چرا جمهوری اسلامی «حقیقت» را در شناسایی اسرائیل کتمان می کند؟

hossien alizadeh2 حسین علیزادهدر پی اجلاس اضطراری سران سازمان همکاری اسلامی در استانبول مورخ 13 دسامبر 2017 که حسن روحانی به عنوان رییس جمهور در آن شرکت جست، جمعی از تشکل های اسلامی دانشجویی آنچه را که در نشست استانبول به تصویب اعضا از جمله ایران رسید “خیانت به آرمان های جمهوری اسلامی” دانستند.

آنچه مورد اعتراض این تشکل های اسلامی بود چیزی نبود جز اینکه حسن روحانی در کنار تمامی اعضا از جمله دولت خودگردان فلسطین به قطعنامه ای در این اجلاس رأی دادند که “قدس/ اورشلیم شرقی” را پایتخت فلسطین می شناسد. به تشخیص درست این دانشجویان مستفاد از این قطعنامه که جمهوری اسلامی در عالی ترین سطح به آن رأی داده، این است که “قدس غربی” بخشی از فلسطین نیست. این یعنی قدس غربی همانطور که تاکنون بوده، خاک کشوری به نام “اسرائیل” است و این از نظر آنان یعنی خیانت به آرمان های جمهوری اسلامی؛ آرمانی که جمهوری اسلامی هرساله در آخرین جمعه ماه رمضان، آزادی همه (نه بخش شرقی) قدس را فریاد می زند که هیچ؛ آزادی “سرتاسر فلسطین اشغالی” را  مطالبه می کند.

از نگاه این دانشجویان انقلابی، این خیانت به آرمان های جمهوری اسلامی (واگذاری قدس غربی به اسرائیل) هنگامی برایشان دردناک تر بود که دیدند دونالد ترامپ رییس جمهور امریکا در اقدامی بی سابقه تمامی اورشلیم را پایتخت اسرائیل دانست و وعده داد که سفارت امریکا را به آنجا منتقل خواهد کرد. (در 14 مه 2018 این اتفاق افتاد)

مصوبه اجلاس سران سازمان که مورد اعتراض آنان قرار گرفت، در واقع واکنشی به این تصمیم امریکا بود.

در واکنش به این اعتراض  که دولت را متهم به خیانت به آرمان انقلاب می کردند، بهرام قاسمی سخنگوی وزارت خارجه ادعا کرد که هیأت جمهوری اسلامی حق تحفظ (Reservation) خود را درباره این قطعنامه به دبیرخانه سازمان همکاری اسلامی ابلاغ کرده بود. اما، آیا سخنگو راست گفته یا حقیقتی را کتمان کرده است؟

حقیقتی هزینه ساز که کتمان می شود

بهرام قاسمی مدعی شد که جمهوری اسلامی در اجلاس مذکوربا اعلام حق تحفظ خود به دبیرخانه، نه فقط قدس شرقی بلکه همه قدس را پایتخت فلسطین اعلام کرد. این ادعای قاسمی در حالی بود که سایت سازمان همکای اسلامی مطلقا چنین خبری را بازتاب نداد و وزارت خارجه نیز مطلقا سندی دال بر این ادعا ارائه نداد. با این حساب، آیا سخنگوی وزارت خارجه با علم و آگاهی، حقیقتی را کتمان کرده است؟

حقیقت همین است. گرچه آن دانشجویان مسلمان و انقلابی نمی دانند ولی سخنگوی وزارت خارجه به خوبی آگاه است که هیأت ایرانی هرگز چنین حق تحفظی را اعلام نکرده که هیچ؛ جمهوری اسلامی پیشتر و به کرات اسرائیل را مرزهای 1967 از جمله اورشلیم غربی به رسمیت شناخته است ولی این «حقیقت» را از مردمش کتمان می کند؛ حقیقتی که نه تنها فریب ملت ایران است بلکه هزینه ساز نیز هست.

احتمال محرومیت کشتی ایران

سیاست اعلامی (تبلیغاتی) جمهوری اسلامی این است که این نظام کشوری به نام اسرائیل را مطلقا (حتی در مرزهای ۱۹۶۷) به رسمیت نمی شناسد. اما آیا واقعا چنین است؟ پاسخ را باید در سیاست اعمالی (رسمی) جمهوری اسلامی یافت. واقعیت این است که به رسمیت شناختن اورشلیم غربی به عنوان خاک کشوری به نام اسرائیل در کنفرانس همکاری اسلامی توسط رییس جمهور ایران تنها یک نمونه بود که مورد توجه برخی دانشجویان انقلابی قرار گرفت و گرنه به رسمیت شناختن اسرائیل پیش تر و در مناسبت های مختلف نیز تکرار شده بود. سیاست اعمال شده جمهوری اسلامی  دیر زمانی است اسرائیل را در مرزهای ۱۹۶۷به رسمیت شناخته است.

واکنش برخی تشکل های دانشجویی گرچه چیزی بیش از یک اعتراض نبود، اما، کتمان نگه داشتن اینکه جمهوری اسلامی اسرائیل را به رسمیت شناخته در برخی موارد بسیار هزینه ساز بوده است. یک نمونه برجسته از ده ها نمونه که می توان اشاره کرد، خطری است که به گفته رسول خادم، رییس فدراسیون کشتی، ورزش ایران را تهدید می کند.

در پی باخت عمدی علیرضا کریمی برای آنکه در دور بعد مجبور به کشتی با حریف اسرائیلی نشود، رویدادی شگفت انگیز در تاریخ کشتی جهان رخ داد و آن اینکه مربی او با فریادهای بلند که ضبط و پخش شد به جای آنکه به کشتی گیر خود بگوید “باید ببری” فریاد می زد “باید ببازی”. در نتیجه کریمی که برتر از حریف بود کشتی را وا داد و اجازه داد حریف برنده شود.

روشن بود که این تصمیم مربی بنا به روال چهار دهه گذشته یک تصمیم سیاسی (و نه ورزشی) است. بارها و بارها دیده شده که هیأت ورزشی ایران برای پرهیز از مقابله با حریف اسرائیلی برای ورزشکار ایرانی به دروغ  “گواهی پزشک” ارائه داده بود. چون این فریب دادن را فیفا دریافته بود، این بار به ورزشکار (کریمی) فرمان داده بودند که “باید ببازی” تا با حریف اسرائیلی رقابت نکنی. آن ها می دانستند دیگر نمی توانند گواهی پزشک دروغین ارائه دهند.

از سوی دیگر، توجه به این نکته مهم است که احتراز از بازی با رقیبان خارجی منحصر به اسرائیل است. برای مثال جمهوری اسلامی هیچ احترازی از بازی با امریکا (شیطان بزرگ!) ندارد. حتی هیأت های ورزشی امریکایی به ایران دعوت شده و پرچم امریکا در ایران افراشته شده است. این استثنا برای اسرائیل از آن روست که جمهوری اسلامی مدعی است “کشوری به نام اسرائیل موجودیت ندارد”. مدعای جمهوری اسلامی آن است که “تمام” آن سرزمین “فلسطین اشغالی” است. از این رو، اگر ورزشکار ایرانی در عرصه ورزش با حریف اسرائیلی مسابقه دهد یعنی کشوری به نام اسرائیل وجود خارجی دارد. پس چون جمهوری اسلامی موجودیت اسرائیل را منکر است، موجودیت ورزشکار اسرائیلی را هم منکر است.

در ازای این شکست خودخواسته که بازتاب منفی در ایران و جهان داشت وزیر ورزش با اهدای شال  پهلوانی و تعدادی سکه و همچنین ابراهیم رییسی، تولیت آستان قدس رضوی، با اعطای مقام “خادم الرضا” به کریمی رسماً اراده دولت جمهوری اسلامی را در باخت عمدی او نشان دادند. اما، از این برجسته تر دیدار آیت الله خامنه ای با این کشتی گیر بود که با اهدای انگشتر خود خطاب به او گفت: “این را پای خدا حساب کن. اجرش را از خدا بخواه… من واقعاً احساس عزت کردم.”

اما، این همه قدردانی مقامات از کریمی از دید اتحادیه جهانی کشتی (فیلا) مداخله سیاست در ورزش تلقی شد و کشتی گیر و مربی را محروم کردند و به رسول خادم، رییس فدراسیون کشتی ایران، هشدار دادند که اگر بار دیگر این رویداد تکرار شود، کل کشتی ایران محرومیت می گیرد. (این خطر دیگر رشته های ورزشی را نیز تهدید می کند)

خادم با درک این هشدار جدی و احتمال هم گروهی با حریفان اسرائیلی در چندین تورنومنت پیش رو، هشدار داد که چاره ای سیاسی (نه تمارض و باخت زودرَس) باید اندیشید. او در نامه ای یادآور شد که چهل سال کشتی نگرفتن با اسرائیل از راه تمارض و یا باخت زودرَس نشان می دهد که  “شما [جمهوری اسلامی] به آنچه می‌گویید [انکار موجودیت اسرائیل] اعتقاد ندارید.”

این استنتاج رسول خادم عین حقیقت است چرا که اگر سیاست خارجی نظام انکار موجودیت اسرائیل است، چنین سیاست خارجی با تمارض ورزشکار یا باخت زودهنگام او در تضاد است. زیرا معنای تلویحی توسل به چنین ترفندهایی جز این نیست که ورزشکار ایرانی مثلا به دلیل بیماری نمی تواند در برابر حریف اسرائیلی ظاهر شود وگرنه مانعی برای بازی ندارد.

این رفتار غیر ورزشی عینا مانند آن می ماند که کسی برای شرکت نکردن در امتحان گواهی پزشک به آموزگار خود ارائه دهد. معنای ارائه گواهی پزشک چیزی جز این نیست که اگر دانش آموز دچار بیماری نمی شد، در جلسه امتحان حاضر می شد.

سیاست اعلامی و سیاست اعمالی جمهور اسلامی: «حقیقت» مکتوم

اگر امتناع از بازی ورزشکار ایرانی با حریف اسرائیلی مبتنی بر این استدلال است که جمهوری اسلامی نمی خواهد موجودیت اسرائیل را از این طریق به صورت دوفاکتو (غیررسمی) شناسایی کند، نباید کشوری به نام اسرائیل را هم به محاکم بین المللی بکشاند. اقامه دعوای حقوقی علیه اسرائیل یعنی کشوری به نام اسرائیل موجودیت دارد. این دقیقا اقدامی است که جمهوری اسلامی انجام داده است.

به خطا افتادن دانشجویان معترض و هزینه ای که بر ورزش ایران تحمیل می شود تنها دو نمونه از حقیقتی است که جمهوری اسلامی مکتوم نگه داشته است: حقیقتی مبتنی بر تناقض در سیاست اعلامی و سیاست اعمالی.

سیاست اعلامی (تبلیغاتی) جمهوری اسلامی که گوش فلک را کر کرده این است که این نظام کشوری به نام اسرائیل را مطلقا (حتی در مرزهای ۱۹۶۷) به رسمیت نمی شناسد. جمهوری اسلامی سرتاسر این سرزمین را فلسطین اشغالی می داند و بابت این سیاست خارجی خود روز قدس را پیشنهاد داده و هر هزینه ای را به جان می خرد. اما آیا چنین است؟

پاسخ را باید در سیاست اعمالی (رسمی) جمهوری اسلامی یافت. واقعیت این است که به رسمیت شناختن اورشلیم غربی به عنوان خاک کشوری به نام اسرائیل در کنفرانس همکاری اسلامی توسط رییس جمهور ایران تنها یک نمونه بود که مورد توجه برخی دانشجویان انقلابی قرار گرفت و گرنه به رسمیت شناختن اسرائیل پیش تر و در مناسبت های مختلف نیز تکرار شده بود. واقعیت این است که سیاست اعمال شده جمهوری اسلامی آن بوده که دیر زمانی است اسرائیل را در مرزهای ۱۹۶۷به رسمیت شناخته است. در اینجا به دو نمونه برجسته اشاره می شود:

یکم: دعوای حقوقی علیه اسرائیل

اگر امتناع از بازی ورزشکار ایرانی با حریف اسرائیلی مبتنی بر این استدلال است که جمهوری اسلامی نمی خواهد موجودیت اسرائیل را از این طریق به صورت دوفاکتو (غیررسمی) شناسایی کند، نباید کشوری به نام اسرائیل را هم به محاکم بین المللی بکشاند. اقامه دعوای حقوقی علیه اسرائیل یعنی کشوری به نام اسرائیل موجودیت دارد. این دقیقا اقدامی است که جمهوری اسلامی انجام داده است.

به گزارش خبرگزاری فارس (نزدیک به سپاه پاسداران) شرکت ملی نفت ایران در سال 1994 نسبت به عدم دریافت بهای نفت فروخته شده به اسرائیل در زمان دولت پادشاهی ایران (موسوم به خط لوله ایلات – اشکلون) تقاضای غرامت از اسرائیل کرد. این اقدام از طریق ارجاع موضوع به حکمیتی که داوری آن به یک دادگاه سوئیسی واگذار شده بود، صورت گرفت و دادگاه نیز اسرائیل را به پرداخت 1.1 میلیارد دلار به همراه سود انباشته شده از عدم پرداخت این مبلغ محکوم کرد. طبق این حکم، اسرائیل همچنین به پرداخت 461 هزار دلار بابت هزینه‌های دادگاه و حق الزحمه وکیل به ایران محکوم شده است.

اگر بپذیریم که اقامه دعوای حقوقی علیه اسرائیل به معنی شناساییِ دوفاکتوی اسرائیل است، نکته قابل ملاحظه در خبر مذکور این است که جمهوری اسلامی از حدود 15 سال پس انقلاب اسرائیل را به رسمیت شناخته است.

دوم: رأی در مجمع عمومی

محمود عباس رییس تشکیلات خودگردان فلسطین در ۲۹ نوامبر ۲۰۱۲ دقیقا در شصت و پنجمین سالروز تأسیس دولت اسرائیل (در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷) که مجمع عمومی به قطعنامه تأسیس اسرائیل رأی داده بود (روزی که کشورهای عربی آن را روز “نکبت” می نامند)، قطعنامه ای را از تصویب اکثریت اعضای مجمع عمومی گذراند که بنا بر آن، وضعیت حقوقی تشکیلات خودگردان فلسطین نزد سازمان ملل به عنوان یک “دولت” روشن شود.

در قطعنامه یادشده، دولت خودگردان پذیرفت که دولت فلسطین را در محدوده جغرافیایی ۱۹۶۷ به بعد (یعنی ۲۲% از فلسطین تاریخی) بنیاد نهد و از ۷۸% اراضی دیگر که تحت تصرف اسرائیل است، صرف نظر نماید.

محمود عباس در نطق خود برای ترغیب اعضا به دادن رأی مثبت به این قطعنامه ذره ای تردید باقی نگذاشت که مدل او، مدل دو دولت اسرائیل (به پایتختی قدس غربی) و فلسطین (به پایتختی قدس شرقی) در کنار هم است. او گفت: “مدل دو دولت یعنی برپایی دولت فلسطین در کنار دولت اسرائیل، روح و جوهر پیمان تاریخی اسلو است؛ پیمانی که ملت فلسطین پذیرفت دولت خود را فقط در ۲۲% بنا نهد.” صراحت کلام عباس تا آنجا بود که تاکید کرد: “در این تلاشمان، سلب مشروعیت دولت مستقر اسرائیل را منظور نداریم بلکه منظورمان برپایی دولتی فلسطینی است که باید تأسیس شود.”

این قطعنامه با ۱۳۸ رأی موافق و فقط ۹ رأی مخالف از جمله اسرائیل و امریکا  به تصویب مجمع عمومی رسید. (۴۱ کشور رأی ممتنع دادند)

به بیان ساده، آنچه در آن روز در مجمع عمومی رخ داد چیزی نبود جز اینکه محمود عباس برای فلسطین در ۲۲% از نقشه تاریخی، تقاضای صدور گواهی ولادت کرد و پس از ۶۵ سال از صدور گواهی ولادت برای اسرائیل از سوی سازمان ملل در ۲۹ نوامبر ۱۹۴۷، سرانجام سازمان ملل به درخواست محمود عباس، گواهی ولادت فلسطین را نیز در ۲۹ نوامبر ۲۰۱۲ صادر کرد. با این توصیف، این دو مولود چه یکدیگر را بپذیرند یا انکار کنند، هر دو حقیقتی ولادت یافته اند، چه با یکدیگر دوست باشند یا دشمن. چه کشور دیگری این ثبت ولادت را بپذیرد یا منکر شود. با این اقدام محمود عباس، او پذیرفت که نقشه فلسطین تاریخی به تاریخ سپرده شده است. فلسطین کنونی فقط در ۲۲% از نقشه تاریخی و به پایتختی قدس شرقی است و بس.

اما، رأی جمهوری اسلامی ایران به چنین قطعنامه ای چه بود؟ آیا جمهوری اسلامی بنا به آرمان های انقلاب اسلامی و شعارهای روز قدس به این قطعنامه رأی منفی داد؟ یا لااقل جانب سکوت را گرفت و رأی ممتنع داد؟

جالب است بدانیم جمهوری اسلامی ایران یکی از کشورهایی بود که با رأی مثبت خود به قطعنامه پیشنهادی عباس با صدور گواهی ولادت برای فلسطین در محدوده ارضی ۲۲% از فلسطین تاریخی و صرف نظر کردن از ۷۸% دیگر، موافقت کرد.

جالب تر اینکه نه تنها ایران به قطعنامه مزبور رأی مثبت داد بلکه به عنوان رییس دوره ای جنبش عدم تعهد به کلیه اعضا جنبش (حدود 120 کشور) توصیه نمود که آنان نیز با رأی مثبت خود، مدل دو دولت را مورد تصویب قرار دهند.

و از همه جالب تر اینکه حماس به عنوان یک جریان سیاسی فلسطینی با اقدام محمود عباس (مدل دو دولت) مخالفت کرد. به این ترتیب موضع حماس و اسرائیل در مخالفت با قطعنامه مذکور یکسان بود با این فرق که اسرائیل تمام این سرزمین را اسرائیل می داند و حماس، فلسطین.

محمود عباس رییس تشکیلات خودگردان فلسطین در ۲۹ نوامبر ۲۰۱۲ قطعنامه ای را از تصویب اکثریت اعضای مجمع عمومی گذراند که بنا بر آن دولت خودگردان پذیرفت که دولت فلسطین را در محدوده جغرافیایی ۱۹۶۷ به بعد (یعنی ۲۲% از فلسطین تاریخی) بنیاد نهد و از ۷۸% اراضی دیگر که تحت تصرف اسرائیل است، صرف نظر نماید. اما، رأی جمهوری اسلامی ایران به چنین قطعنامه ای چه بود؟ آیا جمهوری اسلامی بنا به آرمان های انقلاب اسلامی و شعارهای روز قدس به این قطعنامه رأی منفی داد؟ یا لااقل جانب سکوت را گرفت و رأی ممتنع داد؟ اما ج.ا یکی از کشورهایی بود که با رأی مثبت خود به قطعنامه پیشنهادی عباس با صدور گواهی ولادت برای فلسطین در محدوده ارضی ۲۲% از فلسطین تاریخی و صرف نظر کردن از ۷۸% دیگر، موافقت کرد. این یعنی جمهوری اسلامی، اسرائیل را در مرزهای پیش از ۶۷ به رسمیت شناخته است. ایران نه تنها به قطعنامه مزبور رأی مثبت داد بلکه به عنوان رییس دوره ای جنبش عدم تعهد به کلیه اعضا جنبش (حدود 120 کشور) توصیه نمود که آنان نیز با رأی مثبت خود، مدل دو دولت را مورد تصویب قرار دهند. جالب تر اینکه حماس با اقدام محمود عباس (مدل دو دولت) مخالفت کرد.

با این توضیح روشن است که ایران با رأی به قطعنامه مذکور جانب دولت خودگردان را در شناسایی دو دولت اسرائیل و فلسطین گرفت و نه حماس. این یعنی جمهوری اسلامی، اسرائیل را در مرزهای پیش از ۶۷ به رسمیت شناخته همانطور که عینا خواست محمود عباس بود. همانطور که این موضع در اجلاس سران کشورهای اسلامی در استانبول نیز بار دیگر تکرار شد.

این سیاست اعمالی و رسمی جمهوری اسلامی حقیقتی است انکار ناپذیر که از دید عموم مکتوم نگه داشته می شود. این در حالی است که افزون بر این دو مورد (اقامه دعوای حقوقی علیه اسرائیل و رأی به قطعنامه مزبور) موارد دیگری را می توان مثال آورد که همه گواه آن است که سیاست اعمالی جمهوری اسلامی شناسایی دوفاکتوی اسرائیل است.

حال اگر ایراد شود که این شناسایی به صورت دوفاکتو (غیر رسمی) صورت گرفته و نه شناسایی رسمی (دوژوره) پاسخ این است که از نظر حقوق بین الملل شناسایی دوفاکتو و دوژوره هم وزن هستند با این تفاوت که در شناسایی رسمی، کشورهای دیگر  اعلامیه رسمی در شناسایی دولت جدید صادر می کنند و در شناسایی دوفاکتو کشورها از طریق تعاملات خود دولت جدیدی را به رسمیت می شناسند.

برای مثال، به رغم تمام روابط حسنه ای که دولت پادشاهی ایران با اسرائیل داشت هرگز اعلامیه ای در شناسایی اسرائیل (شناسایی دوژوره) صادر نکرده بود. شناسایی اسرائیل توسط پهلوی دوم شناسایی دوفاکتو بود دقیقاً مانند جمهوری اسلامی. این یعنی دو رژیم پادشاهی و جمهوری اسلامی ایران به طور یکسان و به روش شناسایی دوفاکتو اسرائیل را به رسمیت شناخته اند.

چرا جمهوری اسلامی حقیقت را در شناسایی اسرائیل کتمان می کند؟

به شرحی که گفته شد اگر جمهوری اسلامی نه یک بار بلکه به کرات اسرائیل را به رسمیت شناخته این پرسش باقی است که چرا جمهوری اسلامی این حقیقت را  کتمان می کند؟ در راستای همین پرسش، پرسش بعدی آن است که به رغم این حقیقت عریان، چرا سخنگوی وزارت خارجه به ناراستی مدعی شد که جمهوری اسلامی حق تحفظ خود را در مورد مصوبه سران همکاری اسلامی اعلام داشته بود و تمام قدس را پایتخت فلسطین اشغالی می داند؟

در یک کلام پاسخ را باید در همان آرمان های انقلاب اسلامی دانست که در مواجهه با واقعیت ها عملا (سیاست اعمالی) تعدیل شده است ولی نظام را جرأت بازگویی آن به عموم نیست.

 

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!