هشدار نسبت به «نقشه راه حکومت برای بقا» که اصلاح‌طلبان و سرنگونی‌طلبان را غافلگیر می‌کند

65g4dfg4 رضا علیجانی reza alijaniسخن از نارضایتی گسترده از وضعیت به شدت دشوار اقتصادی و احتمال اعتراضات و شورشهای اجتماعی دیگر نه تنها از سوی نیروهای مخالف حکومت و یا از سوی کارشناسان و اقتصاددانان و جامعه شناسان مستقل بلکه امروزه از زبان برخی دست اندرکاران درون قدرت نیز به گوش می‌رسد.

در مقالات گذشته در نشریه میهن به بررسی کم و کیف برخورد «مردم» با این بحران ها پرداخته ایم مثلا در مقاله «فنر منقبض شده ایرانیان کی خواهد پرید!؟(ریشه های بی انگیزگی برای کنش های اعتراضی)» (اینجا) و یا مقاله «انتفاضه ایرانی به سمت اعتصاب خواهد رفت؟» (اینجا) و همچنین به وظایف «نیروهای سیاسی و مدنی» اشاره کرده ایم مثلا در مقاله نیاز مبرم به برخاستن یک «صدای ملی» (اینجا) ویا مقاله «همگرایی از مسیر بلوک های مختلف سیاسی» (اینجا) و یا به «مباحث راهبردی برای تغییر در ایران» پرداخته  ایم از جمله در مقاله «راه های «تحول» به عدد جوامع است! (درس هایی از تجارب «گذار» در کشورهای مختلف جهان)» (اینجا) و یا مقاله «تحول خواهی» چیست؟ (اینجا) و …. در همین امتداد در مقاله زیر می‌خواهیم به اختصار بر این نکته تمرکز کنیم که در بحبوجه برهم‌انباشته شدن این همه بحران و در بستر جامعه جنبشی و شورشی و در فضای تحت فشار خارجی؛ «حاکمان» بیت قدرت در ایران چه راههای گریزی را در سر می‌پرورانند و نقشه راه شان برای بقا چیست؟

سرکوب مهمترین ابزار ماندگاری

سرکوب فراگیر و نقطه به نقطه جامعه سیاسی و مدنی و حرکتهای مطالبه محور و همچنین اعتراضات و شورشهای اجتماعی همچنان مهمترین ابزار دست حاکمان برای مهار اعتراضات و بقای حکومت خویش است. تجربه اما نشان داده که هرچند سرکوب توانسته تا حدی بحرانهای سیاسی را مهار کند اما به علت ریشه داری بحران ها به خصوص بحرانهای معیشتی این نارضایتی ها و کنشها باز دوباره سرباز کرده و خود را بازنمایانده است.

ارعاب و هراس افکنی و درونی کردن ترس

ابزار مکمل سرکوب در همه حکومتهای اقتدارگرا ایجاد هراس و درونی کردن آن است. در مورد این ابزار هم هرچند نقش مهمی در بقای حکومت داشته اما بنا به تجارب تاریخی دیگر در  ایران هم  به تدریج این ابزار رنگ میبازد و گاه حتی به ضد خودش تبدیل میشود. سلاحی که برای ارعاب استفاده میشود خود به بستری برای عصبی شدن و عکس العمل جامعه می انجامد. اما با تاکید باید گفت دو ابزار سرکوب و ارعاب همچنان مهمترین ابزارهای حفظ حکومت ولایی است که از سوی صحنه گردانان بیت قدرت به کار گرفته میشود.

ساختن و سازماندهی اقلیتی وفادار و سرسپرده

حکومت ایران در سیر چهاردهه ای اش از حکومت اکثریت بر اقلیت به حکومت اقلیت بر اکثریت تبدیل شده است. قدرت بی حد و حصر قانونی ولایت فقیه و ابزار نظارت استصوابی تسهیل گر این استحاله بوده است. به تدریج اما در رابطه با درستی سیاستهای داخلی و خارجی آقای خامنه ای برای آن اقلیت نیز تردیدهای جدی ایجاد شده است. مدتی پیش آقای خامنه ای تردید افکنی در بین نیروهای انقلاب را یکی از ابزارهای دشمن خواند! اینک کلان روایتهای توجیه گر نظام همچون، حجاب اجباری، ضدیت با آمریکا، محروم ستایی و فساد ستیزی و… یک به یک در بین حتی آن اقلیت نیز دچار تردید شده و میرود که کلان روایت ولایت فقیه نیز دچار همین سرنوشت شود.

در ایجاد این تردید مسائل همچون فساد شدید درون بیت قدرت که اینک به زمین و خانه منبری های نزدیک به آقای خامنه ای کشیده شده نقش بسیار مهمی داشته است. حمایت بیت و دستگاه قضایی اش از فساد خودی ها (از سعید طوسی گرفته تا باقر قالیباف و دیگران) نقش مهمی در افتادن نقاب معصومیت و حقانیت بیت ولایت و سیاستهای ولایی داشته است. تیراندازی به سینه مردم فقیر (و حتی تغییر معنای مستضعف) نیز بشدت موثر بوده است. رشد شبکه های مجازی نیز باعث شده اکثریت ناراضی و مخالف به محاصره فکری و سیاسی اقلیت وفادار بپردازند. شهروندخبرنگارها در اتصال به شبکه های مجازی و در پیوند با رسانه های پربیینده خارج از کشور و  روزنامه نگاران و فعالان سیاسی دور از دسترش امنیتی نظام باعث شده که روز به روز حقایق هر چه بیشتری از گذشته و حال رفتار حکومتگران در برابر دیدگان همان اقلیت قرار گیرد و به ایجاد شک و تردید و سپس ریزش آنان کمک کند. در این راستا حکومت مجبور به استفاده از چند ابزار جدید شده است.

اثرگذاری، نفوذ، تفرقه افکنی، تخریب و ترور مخالفان و منتقدان

نقشه راه حکومت برای بقا:
سرکوب مهمترین ابزار ماندگاری
ارعاب و هراس افکنی و درونی کردن ترس
ساختن و سازماندهی اقلیتی وفادار و سرسپرده
اثرگذاری، نفوذ، تفرقه افکنی، تخریب و ترور مخالفان و منتقدان
بکارگیری زور عریان در خیابان و سازماندهی تیم های ضربت محلی
تزویرها و فریبکاریهای مفتضح
سازماندهی اشرار واقعی  برای سرکوب مردم معترض
تغییر «به ناچار و برای حفظ نظام» مسیر سیاست خارجی
کمترین  گزینه محتمل حکومت ولایی تغییر رویه داخلی و عقب نشینی سیاسی است

یکی از ابزارهای همه حکومت های اقتدارگرا و تمامیت‌خواه تلاش برای اثرگذاری به طرق مختلف در میان منتقدان و مخالفان در داخل و خارج از کشور است. این امر با شیوه های گوناگونی از جمله با نفوذ مستقیم و یا باواسطه در میان آنها، تلاش برای ایجاد تفرقه بین ایشان و یا تخریب مداوم چهره های سیاسی موثر از طریق تشکیل صفی متنوع از«اپوزیسیونِ اپوزیسیون» توسط کسانی که بعضا در ظاهر نقاب اپوزیسیونی دارند و سرمایه گذاری مادی و معنوی روی آنها و خلاصه تخریب و ترور سیاسی و گهگاه فیزیکی آنان صورت می‌گیرد. این شیوه در اوایل دهه شصت رواج بیشتری داشت و شکل نرم تر آن در سالهای اخیر به شدت در پیش گرفته شده است. در مقاله «اطلاعات بیخ گوش اپوزیسیون» اشاره وار به بعضی موارد پرداخته ام.

 

بکارگیری زور عریان در خیابان و سازماندهی تیم های ضربت محلی

اعدام نوید افکاری و صدور حکم اعدام برای تعداد زیادی از معترضان مردمی علیرغم همه اعتراضات نشان از ریشه یافتن هراس در عمق بیت قدرت برای سست نشدن پایه های حکومت است. در همین رابطه از شروع اعتراضات مردمی از سالهای پیش دست به سازماندهی محله محور گروههای ضربت متشکل از نیروهای جوان ولایی که با شستشوی مغزی همچنان وفادار به بیت قدرت ولایی اند برای برخورد با عناصر آمریکایی (که بعدا نامشان را به اراذل و اشرار تغییر دادند)، زدند.

تزویرها و فریبکاریهای مفتضح

در امتداد این هراس زدگی؛  کوتوله های سیاسی و کوته فکران لانه کرده در تاریکخانه اتاق فکرهای قدرت حاکم هر روزه دچار مشکل جدیدی میشوند. آنها عادت کرده اند با فرهنگ دهه شصت با مردم مواجه شوند. آنها ابلهانه و ساده اندیشانه فکر میکنند هر چه در تریبونهای انحصاری بگویند مورد پذیرش و باور مردم و یا حداقل همان اقلیت مورد نظرشان قرار میگیرد. از این روست که سناریوهایی سست درست می کنند و داستانهای مضحک میبافند. قاتل ندا آقا سطان را انگلیسیها و مجاهدین و … معرفی می کنند. نوید افکاری را قاتل و علت قتلش را قصاص می نامند. معترضان به گرانی بنزین را اشرار متصل به خارج لقب می دهند و … اما روز بروز قدرت اثر گذاری این فریبکاری ها در درون جبهه خودی ها هم  کمتر میشود. ریزش های فرهنگی و سیاسی پیامد طبیعی این ضعف در اقناع نیروهای طرفدار است. تنها راهی که باقی می ماند دست بردن به انبان دیگری است.

سازماندهی اشرار واقعی  برای سرکوب مردم معترض

وقتی دامنه اعتراضات مردمی گسترده و دامنه نیروهای وفادار کاهش بیابد تنها راه بکارگیری  نیروهای وفادار یا مزدور غیرایرانی و یا  اراذل و اوباش داخلی است. در جنبش سبز نیز بنا به اعتراف صریح سردار همدانی دو گردان از اراذل و اوباش برای سرکوب مردم معترض سازماندهی شدند. اما حضرات خود به خوبی می دانند که تفاوت این گردانها با نیروهای ولایی شستشوی مغزی داده شده چیست. آنها حاضر نیستند تا پای جان در برابر مردم معترض بایستند. هر گاه و در هر صحنه ای جنگ مغلوبه شود آنها یا به مردم میپیوندند و یا فرار را بر قرار ترجیح می دهند.

تغییر«به ناچار و برای حفظ نظامِ» مسیر سیاست خارجی

هشداری که امروزه به برخی متوهمان روی اصلاحات و یا در جهت مقابل آن، سرنگونی طلبان متکی به قدرتهای خارجی، می‌توان داد این است که با یک چرخش قهرمانانه دیگر حکومت و زد و بند با قدرتهای خارجی بیت ولایت می تواند هر دو جبهه را بور کند. هم به حرکت پیشین اش در از رده خارج کردن صندوق رای ادامه بدهد و هم  با کنار آمدن با قدرتهای خارجی و دستی به سر و روی اقتصاد مملکت کشیدن و مهار خیابان از سوی دیگر به تصور و توهم هم اصلاح طلبان و هم بخش ترامپیست سرنگونی طلب خاتمه بدهد. این سیاست یعنی کنار گذاشتن مسیر توهمی کره شمالی و رفتن تدریجی به سمت مسیر چینی. اتخاذ چنین تصمیم هایی از  ساختار قدرت حاکم اصلا بعید نیست اما اینکه چقدر جواب بدهد و چه پیامدهایی خواهد داشت خود بحث مهمی دیگری است.

برای آقای خامنه ای سیاست خارجی اش مقدس و ناموسی شده است. اما نباید فراموش کنیم که در عین اینکه سیاست ضدیت با تمدن و تجدد غرب و دشمنی با آمریکا و …  و نیز سیاست هلال شیعی و رهبری جهان اسلام (و سپاس عالم تشیع) برای آقای خامنه ای بسیار بسیار مهم است اما در عین حال یک اصل نهادینه شده و ژنتیک در ساختار قدرت جمهوری اسلامی نیز وجود دارد: اصل مصلحت نظام و «حفظ نظام اوجب واجبات است». بالا کشیدن جام زهر و نرمش و چرخش قهرمانانه از این ویژگی ژنتیک و غریزه بقای رهبران ج.ا ناشی میشود. بدین ترتیب علیرغم همه لجبازی های پیرانه‌سر‌ آقای خامنه ای هیچ بعید نیست همان اتاق فکرها وقتی ببینند امکان اعتراضات و شورشهای اجتماعی بالاست (که تاکنون نیز در بولتنهای خصوصی امنیتی هر دو نهاد امنیتی وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه علیرغم برخی اختلافاتشان در این امر همصدا هستند و هردو هشدار می دهند)، بنا به همان غریزه بقا و مصلحت حفظ نظام توصیه و مقدمه سازی برای یک چرخش و نرمش قهرمانانه جدید و آن هم در کلیت سیاست خارجی عملیاتی شود. حضرات حاکم وقتی فضا را بحرانی ببینند نه در سیاست داخلی و در رابطه با مردم و میهن بلکه در برابر قدرتهای خارجی کوتاه میآیند. همانند مذاکرات مک فارلین و مذاکرات عمان و بسان چرخشهای پایان گروگانگیری آمریکاییهای سفارت و پایان جنگ و بتون ریزی رآکتورهای هسته ای، باز اصلا بعید نیست که در دوران بعد از انتخابات آمریکا به خصوص اگر بایدن سر کار بیاید (و حتی اگر چنین نشود) حاکمان با یک شامورتی بازی تبلیغاتی جدید تن به تغییر سیاست خارجی ماجراجویانه خود در منطقه بدهند و پای معامله «امنیت» بروند. امنیت برای حفظ حکومت از این سو و امنیت برای حفظ سرمایه و ایمنی متحدان منطقه ای آمریکا از آن سو. آمریکاییها به طور عام و ترامپ به طور خاص دغدغه ای روی دموکراسی و حقوق بشر ندارند. مشکل طرفین روی امنیت است و حاکمان ایران هم استعداد کافی برای کوتاه آمدن بزنگاهی برای حفظ حکومت دارند.

البته آقای خامنه ای تا جایی که فکر کند اندک ذخیره ای در انبان بیت المال خصوصی(صندوق ذیخره ارزی که نامش به صندوق توسعه ملی تغییر یافت و انبان های نهادهای متعدد اقتصادی زیر نظرش) و بیت المال عمومی اش (همان منابع رسمی دولت ظاهری) باقی است و تا جایی که از خطر اعتراضات مردمی در امان باشد دیرتر و دیرتر به این چرخش تن خواهد داد. ولی احتمالا در نهایت چه او و چه اتاق فکرهای پیرامونش و چه احیانا جانشین او و همان اتاق فکرها وارد این مرحله خواهند شد.

در این صورت قدرت ولایی حاکم که هم اکنون نیز صندوق رای و اثرگذاری آن را از دایره معادلات سیاسی کنار گذاشته است، با دادن امتیازهای اقتصادی سعی خواهد کرد عرصه خیابان را نیز مهار کند.

این نکته که معادلات و معاملات  خارجی و ورود به فضای بین الملی چه اقتضائاتی دارد و آیا خود به خود و یا به صورت غیرمستقیم به بهبود روند دموکراسی و توسعه سیاسی در ایران کمک خواهد کرد یا خیر امری است که باید مستقلا بدان پرداخت.

هشدار!

هشداری که امروزه به برخی متوهمان روی اصلاحات و یا در جهت مقابل آن، سرنگونی طلبان متکی به قدرتهای خارجی، می‌توان داد این است که با یک چرخش قهرمانانه دیگر حکومت و زد و بند با قدرتهای خارجی بیت ولایت می تواند هر دو جبهه را بور کند. هم به حرکت پیشین اش در از رده خارج کردن صندوق رای ادامه بدهد و هم  با کنار آمدن با قدرتهای خارجی و دستی به سر و روی اقتصاد مملکت کشیدن و مهار خیابان از سوی دیگر به تصور و توهم هم اصلاح طلبان و هم بخش ترامپیست سرنگونی طلب خاتمه بدهد. این سیاست یعنی کنار گذاشتن مسیر توهمی کره شمالی و رفتن تدریجی به سمت مسیر چینی. اتخاذ چنین تصمیم هایی از  ساختار قدرت حاکم اصلا بعید نیست اما اینکه چقدر جواب بدهد و چه پیامدهایی خواهد داشت خود بحث مهمی دیگری است.

عنصر «سیاست مردمی و تحول‌خواه» تنها راه وادار کردن حکومت به «تغییر یا اضمحلال» و عبور از آن است. سیاست مردمی متکی بر نیروی اجتماعی اقشار مختلف مردم، نیروهای سیاسی و مدنی و حقوق بشری، تشکل یابی صنفها  و قشرهای مختلف، پیوند خوردن تدریجی پویش های ناراضیان سیاسی، ناراضیان اقتصاد و ناراضیان اجتماعی؛ ائتلاف نیروهای سیاسی همسو در بلوکهایی که میتوانند به تدریج به سمت یک جبهه فراگیر بروند، اتصال نیروهای ملی و وطندوست داخل و خارج از کشور و بالاخره پیدایش رهبرانی با اعتبار اجتماعی که هریک می توانند در طیفی سیاسی یا قشری اجتماعی نفوذ موثر داشته باشند. البته همیشه و همواره یک سوی تعیین کننده این روندها نحوه بازی طرف مقابل است. بازی حاکمان بدعادتی که همیشه از موضع بالا و اقتدارگرایانه با مردم و منتقدان و مخالفان مواجه شده اند. همه چیز به توازن قوای سیاسی  و اجتماعی دو سوی این معادله بر میگردد و میزانی از عقلانیت و یا حداقل غریزه بقایی که احیانا در اتاق فکر کوتوله های سیاسی درون حکومت باقی مانده باشد.

اما چند بار باید این رخدادها و تجارب در همین چهاردهه تکرار شود که متوهمان و سراب اندیشان را از رویاهایشان بیرون بیاورد!؟ متاسفانه یکی از خصایص منفی ما ایرانیهای احساسی درس نگرفتن از تاریخ حتی از تاریخ بیخ گوشمان است.

در اینجا قابل تاکید و تصریح است که  در هردو صف یاد شده حساب کسانی که در پوشش اصلاحات می‌خواهند سر سفره نظام بهره مند باشند  و یا در صف مقابل میخواهند از طریق قدرتهای خارجی در ایران به قدرت برسند و یا سلطنت از دست رفته شان را پس بگیرند از این بحث و «هشدار» نهفته در آن جداست. اصلاح گرایی اینها و سرنگونی طلبی آنها علت دارد تا دلیل. این هشدار را خطاب به افراد صادق و وطن دوست و ملی ای نوشتیم که دچار اشتباه محاسبه اند نه دنبال کسب قدرت و مکنت.

کمترین  گزینه محتمل حکومت ولایی تغییر رویه داخلی و عقب نشینی سیاسی است

بدین ترتیب به صراحت می توان گفت نقشه راه ج.ا برای بقا؛

در  مرحله اول حفظ وضعیت موجود تا سرحد ممکن و بکارگیری ابزارهای مختلف سرکوب و بکارگیری زور آشکار و هراس افکنی و سازماندهی نیروهای ضربتی ولایی و به موازات آن بهره گیری از اراذل و اوباش در امتداد فریبکاریها و سناریوهای هر روز کمرنگ شده و …؛

و در مرحله بعد امتیازدهی به خارجی ها و تغییر سیاست خارجی است؛

اما عقب نشینی سیاسی داخلی و دست برداشتن از مانع های ستبری که برای توسعه سیاسی و مدنی و هموار کردن حکومت اکثریت بر اقلیت، آخرین و تقریبا دشوارترین تصمیم برای حاکمان است.

وادار کردن حکومت به اتخاذ این تصمیم و یا قرار دادنش در برابر دو راهی «یا اضمحلال یا عقب نشینی» مستلزم عنصر دیگری خارج از معادله حکومت مستقر و جهان پیرامون و نظم ناعادلانه آن است.

«سیاست مردمی» و «تحول خواه»

ما درون یک جنگل مه آلود در حال حرکتیم. فقط میدانیم روند دموکراتیزاسیون و توسعه همه جانبه در ایران یک دوی ماراتن است نه دوی صد متر. آنچه آن سوی مه پدیدار میشود اینک بر هیچکس مشخص نیست. مهم اما این است که جهت درستی را انتخاب کنیم، در صف مردم باشیم و در طی مسیر از اصول و پرنسیب های یک حکرت سیاسی مبتنی منافع ملت ایران و اکثریت زحمتکش و تحت فشار آن و یک سیاست ورزی اخلاقی دور نیفتیم.

عنصر «سیاست مردمی و تحول‌خواه» تنها راه وادار کردن حکومت به «تغییر یا اضمحلال» و عبور از آن است. سیاست مردمی متکی بر نیروی اجتماعی اقشار مختلف مردم، نیروهای سیاسی و مدنی و حقوق بشری، تشکل یابی صنفها  و قشرهای مختلف، پیوند خوردن تدریجی پویش های ناراضیان سیاسی، ناراضیان اقتصاد و ناراضیان اجتماعی؛ ائتلاف نیروهای سیاسی همسو در بلوکهایی که میتوانند به تدریج به سمت یک جبهه فراگیر بروند، اتصال نیروهای ملی و وطندوست داخل و خارج از کشور و بالاخره پیدایش رهبرانی با اعتبار اجتماعی که هریک می توانند در طیفی سیاسی یا قشری اجتماعی نفوذ موثر داشته باشند. البته همیشه و همواره یک سوی تعیین کننده این روندها نحوه بازی طرف مقابل است. بازی حاکمان بدعادتی که همیشه از موضع بالا و اقتدارگرایانه با مردم و منتقدان و مخالفان مواجه شده اند. همه چیز به توازن قوای سیاسی  و اجتماعی دو سوی این معادله بر میگردد و میزانی از عقلانیت و یا حداقل غریزه بقایی که احیانا در اتاق فکر کوتوله های سیاسی درون حکومت باقی مانده باشد.

ما درون یک جنگل مه آلود در حال حرکتیم. فقط میدانیم روند دموکراتیزاسیون و توسعه همه جانبه در ایران یک دوی ماراتن است نه دوی صد متر. آنچه آن سوی مه پدیدار میشود اینک بر هیچکس مشخص نیست. مهم اما این است که جهت درستی را انتخاب کنیم، در صف مردم باشیم و در طی مسیر از اصول و پرنسیب های یک حکرت سیاسی مبتنی منافع ملت ایران و اکثریت زحمتکش و تحت فشار آن و یک سیاست ورزی اخلاقی دور نیفتیم.

دیدگاه بگذارید

6 Comments on "هشدار نسبت به «نقشه راه حکومت برای بقا» که اصلاح‌طلبان و سرنگونی‌طلبان را غافلگیر می‌کند"


Guest
دوستانه به همایون شجریان
5 hours 33 minutes ago

ایکاش کسی به نامه «پدرخوانده» حجاریان به همایون شجریان بپردازد. حجاریان در این نامه خودش را مرشد پنداشته و نامه ای با سرگشاد نوشته تا بوی گند تهدیدش را بر همایون و کل جامعه سرایت دهد. او از همایون شجریان خواسته که از نظر سیاسی به راه پدرش سیاوش شجریان نرود! البته برای اینکه این آش زیاد شور نشود و اصلاحطلبی باشد حتا در مورد نوع خواندن او هم دستوراتی و فتواهائی صادرات کرده. اما خصوصا از او خواسته تا مواظب باشد و پایش را بیش از اندازه از گلیم ولایت اسلام دراز نکند و گر نه با رنج و درد همراه خواهد شد. از آنجا که میداندآبروسی ندارد و کسی اهمیتی به گفتارش نمی دهد که« دیگر ماجرا تمام» شده بسیار مردانه «مژگان خانم» را هم به شهادت طلبیده، و نه خانم مژگان شجریان! با اینکار میخواهد از یک طرف زیر فتوای سرکوبگرانه سفیدش شمع بزند و از دیگر سو بگوید که مثلا افتخار دیدار با شجریان را هم داشته و هم به همایون شجریان اتمام حجت کند تا مثلا اگر گزندی به همایون رسید بگوید من در فلان تاریخ به او هشدار داده بودم و این مخمصه، این بلا این…را همایون خودش برای خودش تدارک دیده، چرا به فتوای من توجه نکرده. من این چند کلمه را نوشتم تا شاید کارشناسان برانگیزند و این نامه را واشکافند. همچنین میدانم که همایون شجریان که صدای بلند از «حضرت فردوسی در توس» نام برد اصلا احتیاجی به فتوای آیت الله حجاریان ندارد. او پدرش سیاوش شجریان است و نه فرزند پدر بزرگش. سیاوش شجریان با آن پدر سخت گیر اینچنین مقاومت کرد و اسلام را با سماجتی ۱۴۰۰ ساله ضد علم و ضد هنر شناخت و حالا نوبت همایون شجریان است با این پشتوانه ی تاریخی و مردمی یگانه در تاریخ ایران و جهان. درود بر زنده یاد شجریان و فرزندانش که یادگاران اویند.

Guest
ب ک از خراسان
2 days 6 hours ago

مسلمانان همشان فقط به فقط به فقط به فکر نجات اسلامند. چه اصولگرا چه اصلاحطلب چه نو اندیش دینی و چه ملی مذهبی همه ی اینها اقلام مختلف و انواع اسلام است. همچنان که شیعه و سنی. بیخود امیدوار نشوید که نظرات شما مورد توجه آنها قرار بگیرد. اینا خودشان به خودی خود دلیل غیر ایرانی بودنشان است. اینان اگر زورشان برسد هر کدامشان عبدالله پوتینوف هستند که سر معلم فرانسوی را برید. برای همین هم از دست دوستان قاتل و شمشیر علی به دستشان و کار محمد در جیبشان نه به یک کشور اسلامی که به کشورهای کافرین پناهعنده شده اند. گویا عبدالله پوتینف هم از پدر بزرگ و مادر بزرگ و دائی و عمه همگی در فرانسه پناهنده شده اند. اما مردم جهان باید بداند که مردذم ایران که حکومت اسلامی را در ایران سرکار اوردند مقصر درجه یک تمامی کشتارهای این ۴۲ سال گذشته هستند. اگر چه خودشان هم اینک دارند هزینه می دهند اما خودشان کرده اند و جهان را به زحمت انداخته اند. کسانی که در خارج از کشور هستند باید به مردم آنجا و سیاستمداران گوشزد کنند که تمامی این کشتارها و تروریستها ریشه شان در حوزه های علمیه قم و مشهد و تهران است و بیوت آیت الله ها و خصوصا آیت الله سید علی خامنه ای. این مسئله ادامه خواهد داشت تا اینکه یک اتفاق تروریستی بزرگ بیفتد تا جامعه ی انسانی بیدار شود که مسلمان فقط مسلمان است و نه چیزی دیگر و اصلا ما اسلام افراطی و تروریست نداریم. اسلامی داریم که ضد آزادی و ضد یهود ضد بهائی ضد مسیحی و ضد زرتشتی ست و هیچ غیر مسلمانی را پاک انسان نمیداند. بنا بر این بزودی آنچه را ساموئل هانکتینگتون بنام برخورد تمدنها نوشته در غالب برخورد اسلام و انسانیت خواهیم دید. من از همین خراسان که نام نحس مشهد را یدک می کشد برای آن روز ساعت شماری می کنم. آن روز حتا چینی ها و روسها هم برای درهم شکستن اسلام و آزادی انسان شرکت خواهند کرد. آن روز روز مبارکی ست. در اینجا و برای پایان این نظر بگویم که پدر و مادر من و پدر بزرگ و مادر بزرگم در انقلاب شرکت کردند و بدبختانه در خانواده ی ما از برادر تا پسر عمو و داماد عمو سه نفر در جنگ خمینی بر علیه صدام کشته داده. حالا همین پدر من می گوید: شهید زکی! اگر بچه ی من و برادرم و دامام برادرم میدانست برای حرامزاده ای چون لم الهدا و کلا اسلام خودش را قربانی میکند هرگز این کار را نمی کرد. و اصلا مگر اگر صدام کافر ایران را اشغال کرده بود بدتر از این میشد!

Guest
شهروز از کرج
2 days 17 hours ago

آقا یا خانم دامغانی همه ی نوشته شمادرست است و خصوصا که رضا علیجانی را نویسنده دانسته ای و همه ی ایرادهایت نیز بسیار وارد است. الی اینکه رضا پهلوی تا زمانی که مشخصا نگوید چه میخواهد، چه نوع حکومتی میخواهد نوعی منمن کردن است. به نظر من د او باید شجاعانه بگوید که آیا خواهان سلطنت است یا جمهوری. من با رضا پهلوی هیچ مشکلی ندارم الی اینکه سلطنت طلب مطلقا نیستم. ولی اگر رضا پهلوی کاندیای ریاست جممهوری بشود حتما به او رای خواهم داد. ولی تکرار می کنم با تمامی بخشهای دیگر نوشته دامغانی موافق هستم. تحلیل رضا علیجانی را بسیار خوب میدانم اما تمامی ایرادهای خانم یا آقای دامغانی را نیز وارد می دانم. زنده باد ایران و مرگ بر دشمنانش خصوصا ملایان و مداحان و فرماندهان پاسدار. در کوچه ای در جنوب شهر نوشته بودند زنده باد ارتش ایران! مرگ بر خامنه ای. مرگ بر ملایان. من فکر میکنم ارتش بسیار مردمی شده و سپاه در حسادت کامل است!

Guest
دامغانی از تهران و سه شهر
2 days 20 hours ago

آقای رضا علیجانی. مقاله ی شما بسیار جالب و خواندی و بر دلایلی استوار سوار است. آما شما و دوستانتان از یک واژه و مقصر دانستن آن پروا دارید و آن مقصر اصلی اسلام است. شما واژه نظام ولائی را جانشین اسلام می کنید و قرآن و محمد و علی را در نوشتارتان حذف می کنید. شما و دوستانتان مردم و ملت را امت و خمینی را امام میدانستید و اسلام هدفتان بود. حالا از نوشته هاتان چنین بر می آید که از اصلاحطلبان عبور کرده اید وهم البته راه دوری نرفته اید، میتوان شما و دوستانتان را اصلاحطلبٍ اصلاحطلبان نامید. شما درد اصلی مردم ایران را، اسلام را، که باعث اضمحلال تاریخیش شده کشتارهای مردان و تجاوز به زنان و سید سازی و امامزاده سازی و اسلامیزه کردن ایران را در ذهنتان سانسور می کنید. آقای محترم بفرمائید برای کدام کیفیت این دین این مذهب این اسلام همچنان مذهبی باقی مانده اید!؟ شاید بگوئید مذهب یک امر شخصی ست اما اسلام یک دین امر شخصی نیست! اسلام دین امر به معروف و نهی از منکر است. و قتل و قتال است، دین حجاب و روسری و ضد زن است. صدای ماذنش در شهر می پیچد. شما گویا در فرانسه یا انگلیس هستید آخر این بیدینان که شما را راه داده اند نمی توانند اندک اثری روی شما داشته باشند!؟ شمائی که در هیچ کجای جهان اسلام امنیت نداشته و نخواهید داشت. بر عکس همدینان شما امنیت این بیدینان و کافران را هم ازشان سلب کرده اند. و در ملع عام و در روز روشن به فتوای پیامبرو به فرمان قرآن و امام و خلیفه و مفتی و آیت الله می کشند و برای اسلامی کردن صددرصد آن و به کمال رساندنش سر یک انسان وارسته و استاد را می برند و زیر بغل می گیرند. حالا شما بفرمائید این اسلام نیست و اما تمامی تاریخ نوشته شده و نوشته نشده ی این دین نامبارک و ناپاک می گوید این صددرصد اسلام ناب محمدی ست. اما شماها همتان طفره می روید. آن فیلسوف مسلمان و از شرف بدورتان سروش، خمینی را سرآمد تمامی تاریخ ایران میداند. بفرمائید این نمونه اش :
https://www.youtube.com/watch?v=PDl7RdIj7HM
جناب رضا علیجانی شما آدم درستکاری هستی اما ساختمان این درستکاری بر زمین نادرستی و ضدیت با بشر، اسلام نهاده شده. و اما من امنیت ندارم. تند تند و با هول می نویسم شاید گیج! اما برادر شما که درد جامعه را حس می کنی و نویسنده هم هستی بیماری اصلی ملت ایران را ببین! این اسلام و روحانیت و مداحان و طلاب هستند که ۱۴۰۰ سال است مانع رشد این مردمند. من با نویسنده نظرـ آموزگار پیرـ موافقم. آخر مگر این اسلام و قرآن و محمد و علی نیستند که بر قدرتند!؟ چرا نام نمی بری!؟ سرتاسر تاریخ این دین و قرآن پر است از قتل و غارت و حجاب و قطع دست و درآوردن چشم. چطور اینها را نمی بینی و نمی شنوی! گوشه و کنایه می زنی به رضا پهلوی من واقعا پادشاه طلب و پادشاهی طلب نیستم اما سخنان آخرین رضا پهلوی بوی بدی نمی داد. کدام رهبر سیاسی ملی را امروز می شناسید که مردم در خیابان بگویندش «زنده باد». جناب علیجانی بزرگترین برگهای برنده حکومت اسلام ضد بشر اپوزیسیون متفرق بوده و حالا هم هست. دراین تفرق سازمان ترسناک مجاهدین، تجزیه طلبان، فدرالیستها را هم باید گنجانید. یعنی اگر یک اتحاد بین نیروهای ملی اعم از جمهوریخواه و پادشاهی طلب و نه سلطنت طلب ( چنانکه رضا پهلوی گفت که من خواهان قدرت فردی نیستم) چپ و راست و لیبرال و رادیکال اما ملی که خواهان یک حکومت دموکراتیک و لائیک هستند برقرار شود آن وقت وقتی بیانیه اعتراض و اعتصاب داده شود اثر خواهد داشت. در همین سایت میهن نظری را خواندم زیر مقاله ی حسن شریعتمداری بود. کسی نوشته بود که تجزیه طلبی و فدرالیسم در ایران پیشبینی و آماده کردن حمامهای خون است. آن زن یا مرد بسیار درست نوشته بود. من به عنوان ساکن تهران و به خاطر شغلم در حرکت مداوم بین سه شهر بزرگ، صادقانه اعلام می کنم که تجزیه طلبان و فدرالیستها و خصوصا سازمان مجاهدین خلق سه عنصر مهم در ماندگاری این حکومت اسلام ضد بشر بوده و هستند. بنا بر این بر هواداران آنها ست تا از آنها دوری کنند. امیدوارم مردم ایران بیدار شوند و بدانند که دموکراسی و آزادی و لائیسیته هزینه دارد. این هزینه را باید پرداخت کرد. تمامی کشورهای آزاد دنیا این هزینه را پرداخته اند. برای ایران با چند هزار سابقه تمدنی ننگ و شرم بزرگی ست که اسلام دینش باشد و روحانیون و مداحان سرورانش و طلاب دانشجویانش! فقط یک کلمه هم در مورد قدرتهای خارجی. امروز ما باید با اسرائیل با آمریکا و تمامی کشورها رابطه ای دوستانه داشته باشیم. ما به کمک همه آنها نیازمندیم. بدرود

Guest
آموزگار پیر از تهران
3 days 19 hours ago

آقای رضا علیجانی این اسلام شما حتا یک نقطه ی روشن ندارد. شما مسلمانان مزاحم این جهان شده اید. یا با این جهان کنار می آئید و از کشتار اسلامتان، کشتارهای علی و تمامی امامانتان انتقاد می کنید و محکوم و هم از این قرآنتان که دستورالعمل قتل است دست بر می دارید و از شوهر عایشه شش ساله انتقاد می کنید و یا جهان را نابود می کنید. راه حل دیگری نیست. رهبرتان یا رهبران سابقتان با ساعت رو به صفر ۴۲ سال است که خواهان نابودی اسرائیل اند اسرائیلی که می توانسته بهترین دوست ما در این جهان متلاطم باشد، ده سالی هم هست که این رهبر فرزانه قول شرف داده که اسرائیل تا بیست و پنج سال دیگر از بین خواهد رفت. حتا ساعت رو به صفر که با بیست و پنج سال شروع می شود هم کار گذاشته اند. اما اینک اسرائیل از هر زمانی نیرومند تر شده است. اینرا من اضافه کردم.
اما آنچه در زیر می آید نوشته ی من نیست. نوشته استادی ست که خودش امضاء کرده و من فقط فرستنده اش هستم
نسیم
ٔ(((
بار دیگر جنایت و قساوت و شرارت فاجعه آفرید و امروز (چهارشنبه 7 ژانویه 2015) شماری از شهروندان و هنرمندان فرانسوی با رگبار گلوله چند تروریست مدعی مسلمانی(۱) به خون غلطیدند! هر دم از این باغ بری می رسد/تلخ تر از تلخ تری می رسد!…و نه! این دیگر «الله» من نیست!

مردمان مسلمان وطن ما در فضای بسته استبدادی حاکم و در شرایط فقدان آزادی رسانه ها، در تاریکی شبها و از پشت بام خانه ها بانگ الله اکبر سر می دادند (و حتی غیر مذهبی های آزادیخواه نیز همراهی نشان می دادند)، بی دین و با دین، داخل و خارج، همه و همه، از آن بوی خوش زندگی و آزادی و رهایی و نفی قساوت و خشونت استشمام می کردند.(۲)

جملات بالا را حسن یوسفی اشکوری نوشته.

و من به آقای یوسفی اشکوری درود میفرستم اگر واقعا از این دین و از این الله جدا شده باشد. من اینرا شاید بیست سال پیش وقتی لیوان آبی را به او میدادم تا در جلسه ای قرص دیابتش را ببلعد به او گفتم. آما آن زمان شاید برایش بسیبار زود بود تا متوجه شود. اما آنرا تکرار می کنم: جناب اشکوری به قول فیلسوفی این الله شما «شخصیتی» به غایت حسود و اخته کننده است. او تمامی اخلاق و شرف و خردمندی و فکر و سلیقه و دانش نداشته اش را می خواهد به کل جهان دیکته کند. برای همین او غیر از شقاوت غیر از گردن زدن و غیر کشتار بر نمی تابد. این الله شما گوناگونی را نه درمی یابد و نه تحمل می کند. حتا آنجا که متحمل می نماید تقیه می کند. برای همین است که در وجود هر مسلمان یک قداره بنده شمشیر بند و قمه کش خوابیده است به نام اسلام تسلیمخواه! مخصوصا تسلیم خواه را سرهم نوشتم تا مثل یک عصاره در آید. جناب اشکوری دیدم امیر طاهری مقاله ای نوشته بود و در آن مجموعه ای از کرواتی های «روشنفکر» دورش به تواضع نشسته بودند. آنها همانهائی بودند که شما الله اکبر گویشان دیده اید و درست هم بود. آنها تواضع می کردند و خمینی تحقیرشان می نمود. اصولا یک مسلمان از آنجا که شک برایش حرام است نمی تواند غیر از تکبر و غرور و خودکفائی داشته باشد. برای یک مسلمان تعقل ممنوع است برای همین آنجا که وامینماید همراه یک غیر خودی ست تقیه می کند و آنجه که وانمود می کند در حال خردورزی ست در حال تطبیق ماجرا و مداعاست بر آنچه که لایتغیرش می داند. جناب اشکوری تمامی فجایع دست کم این ۴۲ سال گذشته از ملایان و آیت الله ها ومداحان و طلاب حوزه های علمیه ایران می آید. کدام یک از اقدامات تروریستی این ۵۰ سال اخیر پیش از سفر نحس خمینی از پاریس به قبرستان وجود داشته و انجام شده!؟ کدام!؟ تمامی القاعده و طالبان و داعش و بوکوحرام و جهاد اسلامی و حزب الله و در ایران بسیج و سپاه و…همه را ملایان و مداحان ایران بیواسطه و یا باواسطه تخمریزی کرده و تغذیه نمودند. شاید بگوئید آنها سلفی و حنبلی و وهابی و… هستند. بله ولی اگر درست نگاه کنیم اساسا حکومت الله در ایران جرقه ی همه آنها را برای همیاری و همکاری یا از سر رقابت زده است. جالب است که خمینی اولین فتوای قتل جهانی را بر علیه سلمان رشدی صادر کرده. نمی دانم شما آن زمان چه فکر می کردید!؟. همین سه روز پیش عبدالله، عبدٍ الله سر یک آموزگار فرانسوی ساموئل پاتی را پس از قتل بریده. حواستان هست، عبدٍ الله با نعره ی الله اکبر یک آموزگار فرانسوی را کشته و بعد سر او را با فریاد الله اکبر بریده و در دست گرفته! حواستان هست! بعد معلوم شده که درست یو سال پیش داعش فتوا داده که هرمسلمان می تواند «خودفتوا» باشد. یعنی دیگر لازم نیست که کسی، مثلا یک مفتی یا یک آیت الله فتوا صادر کند! او خودش می تواند «خودفتوا» باشد! شما ببینید که چند ماه یا یک سال پیش از داعش رهبر خونخوار انقلاب اسلام ناب سید علی خامنه ای فتوای آتش به اختیار داده بود و داعش پس ازاین فتوا، فتوای سرخودی را صادر کرد. برای این باید بگویم که آن غیر مسلمانها هم غرور خمینی را فکر کردند غرور ایرانی ست و هم رحمانیت و نجابت اسلامی را نفهمیدند که تقیه است و در روز حادثه سر همشان را خواهد برید، چنانکه بریدند. یکی از دردناک ترین مشکل اسلام همین است که کسانیکه در چسبگاه آن گرفتار میشوند اگر راستگو و درستکردار باشند جرآت بیرون آمدن و اعلام رسمی و شجاعانه ی آنرا ندارند. چرا که از درون این انبان خونین آگاهند. شمشیر و انبان خونی مکه هزار و چهارصد سال است که خونش همیشه تازه مانده و خواهد ماند! برای همین در ایران و در اسلام نیوتن، ولتر و ژان ژاک روسو، مونتسکیو و دیدرو و اسپینوزا و نیچه و…وجود ندارد. و این در حالی ست که ریشه ی فلسفه ی غرب از زرتشت می آید و اصولا حتا یکتا پرستی را زرتشت پایه می ریزد بی آنکه مدعی پیامبری باشد و اهورا مزدا یک خدای دانائی و توانائی ست و نه رحمان و رحیم… پیامبری را یهودیان پایه گذارند و نه زرتشت اما یکتا پرستی از ایران است با تساهل که بحثش در اینجا نیست. اگر توجه بشود خدائی را که اسپینوزا پیشنهاد می کند اصل و اساسش همان اهورامزدا ست. خدائی که بیرون از این سرشت نیست! یعنی این طبیعت همین خدا ست. می خواهم نتیجه بگیرم که تمامی ادبیات و اشعار و تفکرات فلسفی و تفکرات دوستی ای که ما داریم و اتفاقا ارسطو بسیار تحت تاثیر آن است از سهرودی تا سعدی و حافظ و ابن سینا و…همه ی آنهائی را که ما مفاخرشان می نامیم از آبشخور ایرانت تغذیه کرده اند و هیچ ربطی به اسلام ندارند الا یک ربط و آن ترس از همان الله اکبری ست که سر می برد. بنا بر این، و بنا بر آنچه که همینک می بینیم همشان از ترس جان و از ترس الله اکبر کتمان کرده اند. فراری شدن خود شما و دیگر همفکرانتان چراغی ست که می تواند روشنتان کند. من امیدوارم با صدای بلند یکی از شماآخوندها و آیت الله ها و مومنین کتابی بنویسد با این عنوان: چرا دیگر مسلمان نیستم!

آموزگار پیر از تهران

۱+ـ اینان واقعا مسلمان بودند و نه مدعی مسلمانی
۲+ـ دیگر اینکه اینان همشان گول خوردند. شاید مردم ایران به صورت جمعی تصمیم گرفتند از این جزیره عفن اسلام و تشیع که که در دریائی از خون و تجاوز و کشتار و حمام خون قرار داشت بیرون روند برای اینکار مجبور بودن و مجبورند شنا کنان از میان این همه خون و جسد و تجاوز و ازاله بکارت و آتش و جنایت و خیانت از این ورطه بیرون روند. )))