده تجارت و دلالی میگردند که ابعاد گسترده این غارت نجومی است. بخشی از این غارت صرف زندگی تجملاتی فرماندهان و بخش اعظم آن صرف عملیات برون مرزی سپاه میشود. دولت خاتمی نیز موفق به احیای تولید نمیگردد. در حالی که شکاف طبقاتی هر روز وسیعتر میشود.
بعد از دولت خاتمی نوبت دولت احمدی نژاد است که با شعار مبارزه علیه “اشرافی گری” و“پول نفت بر سر سفره مردم”
پیروز انتخابات میگردد. در زمان دولت او, در آمد نفت یک سیر حداکثری را طی میکند و به تبع آن تولید در یک مسیر قهقرایی قرار
میگیرد. تقریبا تمام مایحتاج کشور از خارج وارد میشود تولید که منبع اصلی ثروت است به نابودی کشانده میشود و در نتیجه ارزش پول کشور به یک سوم تنزل مییابد. توجه کنیم که در آمد نفت حداکثر است.
تورم عنان گسیخته ای بر زندگی اکثریت مردم سایه میافکند و تحریمهای هسته ای ضربه ی آخر را برای نابودی تولید مینوازد. بخش وسیعی از “در آمد گمشده نفت و گاز” صرف عملیات برون مرزی و درون مرزی نیروهای مسلح و هسته ای میشود. “برادران قاچاقچی”
بیش از پیش اقتصاد کشور را تحت تسلط خود میگیرند و برای کسب در آمدهای بیشتر حتی تجارتهای کوچک را هم تحدید میکنند. نارضایتی عمومی از حکومت ابعاد گسترده ای مییابد. رهبر نیز خود مخالف احمدی نژاد میگردد. حاکمیت برای رفع تحریمها و فروش نفت که زیر فشار تحریمها به حداقل رسیده است مذاکره با دولت اوباما را میپذیرد و برای موفقیت در مذاکرات جناح روحانی-رفسنجانی را کاندید میکند.
به این ترتیب است که روحانی در دور اول انتخابات با شعار ” چرخ سانتریفیوزهای هسته ای بچرخد ولی چرخ زندگی مردم هم بچرخد” برنده انتخابات میگردد.
توافقنامه “برجام” ماحصل دولت آقای روحانی است که با حمایت کلمل رهبری به سرانجام میرسد و بعلت آزاد شدن در آمدهای نفتی, رشد %7-%8 را نوید میدهد. رشدی که در هیج کدام از بخشهای اقتصادی (کشاوزی-صنعت-خدمات)ملموس نیست. پولی که وارد حسابهای دولتی شده ولی خروج آن مشخص نیست. احتمالا به سرنوشت “در آمد گمشده نفت و گاز” دولت احمدی نژاد دچار شده است. آقای روحانی خوب میداند که این درآمدها کجا رفته است و چگونه هزینه گشته که هیچ آثاری از آن در هیچ کجا مشهود نیست. شاید بتوان اثرات آن را در گسترش فعالیتهای منطقه ای نیروهای مسلح دید. اثراتی که فریاد امپریالیستهای آمریکایی و دولتهای منطقه را به عرش اعلا رسانده و کاری هم در مقطع کنونی از دستشان برنماید بجز, بد گفتن بدولت اوباما که تصور میکرد با “برجام” میتواند حاکمیت جمهوری اسلامی را بر سر عقل آورده, با ورود سرمایه و تکنولوزی, ایران را در جایگاه منطقه ای خود قرار داده(راس منطقه) تا بازارهای تولید و مصرف منطقه را بگستراند. رویای این عاقبت خوش -آب از لب و لوچه امپریالیستهای اروپایی راه انداخته که بشدت منتظر امضا شدن “برجام” و گسیل نمایندگان خود به ایران, بودند ولی ظاهرا مثل اینکه ولایت فقیه کلاه گشادی سر همه طرفهای در گیر در “برجام” گذاشته و خود پیروز این ماجراست.
شب آبستن است تا چه زاید سحر؟
3- سرمایه های امپریالیستی و تکنولوزیهای جدید: بحران سرمایه جهانی در دهه هفتاد میلادی نقطه عطفی در حرکت سرمایه در سطح جهان بطور عام و حرکت سرمایه بسوی پیرامون بطور خاص محسوب میگردد. تا قبل از این تاریخ 95% گردش سرمایه در کشورهای متروپل و تنها 5% ان در کشورهای پیرامونی جریان داشت. هجوم سرمایه به پیرامون نخست بصورت سرمایه های بانکی(قرضه های بانکی) و سپس بصورت سایر انواع سرمایه صورت گرفته است. این سرمایه ها که همراه “حقوق بشر” به پیرامون گسیل میگشتند تحولات عظیمی در پیرامون بوجود آورده اند که چشمپوشی از آنها موجب خلط مبحث شده و در نهایت ناچار میشویم از حکومتهای کره شمالی- ایران و داعش دفاع کرده و آنها را مترقی و در زمره ضد امپریالیسترین کشورهای جهان بدانیم. گسیل سرمایه به پیرامون نه برای خیر خواهی مردم این نواحی و نه برای رشد اقتصادی کشورهای پیرامون صورت گرفته است. سرمایه جهانی به پیرامون میاید برای کسب نرخ سود بیشتر و انتقال ثروت از پیرامون به متروپل- ولی این روند تحولات ژرفی در پیرامون ایجاد میکند که باید مورد مطالعه و بررسی قرار بگیرد. ثمره این انتقال در سی سال گذشته محو کلیه حکومتهای دیکتاتوری فردی کشورهای پیرامونی است که سرمایه های امپریالیستی به آنها راه یافته اند و جایگزین شدن دموکراسیهای پارلمانی است. رشد اقتصادی بالا و کانالیزه شدن طبقات در این کشورها از جمله این دستاوردها میباشد. شاید فروپاشی شوروی و کشورهای اروپای شرقی را نیز بتوان از نتایج سرریز سرمایه از متروپل به پیرامون ارزیابی نمود که همراه شعارهای حقوق بشر حکومتهای این کشورها را به چالش کشید و در نهایت باعث محو آنها از صحنه جهانی گردید. ابعاد این مسئله آنقدر گسترش یافته که کشورهایی نظیر کوبا که در پنجاه سال گذشته همواره علیه امپریالیسم جهنی مبارزه کرده اند و دستاوردهای سترگی نیز داشته اند پرچم مبارزه را آبرومندانه رها کرده و از اوباما در هاوانا استقبال میکنند و در خواست سرمایه و تکنولوژی دارند. به این ترتیب است که به نظر میرسد که امروز مسیر حرکت جوامع پیرامونی میباید از حضور سرمایه ها و تکنولوژهای متروپل در این کشورها بگذرد.
درست حدس زدید با این تحلیل تنها سرمایه های امپریالیستی و تکنولوژیهای مدرن است که میتواند تولید را در ایران ما راه اندازی نموده و شاید در یک دولت رفاه- اعتلای جنبش طبقه کارگر را در بر داشته باشد و سازمانهای صنفی و سیاسی آن شکل گیرد.
در شرایطی که سرمایه جهانی گشته است دفاع از تئوریهای انزوا طلبانه اقتصادی نه تنها مترقی نیست بلکه نتیجه آن نوعی اقتصاد رانتی است که کلیه منابع را در همه سطوح غارت میکند و جامعه را به سمت قهقرا سوق میدهد و ناچار است برای حفظ خود به سیاستهای میلیتاریستی و ماجراجویانه متوسل گردد.