بازگشت سلطنت نه ممکن و نه مطلوب!

6d5fg4dfg4 على کشتگر ali keshtgarتجربه چهل سال گذشته به همگان نشان داده است که جمهوری اسلامی در همه جنبه های اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی، فرهنگی و سیاسی برای مردم ایران فجایع و مصائب جبران ناپذیر آفریده است. در رژیم پادشاهی اگر آزادی های سیاسی وجود نداشت دست کم آزادی های فردی از قبیل آزادی مذهب، نوع لباس، تغذیه، برابری نسبی زن و مرد و غیره وجود داشت و مناسبات آن با همسایگان و دولت های بزرگ جهان نیزکم و بیش بر شالوده تنش زدایی و صلح و دوستی استوار بود ودر نتیجه راه بر رشد و توسعه اقتصادی مسدود نبود. جمهوری اسلامی اما ام العیوب است. هم دیکتاتوری سلطنتی است و هم سلطه خرافه های فقهی و شرعی قرون وسطایی. در این نظام که نه آزادی های سیاسی تحمل می شود و نه آزادی های فردی و اجتماعی گذشته، تبعیض در همه عرصه های مذهبی، جنسی، قومی و طبقاتی بیداد می کند. و ایران غرق در فقر و فساد مدام در لبه پرتگاه جنگ و تباهی قرار دارد. اما آیا از این تفاوت فاحش می توان به سادگی حقانیت نظام پیشین را نتیجه گرفت و مهمتر از آن خواستار بازگشت به دوران پادشاهی شد؟

داوری درست نسبت به ماهیت نظام پادشاهی ایران که انقلاب بهمن به عمر آن پایان داد، بدون پاسخ به دو پرسش اساسی زیر غیرممکن است:

1-چرا مردم علیه سلطنت و شخص شاه سر به شورش و انقلاب برداشتند؟ عیب از مردم بود یا از رژیم؟

2-چرا رهبری آن انقلاب به دست آخوندها افتاد؟ و دیکتاتوری مذهبی جانشین دیکتاتوری شاه شد؟

از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن نزدیک 70 سال می گذشت .آیا اگر در ایران نهاد سلطنت استعداد و ظرفیت سازگار شدن با قوانین اساسی مشروطه می داشت و پادشاه را در مقام تشریفاتی و بدون مسئولیتی که قانون تعیین کرده بود محدود می کرد و کار حکومت به مجلس و نخست وزیر منتخب آن واگذار می شد، ضرورتی برای شورش و انقلاب علیه نظام سلطنتی پیدا می شد؟

محمد رضا شاه پهلوی که تحصیلات عالیه خود را در سوئیس به پایان رسانده بود در جوانی به دموکراسی باور داشت. او در آغاز پادشاهی اش سوگند یاد کرد که پاسدار حقوق و آزادی های مصرح در قانون اساسی مشروطه خواهد بود. اما چرا گام به گام از دموکراسی فاصله گرفت و روز به روز دیکتاتورتر شد. بطوری که کارش سرانجام به جائی کشید که دو سال پیش از انقلاب حتی دو حزب حکومتی مردم و ایران نوین را هم منحل اعلام کرد و خود حزب یگانه و فراگیر رستاخیز را تاسیس کرد که همه آحاد ملت مجبور به عضویت در آن بودند و هرکس هم نمی خواست عضو حزب پادشاه باشد باید از سرزمین ایران بیرون انداخته می شد. به راستی اگر این نهاد دیرپا و کهنسال سلطنت ایرانی، می توانست به نهاد پادشاهی انگلستان و سوئد و هلند تغییر ماهیت دهد چرا از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن از هرکس که به مقام پادشاهی رسید یک دیکتاتور تمام عیار ساخت و آن چنان راه را بر هرگونه اصلاح ساختاری مسدود کرد که راهی جز انقلاب برای ملت ایران باقی نگذاشت؟

جمهوری اسلامی محصول دیکتاتوری سلطنتی است!

و اما در پاسخ به این پرسش که چرا رهبری انقلاب بهمن به دست آخوندها افتاد و دیکتاتوری فقیه به جای دیکتاتوری سلطنت نشست چه می توان گفت؟ آیا اگرجامعه مدنی در دوران شاه اجازه رشد پیدا می کرد و احزاب و سازمان های ملی و دموکرات و چپ ایران در دوران شاه سرکوب نمی شدند بازهم رهبری اعتراضات مردم به دست آخوندها می افتاد؟

چرا مردمی که در انقلاب مشروطه از جدایی دین و دولت و برپایی دموکراسی سکولارحمایت می کردند، و با قاطعیت به افکار واپس گرایانه شیخ فضل الله نوری نه گفتند، 70 سال پس از آن به روحانیت شیعه پناه بردند و رهبری آخوندی را پذیرفتند که ماهیت فکری و عقیدتی او با شیخ فضل الله نوری تفاوتی نداشت؟ چرا 25 سال پس از کودتای 28 مرداد به جای آن که یک چهره ملی و باورمند به راه و رسم مصدق در راس اعتراضات مردم قرار گیرد یک روحانی معتقد به ولایت فقیه رهبر انقلاب شد؟ مگر می شود به همین سادگی مسئولیت دیکتاتوری سلطنتی که دست در دست قدرتهای بیگانه علیه نخست وزیر قانونی و محبوب کشور کودتا کرد، و پس از آن هم مجالس شورا و سنا را به قول مردم به مجالس دعا و ثنا تبدیل کرد، همه احزاب و چهره های ملی و دموکراسی خواه را سرکوب، زندانی و یا خانه نشین کرد و دست آخر هم شعارش شد حزب فقط حزب شاه (رستاخیز)، رهبر فقط شاهنشاه و بدینسان راه را بر همه اصلاحات پیشنهادی مصلحین و ملیون بست و ایران را گام به گام به سوی انقلاب برد انکار کرد و به صرف این که جمهوری اسلامی بدتر از نظام پادشاهی پیشین است، از بازگشت به گذشته دفاع کرد؟

در رژیم پادشاهی اگر آزادی های سیاسی وجود نداشت دست کم آزادی های فردی از قبیل آزادی مذهب، نوع لباس، تغذیه، برابری نسبی زن و مرد و غیره وجود داشت و مناسبات آن با همسایگان و دولت های بزرگ جهان نیزکم و بیش بر شالوده تنش زدایی و صلح و دوستی استوار بود ودر نتیجه راه بر رشد و توسعه اقتصادی مسدود نبود. جمهوری اسلامی اما ام العیوب است. هم دیکتاتوری سلطنتی است و هم سلطه خرافه های فقهی و شرعی قرون وسطایی. در این نظام که نه آزادی های سیاسی تحمل می شود و نه آزادی های فردی و اجتماعی گذشته، تبعیض در همه عرصه های مذهبی، جنسی، قومی و طبقاتی بیداد می کند. و ایران غرق در فقر و فساد مدام در لبه پرتگاه جنگ و تباهی قرار دارد. اما آیا از این تفاوت فاحش می توان به سادگی حقانیت نظام پیشین را نتیجه گرفت و مهمتر از آن خواستار بازگشت به دوران پادشاهی شد؟

جمهوری اسلامی محصول مستقیم دیکتاتوری سلطنتی، و لگدمال شدن قانون اساسی مشروطه در یک دوره هفتاد ساله است. خودکامگی پادشاهان نیز صرفنظر از تحصیلات و مواضع و تمایلات آنان ناشی از نهاد اصلاح ناپذیر سلطنت در ایران بوده است.

البته سلطنت طلبان منکر این حقایق اند و حتی کودتای 28 مرداد را هم قیام ملی می دانند. رضا پهلوی در گفتگو با خانم مسیح علی نژاد کودتایی که شهرت جهانی دارد، صدها سند و کتاب در سراسر جهان درباره آن منتشر شده و روزولت مامور سیا در ایران خاطرات مستند خود را درباره آن به چاپ رسانده و ایالات متحده از زبان روسای جمهور و وزرای خارجه پیشین خود بابت آن از ایران معذرت خواسته را منکر می شود. و هنوز در آن فاجعه ای که ما را به اینجا رساند به پدرش حق می دهد!”

به هر حال نیت آقای رضا پهلوی هرچه باشد، ماهیت نهاد سلطنت را عوض نمی کند. سلطنت و هر قدرت موروثی و انتصابی دیگری در هر کجای جهان بویژه در ایران میل به خودکامگی دارد. به همین دلیل هم هست که در اکثر دموکراسی های جهان این نهاد بکلی از میان رفته است. در کشورهای بریتانیا، سوئد و یا اسپانیا نیز به نهاد سلطنت همچون یکی از اشیاء موزه تاریخ نگاه می کنند. و پادشاه از هر گونه دخالت در سیاست منع شده است، چرا که تجربه تلخ دخالت این نهاد در سیاست را فراموش نکرده اند.

کاری که امروز جمهوری اسلامی علیه دموکراسی خواهان می کند، عینا تکرار همان کاری است که دیکتاتوری سلطنتی علیه نیروهای ملی و مترقی می کرد. شاه از هرگونه آزادی جریانات و چهره های ملی و مترقی می ترسید. او همه جریاناتی که می توانستند وزن و اعتبار سیاسی کسب کنند را از میان برداشت و خمینی را در کسب هژمونی بر جنبش اعتراضی ایران بی رقیب کرد. و شگفتا که امروز نیز خامنه ای و ایادی او ترسشان از مصلحین ملی و دموکراسی خواهانی است که خواستار تکیه به مردم و ظرفیت های داخلی ایران برای احیای نهادهای انتخابی و برقراری جمهوریت اند. به همین دلیل نیز با سرکوب، زندانی کردن و به حاشیه راندن این نیروها فضا را برای اپوزیسیون سلطنت طلب مهیا می کنند. گویی می خواهند به نیروهای ملی دموکراسی خواه و عدالت طلب بگویند اگر ما نباشیم آلترناتیو نه شما بلکه نظام سلطنتی گذشته است.

پادشاهی بخت بازگشت ندارد

اگر انقلاب ایران به یک جمهوری واقعی می انجامید و با روی کار آمدن یک دولت ملی و کارآمد راه بر توسعه و عدالت سیاسی و اقتصادی جامعه ایران هموار می شد، امروز کسی به فکر رجعت به رژیم پادشاهی نبود. اگر بخت خوشی برای طرفداران سلطنت متصور باشد حاصل بدبختی 40 ساله مردم ایران است. محصول مستقیم چهل سال تبعیض، فساد، نابودی محیط زیست، ناکارآیی، بی ثباتی و سرکوب سیستماتیک جامعه مدنی و نیروهای دموکراسی خواه، روی آوردن بخشی از مردم به سلطنت طلبان و نوستالژی بازگشت به رژیم گذشته است.

اما به راستی آیا طرفداران نظام پادشاهی بختی برای بر گرداندن ایران به گذشته دارند؟ آیا نفرت از دیکتاتوری مذهبی حافظه جمعی – تاریخی مردم را پاک کرده تا دور باطل از این دیکتاتوری به آن دیکتاتوری همچنان در ایران تکرار شود؟

شعارهایی که برخی از مردم در جریان تظاهرات اعتراضی به طرفداری نظام پیشین می دهند پیش از آن که حاصل تعین یک گرایش سیاسی شکل یافته باشد واکنش اعتراضی لحظه ای مردم نسبت به جمهوری اسلامی است. علم جامعه شناسی سیاسی شعارها و تمایلات اعتراضی مقطعی را قوام نیافته و به شدت سیال و متغیرمی داند. چنان که ممکن است در یک بازه زمانی کوتاه بسته به شرایط و آرایش نیروها صد و هشتاد درجه تغییر جهت دهند. این تصور که روزی میلیونها ایرانی به خیابانها می ریزند و خواهان بازگشت نظام پادشاهی می شوند و در پی آن آقای رضا پهلوی و مشاوران او سوار بر هواپیما به ایران باز می گردد، بیشتر به یک شوخی شبیه است.

اگر خمینی توانست بر امواج اعتراضات مردم سوار شود و به ایران بازگردد قبل از هرچیز به این دلیل بود که او و فقط او دارای حزبی متشکل از صدها کادر(روحانیون و مراجع شیعه که در آن زمان اعتبار پیدا کرده بودند)، دهها هزار عضو (طلاب و آخوندهایی که در همه جای کشور حضور داشتند) و میلیونها هوادار مصمم بود و علاوه بر این شاه هم از ایران فرار کرده بود و در غیاب او روحیه امرای ارتش تضعیف شده بود. این مساله عده ای از امرای ارتش را به این نتیجه رسانده بود که ارتش پس از ورود خمینی به ایران اعلام بیطرفی کند. آمریکا و متحدان اروپایی آن نیز که پشتیبان بین المللی شاه بودند از حمایت وی دست برداشته و به این نتیجه رسیده بودند که روی کار آمدن خمینی به تقویت کمربند سبز در برابر شوروی آن زمان می انجامد…

بدون عوامل سه گانه بالا رژیم پادشاهی سقوط نمی کرد. فراهم شدن دوباره این شرایط آن هم برای نظام سلطنتی که امتحان خود را پس داده و به تاریخ سپرده شده غیرممکن است. هر تلاشی برای بازگرداندن عقربه تاریخ به دوران سلطنت اتلاف انرژی و مانع گذاری بر سر راه گذار ایران از جمهوری اسلامی به دموکراسی خواهی بود.

صد وده سال از انقلاب مشروطه و 40 سال از روی کار آمدن جمهوری اسلامی می گذرد، صفحات تاریخ این دوران که شاهد شکست های مکرر تلاشهای آزادیخواهانه و عدالت جویانه ایرانیان از دیکتاتوری های سلطنتی و مذهبی است به ما نشان می دهند که دوران رهبری های مادام العمر موروثی و انتصابی به سر رسیده و راه رستگاری در تلاش همگانی برای استقرار نظامی است که حکومت گرانش نه “سایه خدا” هستند و نه نماینده “امام زمان” بلکه از حقوقی برابر با سایر مردم برخوردارند و به تناوب برای دوره ای چند ساله توسط آرای مردم برگزیده می شوند. دموکراسی که بویژه در ایران لازمه و سنگ بنای توسعه و عدالت است مستلزم آن است که هیچ کس به هیچ عنوانی نتواند اختیار و سرنوشت مردم را تا ابد در اختیار و انحصار خود درآورد. قدرت ثابت و بدون گردش مثل مرداب، گندیده و فاسد می شود. حتی روسای جمهوری ها و نخست وزیران انتخابی نیز اگر مدام زیر ذره بین رسانه ها و نقد احزاب سیاسی رقیب نباشند در معرض فاسد شدن هستند.

مناسبات جمهوریخواهان و سلطنت طلبان

محمد رضا شاه  که تحصیلات عالیه خود را در سوئیس به پایان رسانده بود در جوانی به دموکراسی باور داشت. او در آغاز پادشاهی اش سوگند یاد کرد که پاسدار حقوق و آزادی های مصرح در قانون اساسی مشروطه خواهد بود. اما چرا گام به گام از دموکراسی فاصله گرفت و روز به روز دیکتاتورتر شد. بطوری که کارش سرانجام به جائی کشید که دو سال پیش از انقلاب حتی دو حزب حکومتی مردم و ایران نوین را هم منحل اعلام کرد و خود حزب یگانه و فراگیر رستاخیز را تاسیس کرد که همه آحاد ملت مجبور به عضویت در آن بودند و هرکس هم نمی خواست عضو حزب پادشاه باشد باید از سرزمین ایران بیرون انداخته می شد. به راستی اگر این نهاد دیرپا و کهنسال سلطنت ایرانی، می توانست به نهاد پادشاهی انگلستان و سوئد و هلند تغییر ماهیت دهد چرا از انقلاب مشروطه تا انقلاب بهمن از هرکس که به مقام پادشاهی رسید یک دیکتاتور تمام عیار ساخت و چنان راه را بر هرگونه اصلاح ساختاری مسدود کرد که راهی جز انقلاب برای ملت ایران باقی نگذاشت؟

شاید لازم باشد توجه خوانندگان را به این نکته جلب کنم که اصطلاح مشروطه خواهی ((constitutionalismدر تاریخ مربوط به جنبش هایی است که در نظام های سلطنتی برای مشروط کردن قدرت پادشاه به قانون و پارلمان شکل می گیرند. وقتی نظام سلطنتی از میان رفته باشد، مشروطه خواهی نیز دیگر معنا ندارد. به همین دلیل مورخان به کسانی که پس از انقراض سلطنت خواهان بازگشت دوباره آن هستند سلطنت طلب) monarchist)می گویند نه مشروطه خواه!

به هر حال چه بخواهیم و چه نخواهیم سلطنت طلبان یا “مشروطه خواهان” در شرایط کنونی ایران یک واقعیت اند که جمهوریخواهان طبعا و به حکم جمهوریخواهی شان باید حضور سیاسی آنان و حق فعالیت سیاسی آزادانه آنان را در هر شرایطی به رسمیت بشناسند. در عین حال مساله نقد این جریان و تلاش برای معرفی ماهیت واقعی آن بویژه به نسل جوان ایران یکی از وظایف مبرم جمهوریخواهان است.

در چند دهه گذشته، این جریان بیش از آن که بتواند به نیروهای داخلی ایران تکیه کند چشم امیدش به مداخلات سیاسی و نظامی آمریکا و متحدان منطقه ای آن بوده است. به همین دلیل نیز در مقاطعی که تنش میان ایران و آمریکا بالا می گیرد سلطنت طلبان نیز به جنب و جوش در می آیند. رضا پهلوی و هواداران او در دورانی که جورج بوش جمهوری اسلامی را یکی از سه محور شرارت نامید جان گرفتند و برای مدتی فعال بودند، آن زمان رضا پهلوی در مصاحبه ای رادیویی مدعی شد که حمله ی 11 سپتامبر به برج های دوقلوی نیویورک نیز در تهران طراحی شده است. در دوره اوباما فعالیت آنان تا اندازه ای فروکش کرد و با روی کار آمدن ترامپ و آغاز تحریم ها و تهدیدهای ترامپ و متحدان منطقه ای آمریکا این جریان نیز دوباره فعال شد.

یکی دیگر از مشخصات این جریان رفتار شاه اللهی عناصر متعصب آن است که نقد و مخالفت را بر نمی تابند و در شبکه های اجتماعی فضا را علیه منتقدان و مخالفان خود مسموم می کنند. گویی هنوز به هیچ جا نرسیده می خواهند دیکتاتوری سلطنتی را در همین خارج از کشور برقرار کنند. زنده یاد علی اصغر حاج سید جوادی که یکی از منتقدان پیگیر سلطنت طلبان بود می گفت وقتی شاه پس از رضا شاه روی کارآمد دست کم احساس طلبکاری نداشت، اما سلطنت طلبان امروزی اگر بتوانند برگردند به عنوان طلبکار مردم، مردمی که از نظر آنان در انقلاب بهمن اشتباه کردند برمی گردند و دمار از روزگار مخالفان خود در می آورند.

ائتلاف ناممکن!

اگر طیف وسیع و پراکنده جمهوریخواهان در سالهای گذشته توانسته بود جبهه فراگیری از جریانات دموکراسی خواه ملی و چپ سامان دهد و در صحنه سیاسی کشور علیه دیکتاتوری مذهبی حضوری فعال داشت زمینه ای برای تمایل بخشی از معترضان جمهوری اسلامی به سلطنت طلبان پدید نمی آمد. اما همان گونه که پیشتر اشاره شد سرکوب جریانات ترقیخواه و ملی و نیز تفرقه مزمن دموکراسی خواهان به جریان سلطنت طلب فرصت داد تا بخشی از خلا پدید آمده را پر کند.

علاوه بر این، تفرقه جمهوریخواهان و فقدان یک ثقل مرکزی سازمان دهنده سبب شده که برخی از جمهوریخواهان گرایش به ائتلاف با سلطنت طلبان پیدا کنند. گرایشی که در حد خود و به سهم خود درخدمت تفرقه و تضعیف جمهوریخواهی است.

ائتلاف میان جمهوریخواهان و سلطنت طلبان هرگز شدنی و عملی نیست چرا که اکثریت عظیم جمهوریخواهان بر عواقب منفی و بی آیندگی اتحاد میان دو جریانی که یکی رو به آینده و دیگر رو به گذشته دارد آگاهند. اصرار برخی از محافل مدعی جمهوریخواهی به ائتلاف با طرفداران سلطنت اعتبار این جریانات را به سود طرفداران سلطنت از میان می برد. در نتیجه می توان گفت که این محافل به سهم خود به جنبش دموکراسی خواهی آسیب می رسانند.

پیروزی یک استراتژی از جمله در گرو صراحت و قاطعیت آن است. ائتلاف میان طرفداران دو هدف متضاد فقط مایه ابهام و سرگردانی است. جمهوریخواهان باید به روشنی و قاطعیت تفکر ارتجاعی بازگشت به سلطنت را به نقد بکشند و بطور مستمر عواقب و آثار منفی این تفکر را در فرایند گذار به دموکراسی ترویج و تبلیغ کنند.

لینک گفتگو مسیح علی نژاد و رضا پهلوی: https://www.youtube.com/watch?v=9M3zF_BhqvQ

دیدگاه بگذارید

7 Comments on "بازگشت سلطنت نه ممکن و نه مطلوب!"


Guest
kuroosh
6 months 6 days ago

متاسفانه یکی از اختلافات روشنفکرهای غربی با روشنفکرنماهای ایرانی در عدم مسئولیت پذیری است.
با تمام احترامی که در حال حاضربه دیدگاه شما دارم شما در گذشته یک فرد تروریست بودید که از لوله تفنگ میخواستید دیکتاتوری پرولتاریا در ایران حاکم کنید. بگذریم
در این که امریکا وبخصوص انگلستان در سقوط مرحوم دکتر مصدق نقش داشتند بحثی نیست اما چگونه در مورد کوتا میشود صحبت کرد وقتی این دولت با اجازه قانون اساسی از طرف شاه خلع شده بود. براستی وضعیت ایران بسیار بحرانی است یک بار بابازی کربلای ۲۸ مرداد انقلاب کردیم باردوم در این چاله نخواهیم افتاد
اما همان گونه که پیشتر اشاره شد سرکوب جریانات ترقیخواه و ملی و نیز تفرقه مزمن دموکراسی خواهان به جریان سلطنت طلب فرصت داد تا بخشی از خلا پدید آمده را پر کند.
براستی برای شما باید اسفند دود کرد. این بدین معناست که دست سلطنت طلبها در ایران بازترازشما بوده و ربطی به شیوه راهبردی انان ندارد. واقعا برای این من جواب ندارم

Guest
روزنامه نگار ساندویچ فروش
8 months 25 days ago

چپهای ایران اشتهای آدمخواری حکومت الله را بالا برده اند. الان هم دولاره دارند شاخ و شانه می کشند که در فردا چها که نخواهند کرد. این چپها و این اسلامیون یک شباهت عجیب با هم دارند و آنهم نشستن سر سفره دموکراسی غربی و شکستن نمکدان است. اینان همانند اسلامیونی همچونسید عبدالکریم سروش و سید محسن کدیور وسید عبدالعلی بازرگان و سید عطاء الله مهاجرانی و سید ابراهیم نبوی و سید رضا علیجانی وهمه سیدان دیگر که در هر حال به سیدیت خودشان چه باشند و چه نباشند افتخار می کنند و هم صدذیتشان را با غرب برخ می کشند ولی حتا یک کشور مسلمان ندارند که بروند و در آنجا پناهنده شوند و غرب آنقدر بزرگوار است که اینها را در خخود جای میدهد و بهشان موقعیت میدهد تا بیایند و کار و زندگی کنند. برای چپها هم همینطور است این جناب حاج علی کشتگر که روزی و روزگای جنبه های ضد امپریالیسم امام خمینی را ارج می نهاد پ بسیاری دیگر و از جمله همین جناب محسن یلفانی و دوستان چپی دیگرشان تا دلتان بخواهعد ضد غربند اما چنان که شنیده ام همشان صاحب کسب و مقام و کاسبیند و اینان هم همچون بر ادران مسلمانشان و آن بردران مسلمان هم همچون رفقای کمونیستشان حتات یک کشور کمونیستی و یا اسلامی ندارند که بروند و = به قول نویسنده ای دیگر در یکی از صفحات = آنجا بخوابند بی آنکه سرشان بریده شود. من یادم نمی رود که این چپها چطور ضد غرب بوده اند همچون بیشرفان اسلامی و حالا همشان در هیئت ایوزیسیون اپورتپونیست این چنین بر رگ غرب لب دوخته اند. بنده نیز خواهان عدالت اجتماعی و تقسیم ثروت هستم ولی فکر می کنم چپهای ایرانی و اسلامیون یک وجه مشترک دارند و آن غیر ایرانی بودنشان است. معلوم نیست مدینه ی فاضله شان همین فاضلابی ست که حکومت خمینی و حکومت استالین و حکومت سید علی استالینه ساخته اند یا چیز دیگری ست. در هر حال باید از همه ی اینها پرسید از اسلامیون همچون آنها که نام بردم تا علی کشتگر و دیگر چپهای سترون شده ای همچون بقیه که در انگیس و فرانسه و آلمان جا خوش کرده اند پرسید که چند قرن باید طول بکشد تا قدری بفهمیم. چندی پیش در تهران برنامه ای به نام تابو را از رادیویی میشندیم همه حتا بچه مسلمانها از گفتار عجیب عبدالعلی بازرگان و برشمردن کیفیات اسلام تعجب کرده بودیم. اینرا می شود در مورد کمونیستهای همچون فرهادپور و دوستانش و همین جناب محسن یلفانی نیزگفت. اگر چه هم این اسلامیون و هم این چپهای هر دو خودشان را آن چنان از ما بهترون میدانند که حاضر نیستند از جاشان و جایگاهشان تکان بخورند. در قصرهای فخمه نشسته اند.

Guest
ناشناس بى شهامت
9 months 11 days ago

اگر این بار شکل منطقى و محترمانه نوشته على کشتگر، شرایط ایجاد شبهه اعتبار در ربط با محتوى آن را امکان پذیر نمیکرد، مثل همه این سالهاى گذشته که خواندن نظراتشان انگیزه قوى براى پاسخ ایجاد نمیکرد، باز با سکوت از کنارش میگذشتم.

آیا معضل تعریف آینده، پاسخ به سوال امکان یا طلب سلطنت میباشد ؟
میشود به همین راحتى، سوالى را با سوالى دیگر پاسخ داد و نه فقط مسؤلیت خود را به فراموشى سپرد، بلکه دیگرى را مسؤل همه چیز دانست تا با سفسطه آب طهارت بر سر خود ریخت.

این روش، فقط ظاهر امر را ممکن است قابل پسند بکند. باطن با بزک تغییر نمیکند و این ایراد اساسى است که به على کشتگر ها همیشه و همیشه میشود گرفت.

على کشتگر که تا همین چند سال پیش، خود را هنوز مارکسیست میدانست، بعد از چند سال حاضر به قبول غلط بودن برخى از دیدگاه هایش شد، تا با تکیه بر این اعتراف به گناه، تولدى دیگر را براى خود مدعى شود، و بر مبناى این ادعا بازى را دوباره و دوباره شروع کند و هر بار فراموش کند تا چه حد در ارزیابى هایش اشتباه میکرده، تا بهتر بتواند از دیگران انتظار کنار کشیدن بکند.
که چه بشود ؟ راه براى على کشتگر ها باز شود ؟ تا باز بیایند اشتباه کنند، باز اعتراف به گناه بکنند، تا باز بهتر بتوانند از نو بازى را شروع کنند ؟
میشود گفت چرا که نه.
آرى میشود گفت، اگر هر بار سرنوشت یک عده از گروهى کوچک تا ملتى بزرگ در معرض خطر نبود.

على کشتگر مصاحبه ۶ سال پیش رضا پهلوى را گواه میگیرد تا بخاطر عدم محکومیت قاطع کودتاى ٢٨ مرداد از طرف او، این نتیجه را بگیرد که او با پدرش فرقى ندارد.
حتى اگر قبول کنیم که پاسخ به سوال عزل مصدق (از طرف رضا پهلوى به مسیح على نژاد)، معنى تایید کودتا را میدهد، بر مبناى این چنین برهانى میتوانیم نوشته ها وگفته هاى ضد و نقیض سال هاى گذشته على کشتگر را از زمان همکارى با جمهورى اسلامى تا دفاع از بخشى از حکومت تحت لواى اصلاح گرایى و بعد نفى اصلاح پذیرى حکومت و شعار سرنگونیش، با گذشتن از مارکسیسم تا رجوع مجدد به نئو مارکسیسم، ….، همه و همه را دلیل عدم صلاحیت وى بعنوان فعال سیاسى بدانیم ؟

رضا پهلوى هر که باشد و نماینده هر چه باشد، این ارجحیت را نسبت به على کشتگر ها دارد که خود مستقیم مسؤل آنچه بر سر همه ما آمده نیست.

مسؤلیت حکومت شاه در به ثمر رسیدن جمهورى اسلامى غیر قابل نفى است. ولى دروغى بزرگ است اگر او را تنها مسؤل این فاجعه بدانیم.

حتى اگر به خاطر مقبول کردن این دروغ، دروغ هاى تاریخى بزرگترى هم بگوییم، چه از روى عدم شناخت کافى، چه بخاطر سؤ نظر.

از ضرورت شورش و انقلاب بر علیه شاه بگوییم، ولى یادمان برود که با اینکه قبول داریم جز آزادى سیاسى، دیگر آزادى ها موجود بود و خیر سر این رژیم همه آن ها هم گرفته شدند، از خود نپرسیم چطور چهل سال است منتظر فرارسیدن ضرورت مجدد هستیم و قربانیان تقصیر ها و تصمیم هاى آن حکومت سلطنتى، لزومى به شورش و انقلاب بر علیه این حکومت سلطنتى در همه این سالها ندیده اند ؟

سوالى از قبیل “عیب از شاه بود یا مردم”، میتواند پاسخى جز شاه داشته باشد وقتى مردم را بر مبناى تعریف ایدؤلوژیکمان غیر قابل اشتباه میپنداریم ؟ مسلما نه !

آن هم وقتى علیرغم همه تفاوت هایى که ذکر میکنیم، با طرح سوال جایگزینى، این دیکتاتورى را معادل آن دیکتاتورى معرفى میکنیم تا شهادت به بى استعدادى حکومت پادشاهى در ایجاد سازگارى با قوانین مشروطه بدهیم ؟

بینش على کشتگر بینشیست که هیچ وقت خودش را مسؤل هیچ چیز نمیداند، بلکه همیشه مقصر کس یا چیزى دیگر است.

اگر دزدى کردیم، اگر دروغ میگوییم، اگر رشوه خوارى میکنیم، اگر با دختر بچه ازدواج میکنیم، اگر معتاد میشویم، اگر بیسوادیم، اگر دنبال آموزش و اعتلاى فرهنگى نمیرویم، اگر پر خورى را به حفظ سلامتیمان ترجیح میدهیم چون تفریح دیگرى ندارىم، اگر انقلاب میکنیم، اگر انقلابمان اسلامى میشود، …، همه تقصیر شاه و حکومتش میباشد که شرایط لازم براى اینکه ما بشویم چیز دیگرى غیر از آنچه که هستیم را فراهم نکرد !

آخر با یک چنین طرز فکرى چطور میشود راجع به آنچه که ممکن یا مطلوب است داد سخن داد و جدى گرفته شد ؟

اگر راست میگوییم، چرا رضا پهلوى که نه نقشى در حکومت سابق داشته و نه گناهى میشود به نامش نوشت، شامل این طرز قضاوت راجع به خوب و بد نمیشود، ولى آنها که مثلا زمان قلع و قمع دسته جمعى زندانیان سیاسى بر مصدر قدرت بودند، میشوند ؟

على کشتگر میخواهد ناتوانى هاى خودش و یک جامعه مذهبى در درک ماهیت پدیده ها (که ریشه در بى سوادى، نا آگاهى و ایمان کور همه ما دارد) را به حساب شخص شاه بنویسد، از آن نتیجه بى گناهى خودش و همه افراد جامعه را بگیرد، و رضا پهلوى را بعنوان وارث رژیم پادشاهى نا مشروع اعلام کند، نه بخاطر اعمال و افکار خودش، بلکه بخاطر آنچه که از زمان مشروطیت، سلطنت ناتوان به انجامش بوده !

ادعاى طلب حکومت بطور موروثى براى على کشتگر قابل قبول نیست ولى مسؤلیت حکومت گذشته را بطور موروثى به وارث منتقل کردن عیبى ندارد !

با چنین نحوه استدلالى، سلطنت طلبان نیز نمیتوانند آینده یک جمهورى براى ایران را نا ممکن ونا مطلوب بدانند، چون جمهورى اسلامى نیز ظواهر یک جمهورى شکسته بسته را بخود داده است ؟

این همان پدیده ذاتى تفکر کمونیستى است که هنوز در على کشتگر ها پا بر جاست علیرغم ادعاى مخالفشان :
این انتظار را از مخاطبان دارند که بر مبناى قول هایشان راجع به آینده ایى بهتر راجع بهشان قضاوت شود و نه بر مبناى واقعیت هاى ملموس آنچه که میگویند، میکنند یا کرده اند.

علم جامعه شناسى را به شهادت میگیرد (در حد شناخت ویکپدیایى) ولى حتى نمیبیند که آنچه که بیان میکند، در وحله اول در مورد خودش و هم فکرانش صادق است : تصور این که روزى ملیون ها ایرانى براى استقبال على کشتگر بیایند به همان اندازه که در مورد رضا پهلوى میگوید مزحک نیست ؟

این است نحوه استدلال عقلانى بر مبناى علم جامعه شناسى ؟ بیان کلیاتى که در مورد همه میتواند صادق باشد ؟

على کشتگر سالها در فرانسه زندگى کرده است. اگر با زبان فرانسه آشنایى کامل داشت شاید از کلمه Constitutionnalisme فرانسوى به جاى constitutionalism انگلیسى استفاده میکرد.

مته به خشخاش نمیگذارم. این کلمه در زبان فرانسه، مد نظرش، ارجحیت قوانین (بر مبناى قانون اساسى (Constitution)، بر هر نوع گزینه دیگر است.
ربطى هم به سلطنت یا غیر سلطنت ندارد، چون در آغاز کار این حکومت هاى پادشاهى بودند که تدوین یک قانون اساسى مجمع را فرمان داده اند.
فرانسه امروز دیگر حکومت پادشاهى ندارد ولى هنوز، هم Constitution دارد، هم Constitutionnaliste، و هم ارگان هاى مختلف که ضامن Constitutionnalisme احکام و حکومت هستند.
مشروطه معادل کلمه Conditionnel در همان زبان فرانسه است و مراد از آن مشروط کردن حکومت شاه در حیطه قوانین تدوین شده از طرف مجلسین، و خارج کردن آن از شکل استبدادیش.
ولى فرهنگ و دانش از نوع ویکیپدیایى، کارى به این ها ندارد. مقوله هاى متفاوت را به هم متصل میکند تا نتیجه دلخواهش را راجع به صلاحیت این یا آن بگیرد.
با چنین منطقى فردا اگر حکومت سلطنتى نبود، قانون اساسى لازم نداریم ؟
اگر به زعم على کشتگر، مشروطه مختص رژیم پادشاهى است و چون دیگر حکومت سلطنتى نداریم، پس خواست مشروطه هم بى مورد است، پس فقط میشود حکومت سلطنتى استبدادى را خواستار بود ؟
این طرز تفکر گویاى واقعیت آنچه که هستیم است، هر چقدر هم بگوییم تغییر کرده ایم، حتى اگر دلمان را با بى ارزش پنداشتن آنچه که در انگلستان یا سوئد یا دانمارک میگذرد، خوش کنیم.

سوال اساسى که على کشتگر با درس اخلاق دادن از پاسخ به آن طفره میرود این است :
سلطنت طلبان فقط حق فعالیت براى تبلیغ نظریاتشان تحت شرایط در نظر گرفته شده از طرف حکومت مورد نظر ایشان را دارند یا اگر اکثریت یک جامعه فردا به برقرارى یک حکومت سلطنتى راى داد، وى خود را ملزم به تبعیت از راى اکثریت میداند یا نه ؟

جاى او پاسخ نخواهم داد.

ولى میتوان به حق نگران نوع نظرش بود وقتى تا این حد خود را محق میداند که شعارهاى برخى تظاهرات در داخل کشور، به نفع رقیب را فاقد اهمیت یا ارزش بداند و خود را سمبل آینده معرفى کند تا جایى که یکطرفه و معلوم نیست با اتکا بکدام وکالت، نزدیکى جمهورى خواهان با سلطنت طلبان را نا شدنى بداند و عدم موفقیت خودش و همفکرانش را ناشى از سر کوب !

گویا این سلطنت طلبان بودند که سالها از جمهورى اسلامى طرفدارى کردند، یا آنها سرکوب نشده اند.

جلوى تک تک احکام على کشتگر میشود یک “چرا ؟” گذاشت و پاسخى نیافت.

نه !

همه اینها در ظاهر رویارویى عقاید، هدفى جز تخریب براى محق جلوه دادن خود ندارند.
وگر نه چطور میشود خودبینى را تا آنجا پیش برد که خود را علیرغم گذشته اى این چنین پر از اشتباه، نماد آینده دانست ؟

Guest
شاهین
10 months 2 days ago

پاسخ به خانم بهناز ساده!
منظورم از شرکت در انتخابات آینده، همه پرسی آری یا نه به این نظام با حضور همه موافقان و مخالفان این نظام است. درست به مانند همه پرسی فروردین 1358. به نظر من، ما مردم ایران، درون و برونمرز، باید کار را بر این رژیم چنان سخت و آن را مستاصل کنیم که ناچار شود خود یک همه پرسی آری یا نه البته تحت نظارت سازمان ملل و هیئت کنفرانس بین المجالس، برگزار کند. اتفاقا بد هم نیست که مجری آن شخص نسبتاً منصفی از همین نظام مثل مصطفی تاجزاده باشد که انتخابات مجلس ششم جمهوری اسلامی را به نحو نسبتاً آبرومندی برگزار کرد. این طرحی بوده است که 15 فعال سیاسی درون(8 تن) و برونمرز(7 تن) پارسال در روز 22 بهمن ارائه کردند و مورد استقبال خوبی هم قرار گرفت. در این صورت هر یک از دو جریان مخالف جمهوری اسلامی می تواند در برگه “نه” نام رژیم دلخواه خود(جمهوری یا پادشاهی) را درج کند. این به نظر من و همفکرانم کم هزینه ترین و شدنی ترین راه برای تغییر مسالمت آمیز است.

Guest
شاهین
10 months 11 days ago

با درود به جناب کشتگر و دیگر دست اندرکاران دو- ماهنامه میهن که یکی از بهترین سایت های سیاسی- تحلیلی برونمرز است. می خواستم به عنوان یک جمهوریخواه به شما و دیگر نویسندگان جمهوریخواه این شماره بگویم که به رغم درست و برحق بودن استدلال ها و براهین شما و به رغم اینکه مردم (40 سال پیش) ایران رژیم سلطنتی را برانداختند و یک }جمهوری” تاسیس کردند، اما در نهایت این مردم کنونی ایران اند که تعیین می کنند نظام سیاسی آینده کشور جمهوری باشد یا پادشاهی. مردم کنونی هم که اکثریت تقریباً 80 درصدی شان در آن زمان یا نبودند یا اگر بودند کودک و نوجوان بودند و دارای حق رای نبودند، در درجه اول تابع شرایط عینی و ذهنی زندگی ملموس شان هستند و آن را با زندگی نسل گذشته شان مقایسه می کنند. اگر اهل فرهنگ و درعین حال منصف باشند، با یک نگاه عینی بیطرفانه در می یابند که شرایط زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم ایران در زمان سلطنت پهلوی به مراتب بهتر از دو سلسله پیش و پس از خود، سلسله قاجار و سلسله روحانیون، بوده است. دیگر اینکه سلطنت اکنون یک مدعی با همه ضعف های و کاستی هایش، دارد که تقریباً همه او را می شناسند… جمهوریخواهان اما تنها دستآوردشان، برای این مردم همین “جمهوری اسلامی” است که دارند “زندگی” اش می کنند. افزون بر آن، هنوز یک شخصیت شناخته شده و مورد تایید جمهوریخواه یا نهاد جایگزین دمکراتیکی نیز ایجاد نکرده اند که دربرگیرنده همه سازمان ها و شخصیت های جمهوریخواه مشهور و نامشهور باشد. بدتر اینکه طیف جمهوریخواه درون و برونمرز چنان ناهمگون و پراکنده و درون ستیز است که بیشتر دافعه ایجاد می کند تا جاذبه! یک سر طیف جمهوریخواه سازمان مجاهدین خلق است، سر دیگر آن حزب مشارکت اسلامی طرفدار خاتمی! پس، جمهوریخواهان با چه دستآورد ملموسی می خواهند در رقابت با سلطنت طلبان قرار گیرند و در یک رقابت دمکراتیک و مسالمت آمیز از آن ها پیشی گیرند. رضا پهلوی به نمایندگی از نظام سلطنتی پهلوی یک کارنامه 57 ساله دارد که خاکستری ست (و برای برخی هم به سپیدی می زند) و آن را در معرض داوری مردم معترض و خسته و غارت شده ایران می گذارد. ما جمهوریخواهان چه متاعی داریم که با همان شفافیت و عینیت کالای رضا پهلوی به این مردم عرضه کنیم؟ منصفانه بپذیریم که ما این مقالات آقایان شریعتمداری، علیجانی، بیات، کشتگر و…. مندرجات کاملاً درست آن ها را به عنوان دستاورد عرضه کنیم.
از سوی دیگر، تاثیر عوامل قدرتمند خارجی را نمی توان و نباید نادیده گرفت. تجربه 100 ساله گذشته رویدادهای سیاسی ایران نشان داده که هر زمان رژیم حاکم ضعیف شده،و مخالفان زیاد ولی بسیار پراکنده باشند، قدرت های خارجی نقش(حتا) تعیین کننده ای پیدا می کنند.
به نظر می رسد که اگر وضع به همین منوال ادامه یابد و مردم، در خوشبینانه ترین سناریو، به کمک فشار مثبت دیپلماتیک خارجی رژیم را وادارند که تن به یک همه پرسی دهد، رای آزاد و فیصله بخش مردم، درستی یا نادرستی نظرات موافق و مخالف جمهوریخواهان و سلطنت طلبان را معلوم کند. چنین باد!

Guest
10 months 5 days ago

شاهین محترم !
نوشته شما را خواندم فقط با این قسمت از نوشته شما موافقم :
اما در نهایت این مردم کنونی ایران اند که تعیین می کنند نظام سیاسی آینده کشور جمهوری باشد یا پادشاهی.( پایان نقل قول)
ولی بقیه ی نوشته انسجامی ندارد.
امیدوارم منظور شما از مردم کنونی ایران، واجدین شرائط شرکت در انتخابات آینده ، بی یا با حکومت فعلی باشد که مطابق آئین نامه ای جدید که باید تدوین شود صورت خواهدگرفت.
در ضمن در نوشته شما معلوم نیست که چگونه مردم کنونی ایران باید نظام سیاسی آینده را تعیین کنند؟
آیا دوباره جّو سازی و شورش مثل خمینی که اول صحبت از آزادی و مجلس موسسان و قانون اساسی کرد ( درفرمان نخست وزیری مهدی بازرگان 14 بهمن 57 از مردم و حقوق آنها صحبت شده ..) ولی وقتی قدرت را از سران نظامی شاه در 22 بهمن با اعلام بیطرفی آنها کسب کرد . صحبت از همه پرسی جمهوری الامی آری یا نه کرد. اینها دیگر تکرار نباید شود.
حالا شما چه تمهیداتی دارید که مردم در یک آرامش ( چگونه و کجا ؟) پای صندوق بروند و به نمایندگان مجلس موسسان رای بدهند تا قانون اساسی بنویسند .. تا شکل حکومت را انتخاب کنند ….بعد این قانون اساسی جدید که در آن نوع حکومت پادشاهی پارلمانی یا جمهوری اعلام شده در همه پرسی به رای گذاشته شود و بدون اینکه شاهدوستان یا جمهوریخواهان از اینکه به آرزوی خود نرسیده اند شلوغ بازی در نیاوردند.
بنویسید چگونه می خواهید در نهایت مردم کنونی نظام آینده را تعیین کنند. ساده نیست

Guest
بهنیا
10 months 10 days ago

رفیق کشتگر! با نگاه شما کاملا موافق هستم. چون که برخاسته از علم سیاست و تجارب تاریخی است. آری نظام های سیاسی دلالت بر گفتمان خاص خود دارند. وقتی نظام محمدرضا پهلوی زیر بهمن 57 فرورفت و از صحنه محو شد قطعا گفتمان سلطنتبعد از هزاران سال زیر آوار بهمن دفن شد. حالا جرج بوش و ترامپ بهر ترفندی که متوسل شوند نمی توانند گفتمان فروپاشیده سلطنت را احیا کنند و نظام سلطنت را برگردانند. حالا با این حساب امکان بازگرداندن پهلوی به قدرت در تهران محال به نظر می رسد و ابدا امکان تحقق آن نیست وجود ندارد.البته باید تاکید کنم که در بازی های سیاسی بین دولتها و در اینجا جمهوری اسلامی و ترامپ رضا پهلوی کارت بازی است و اهرم فشار سیساسی به جمهوری اسلامی. چنانچه فرقه مریم رجوی نیز کارت دیگر بازی آمریکا با جمهوری اسلامی است. آمریکا نیز بهتر می دانند که هم سلطنت و گروه مجاهدین مریم رجوی در داخل ایران کمترین وجهه که چه عرض کنم اساسا قابل طرح شدن نیستند. باز از شما می خواهم بیشتر از مردم دربند ایران کنونی بنویسیم و با افشا عوامل سودبرنده از تحریم در کنار مردم ایران باشیم.