نقش مدافعان رژیم پادشاهی در آینده ایران

satwat_maryam022 مریم سطوتموقعیت نیروهای مدافع رژیم پادشاهی

بحران عمیقی که جامعه را فراگرفته، گسترش نارضایتی، اعتراضات در سطح کشور، امکان یا توهم فراهم شدن شرایط گذاراز جمهوری اسلامی، موجب تحرک و گسترش فعالیت همه نیروهای اپوزیسیون گردیده است. در این میان گسترش تحرک نیروهای هوادار رژیم پادشاهی بالاخص در خارج از کشور برجسته است.

مدافعان رژیم پادشاهی از طرف آمریکا و متحدانش در منطقه یعنی اسراییل و عربستان حمایت می شوند. گسترش تحرک مدافعان رژیم پادشاهی بدلیل این حمایت و امکانات مالی ناشی از آن چشمگیر است. تلویزیون “من و تو” از مدت ها قبل و تلویزیون جدید ایران اینترناسیونال در دوره اخیر آشکارا به ارگان تبلیغ رژیم سلطنتی و هواداران آن بدل شده است. صدای آمریکا و اخیرا رادیو فردا  نیز در وجه غالب این سمتگیری را دارند.

توان ناشی از حمایت بین المللی و امکانات مالی ناشی از آن هر چند در لحظه پراهمیت است ولی در ظرف زمانی میان مدت غیر قابل اتکاست. در صورتی که آنگونه که هواداران رژیم پادشاهی تصور یا تبلیغ می کنند، فروپاشی و سرنگونی رژیم در فاصله زمانی کوتاه مدت در آینده نزدیک رخ ندهد، نمی توان پیش بینی کرد که روندهای بین المللی و سیاست کشورهای خارجی چگونه خواهند بود و مناسبات مثلا آمریکا حتی با ریاست جمهوری آقای ترامپ با جمهوری اسلامی چه روندی طی خواهد کرد و تحریم ها و فشارهای کنونی چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد. در چنین صورتی امکانات امروز ناشی از نزدیکی با آمریکا و متحدانش در منطقه می تواند برای نیرویی که از سیاست های آنان دفاع کرده به عکسش تبدیل شود.

هواداران رژیم پادشاهی معتقدند تنها راه گذار به دمکراسی در ایران  فروپاشی و سرنگونی رژیم کنونی است. طبیعی است در صورتی که این سرنگونی از طریق مداخله مستقیم نیروهای خارجی عملی شود متحدان آنان و بطور مشخص سلطنت طلبان نقش مهمی در شکل دهی حکومت آتی در اولین گام خواهند داشت. در غیر این صورت، داشتن امکان تشکل و از همه مهمتر حمایت توده ای است که مهمترین نقش را در تاثیر گذاری جریانهای سیاسی بر روندهای آتی خواهد داشت.

نوستالژی

نقطه قوت سلطنت طلبان در رابطه با مردم قدرت نوستالژی است. ناملایمات، عدم تعادل ها و تجربه های تلخ زمانه، تلنگرهایی هستند که یاد گذشته‌های شیرین را در بشر بیدار می کند. نوستالژی‌ها زیبا هستند چرا که تنها نقاط خوب گذشته را بیاد می‌آورند و بزرگ می کنند و خاطره های تلخ و نکات منفی را از ذهن پاک می‌کنند.

من در زمان سقوط رژیم کمونیستی در تاشکند بودم. بدلیل آنکه بعنوان روزنامه نگار در روزنامه تاجیک زبان تاشکند کار می کردم روابط گسترده ای با محافل ازبک و تاجیک داشتم. در آنروزها مردم امیدوار و مدافع فروپاشی شوروی و گذلر به یک رژیم مستقل و لیبرالی بودند. همه با شورو امید در شکل دهی ازبکستان مسقل و لیبرال مشارکت داشتند. چند سال قبل یعنی بیست سال بعد از آنروزها سفری به تاشکند داشتم و دوستان و آشنایان قدیم را دیدم. این بار هر کس را دیدم حسرت روزهای گذشته و رژیم کمونیستی را می خورد. روزهایی که همه کار داشتند و حداقل زندگی برای همه تامین بود. همان هایی که آنروز به روسها و کمونیسم دشنام می داند با حسرت از روزهای خوش گذشته یاد می کردند و نمی خواستند بیاد آورند که بیست سال پیش چه می گفتند. من آن روز به قدرت نوستالژی پی‌بردم.

رژیم اسلامی در این چهل سال خوراک کافی برای عدم تعادل و تجربه های تلخ و یادآوری روزهای خوش گذشته فراهم کرده است. در این نگاه این که چه سیاست ها و اعمالی منجر به این شد که مردم در آن ابعاد علیه حکومت شاه برخیزند فراموش می‌شود. روزهایی که خواندن یک کتاب برشت می توانست سه سال زندان را در پی داشته باشد، روزنامه ها مجاز نبودند یک سطر انتقاد به سیاست های حاکم بنویسند، همه فراموش می شود تا جایی که حتی فیلم های بی کیفیت آن زمان که تنها امتیازشان حضور هنرپیشه های بی حجاب بود، با حسرت تماشا می شود. اما این سوال که چرا پنجاه سال حکومت پهلوی و روزگار خوش گذشته به یک شورش توده ای که اکثریت قریب باتفاق نخبگان و تحصیل کردگان جامعه نیز در آن شرکت داشتند منتهی شد، بی‌پاسخ می‌ماند.

نیروهای هوادار رژیم پادشاهی به اتکا فجایع و جنایات چهل سال گذشته امکان آن را دارند که بر نوستالژی و روزگارخوش گذشته تکیه کرده و بخشی از جامعه را بدون نیاز به ارائه برنامه اثباتی بسوی خود جلب نمایند و به همین دلیل در هر تحولی در ایران یکی از نیروهای تاثیر گذار خواهند بود.

مشکلات و تناقض‌های سلطنت طلبان

رژیم اسلامی در این چهل سال خوراک کافی برای تجربه های تلخ و یادآوری روزهای خوش گذشته فراهم کرده است. در این نگاه این که چه سیاست ها و اعمالی منجر به این شد که مردم در آن ابعاد علیه حکومت شاه برخیزند فراموش می‌شود. روزهایی که خواندن یک کتاب برشت می توانست سه سال زندان را در پی داشته باشد، روزنامه ها مجاز نبودند یک سطر انتقاد به سیاست های حاکم بنویسند، همه فراموش می شود تا جایی که حتی فیلم های بی کیفیت آن زمان که تنها امتیازشان حضور هنرپیشه های بی حجاب بود، با حسرت تماشا می شود. اما این سوال که چرا پنجاه سال حکومت پهلوی و روزگار خوش گذشته به یک شورش توده ای که اکثریت قریب باتفاق نخبگان و تحصیل کردگان جامعه نیز در آن شرکت داشتند منتهی شد، بی‌پاسخ می‌ماند.

درتعدادی از کشورهای اروپایی رژیم پادشاهی وجود دارد. در این کشورها شاه، ملکه، شاهزاده‌ها وتمام خانواده سلطنتی هیچ نقشی در امور سیاست گذاری ندارند. حتی اجازه موضع گیری هم به آن‌ها داده نمی‌شود. مجلس منتخب مردم برای آن‌ها تعیین می‌کند که چه کنند، به کجا بروند و چه بگویند. پادشاه برای تمام احزاب و گروه های اجتماعی است، از چپ تا راست، از گروه‌های مذهبی گوناگون تا ملیت های مختلف، حتی مخالفین سلطنت.

عملکرد امروزین یک نیرو بیانگر الگوی حکومتش برای فردا

الگوی رژیم آینده دلخواه هر نیرو در عملکرد امروزین آن نیرو منعکس است. در ایران رضا پهلوی که امروز از طرف سلطنت طلب ها بعنوان پادشاه آینده ایران مطرح می‌گردد، ازیک سو نه نقش یک شاهزاده برای تمام ایران بلکه نقش یک رهبرسیاسی با مواضع روشن سیاسی و مدافع جریان‌های طرفدار سلطنت را بازی می‌کند و از سویی دیگر از تشکیل یک جریان سیاسی مشخص مدافع سلطنت که خود سخنگوی آن باشد احتراز کرده و حاضر نیست چنین مسئولیتی را بپذیرد و با این عنوان با دیگر نیروهای سیاسی ارتباط بگیرد.

آقای داریوش همایون به این تناقض واقف بود و در زمانی که در قید حیات بود در راستای شکل دادن یک حزب لیبرال مشروطه خواه متشکل از هواداران رژیم پادشاهی و پذیرش آقای رضا پهلوی بعنوان کاندید پادشاهی و نه رهبری سیاسی کوشید. این تلاش ایشان در همان دوران مورد حمله همراه با دشنام هواداران تندرو سلطنت مواجه بود و بعد از فوت ایشان بطور کامل کنار گذاشته شد. هواداران سلطنت کوشیدند آقای رضا پهلوی را هم در مقام کاندید پادشاهی و هم در مقام رهبر سیاسی تایید کنند.

رضا پهلوی یا باید شاه باشد یا رهبر یک حزب سیاسی؛ یا باید مدافع مواضع و سیاست های آقای ترامپ در قبال ایران باشد و در نتیجه بعنوان یک شخصیت سیاسی که در برابر نیروهای منتقد آقای ترامپ موضع دارند عمل کند که در چنین حالتی باید مسئولیت متشکل کردن و رهبری نیروهای هم موضع خود را بپذیرد و یا بعنوان شاه مشروطه عمل کرده و از گرفتن چنین مواضعی امتناع نماید. این تناقض در عمل و ادعای ایشان نمی‌تواند برای نیروهایی که مدافع سلطنت در ایران نیستند اعتماد برانگیز باشند.

آقای رضا پهلوی در مصاحبه و سخنان خود از موضع یک شخصیت طرفدار دمکراسی و خواهان همزیستی و فعالیت همه نیروهای سیاسی سخن می‌گوید ولی متاسفانه بخش عمده فعالینی که موضع هواداری از رژیم سلطنتی را دارند چهره‌ای متضاد با این مواضع از خود نشان می‌دهند. کافی است یکبار سری به رسانه هایی که مواضع این نیروها را منعکس می‌کنند بخصوص به تلگرام، فیس بوک یا پالتاک مراجعه کرده و مواضع پایه های اجتماعی هواداران سلطنت را نه از خلال سخنان آقای رضا پهلوی و یا اطلاعیه های رسمی بلکه مسقیما مطالعه کنیم. آنان در نوشته های خود رسما همه نیروهای مخالف را به خیانت متهم کرده و از سرکوب آنان بعد از بدست گرفتن قدرت سخن می‌گویند بخصوص از یک سال قبل، زمانی که برای برخی از آنان واقعی یا غیر واقعی امید آنکه بتوانند به آلترناتیو اصلی رژیم بدل شوند افزایش یافت، چنین نحوه سخن گفتن یا مقاله نویسی گسترش یافت. بعبارت دیگر آنان این چهره خود را بنحو بارزتر و با اعتماد بیشتری بنمایش گذاشتند. فحش‌های رکیک به مخالفین و ادبیات سخنوری در جلسات یا در نوشته ها، مشابه ادبیاتی است که تندترین حزب اللهی ها و نیروهای سرکوبگر رژیم کنونی در قبال مخالفین بکار می‌گیرند. قبل از انقلات ما شاهد این تناقض در سخنان آقای خمینی با هواداران ایشان بودیم. چریک های فدایی خلق در نامه سرگشاده ای خطاب به آقای خمینی نوشتند که شما از دمکراسی سخن می‌گویید و نیروی اجتماعی شما بگونه دیگری عمل می‌کند و شعار حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله می دهد. کدام واقعی است. تجربه نشان داد که روانشناسی نیروی اجتماعی منعکس کننده خواست واقعی یک جریان است و نقشی تعیین کننده در روند تحولات آن جریان دارد.

حتی مسئولان و شخصیت های شناخته شده هوادار رژیم پادشاهی هر چند می‌کوشند با زبان سیاسی سخن گویند و از دشنام های ناموسی رایج مورد استفاده بسیاری ازهواداران احتراز کنند اما برخوردهای غیر دمکراتیک در سخنان و نظرات بخش عمده آن‌ها مشهود است. جریان اخیرا تشکیل شده “فرشگرد” که مورد حمایت آقای رضا پهلوی است و از امکانات گسترده مالی و حمایتی برخوردار است، رسما از ضرورت طرد و کنار گذاشتن همه جریان‌هایی که در انقلاب بهمن نقش داشتند سخن می‌گوید. بعبارت دیگر خواهان طرد همه فعالان سیاسی اجتماعی غیر سلطنت طلب دوران انقلاب است. در جلسه رسمی اخیر تلویزیون انترناسیونال یکی از نزدیکان به آقای رضا پهلوی ایشان را نماینده و امید هشتاد ملیون ایرانی می‌نامد. ارزیابی که با سکوت آقای رضا پهلوی مواجه می‌شود. با این حساب تمام ایرانی ها طرفدار سلطنت هستند؛  پس مخالفین سلطنت در کجا قرار خواهند گرفت؛ آیا ایرانی نیستند و جزء این هشتاد میلیون به حساب نخواهند آمد؟  صرف نظر از ادبیات چاپلوسانه  این سخنان که در جاهای دیگری هم مشابه آنرا می‌شنویم و معمولا خطاب به شخصیت های اقتدارگرا در همه جای جهان بکار برده می‌شود، این سخن معنایش معادل گرفتن همه ایرانیان با کسانی است که آقای رضا پهلوی را رهبر و امید خود می‌دانند. این نحوه بیان بارزترین شکل ادبیات یک نیروی غیردمکراتیک است. این روحیه، روانشاسی و ادبیات نیروی اجتماعی هوادار سلطنت تردید جدی در رعایت قواعد یک بازی دمکراتیک در فردای ایران از طرف نیروهای هوادار سلطنت را بوجود می آورد.

موضع جمهوریخواهان

مواضع پایه های اجتماعی هواداران سلطنت را نه از خلال سخنان آقای رضا پهلوی و یا اطلاعیه های رسمی بلکه باید مسقیما مطالعه کنیم. آنان در نوشته های خود رسما همه نیروهای مخالف را به خیانت متهم کرده و با فحشهایی رکیک از سرکوب آنان بعد از بدست گرفتن قدرت سخن می‌گویند. ادبیات آنان مشابه ادبیاتی است که تندترین نیروهای سرکوبگر رژیم کنونی در قبال مخالفین بکار می‌گیرند. قبل از انقلات ما شاهد این تناقض در سخنان آقای خمینی با هواداران ایشان بودیم. چریک های فدایی خلق در نامه سرگشاده ای خطاب به آقای خمینی نوشتند که شما از دمکراسی سخن می‌گویید و نیروی اجتماعی شما به گونه دیگری عمل می‌کند و شعار حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله می دهد. کدام واقعی است. تجربه نشان داد که روانشناسی نیروی اجتماعی منعکس کننده خواست واقعی یک جریان است و نقشی تعیین کننده در روند تحولات آن جریان دارد.

من یک جمهوری خواه هستم و به یک حکومت سکولار که تمامی نهادهای آن برای دوره معینی از طرف مردم انتخاب شده و امکان عزل آنان پس از دوران مسئولیت و مشخص شدن نتایج عملی سیاست هایشان باشد معتقدم. وجود مکانیسم های قانونی برای تغییر قانون اساسی و شکل حکومت از اجزا یک قانون اساسی دمکراتیک است.  نهاد سلطنت که بر مبنای ارث و رابطه خونی بنیان شده بازمانده دوران اشرافیت و یکی از جلوه‌های امتیاز بر اساس رابطه خونی است. در یک جمهوری دمکرات مردم مجازند برای سرنوشت خویش تصمیم بگیرند و از جمله قانون اساسی را بر اساس رای خود تدوین کرده یا تغییر دهند. این مردم ایران اند که با رای خود آینده ایران و نوع حکومت را مشخص می‌کنند ملزوم به آنکه امکان قانونی برای تجدید نظر در رای خود را ملحوظ نگاه دارند.

هواداران رژیم پادشاهی یک جریان سیاسی در ایرانند که بدلایل ذکر شده در این نوشته از پایگاه اجتماعی معینی برخوردارند و نیروهای جمهوریخواه نیز مناسباتشان با این نیرو بر همین اساس و بر پایه مواضع سیاسی که آنان اتخاذ می‌کنند تنظیم خواهد شد. موضع گیری این نیروها در قبال سیاست های کنونی دولت ترامپ و نوع مناسبات آنان با کشورهای مخالف ایران در منطقه بالاخص عربستان مهمترین موضع سیاسی مورد اختلاف بین جمهوریخواهان و هواداران رژیم پادشاهی است. متاسفانه تا زمانی که دو تناقض ذکر شده در این نوشته بالاخص تناقض دوم یعنی ادبیات و روانشناسی بخش عمده نیروهای هوادار رژیم پادشاهی حل نشود، این نیرو در تحولات آینده ایران در سمت استقرار دمکراسی نقشی نخواهد داشت.

مریم سطوت

 

دیدگاه بگذارید

1 دیدگاه on "نقش مدافعان رژیم پادشاهی در آینده ایران"


Guest
4 hours 52 minutes ago

تاسف انگیز است که در باره ی آینده ایران ، فقط به دل مشغولی های شاه پرستان ودین باوران پرداخت.
واقعیت این است که حکومت پهلوی ها، بعداز کودتای 1299 ، بطور دائم ، دگر اندیشان و نخبگان را تحت فشار قرار داد از دکتر مصدق تا استاد محمد علی فروغی و….و بشدت از تشکیل انجمن ها و احزاب صنفی و سیاسی جلوگیری نمودند. حتی ، تمام احزاب و سازمانهای سیاسی ، که بعداز تبعید رضا شاه در شهریور 1320 در بحبوحه جنگ جهانی دوم تشکیل شده بود .بلافاصله، بعداز کودتای نظامی 28 مرداد ممنوع اعلام شد . تمام دور ه های انتخابات مجلس شورای ملی نیز فرمایشی و فقط تیول بله قربان گویان و احسنت گویان شده بود. حکومت دیکتاتوری پهلوی دوم ، حتی دو حزب حکومتی مردم و ایران نوین را تحمل نکرد ، این دو حزب را منحل و بر یک حکومت تک حزبی سرمایه گزاری کرد . که با سخنرانی تاریخی و تهدید آمیز شاه در سال 1354 توام بود. طرفه آنکه داریوش همایون یکی از مدافعان سیستم تک حزبی « رستاخیز » بود. که خانم مریم سطوت گویا آنرا فراموش کردند.
آمار شرکت کنندگان در انتخابات مجلس شورای ملی ناچیز بود . حتی زنان که در سال 1341 با تغییر قانون انتخابات توانسته بودند برای اولین بار در انتخابات شرکت کنند و نمایندگانی در مجلس شورای ملی و سنا داشتند .تعداد رای دهندگان آنها کمی بیش از 200 هزار نفر بود که در انتخابات مجلس شورای ملی در 1354 ، بعداز تشکیل حزب رستاخیز ، تعداد شرکت کنندگان زن افزایش چندانی نداشت. در حالیکه در فاصله 1341 تا 1354 ایران دستخوش تغییرات زیادی اجتماعی شده بود و زنان در همه جا مشهود بود. شاهدوستان در باره یاین همه عقب ماندگی ها بروی مبارک نمیاورند.
اینها را نوشتم که بگویم حکومت های پهلوی فقط دگر اندیشان و مخالفان فکری خود را سرکوب نمی کرد . بلکه با درکی عقب مانده و قرون وسطائی «یک تن برای همه ، همه برای یک تن » برخلاف تمام کشورهای سرمایه داری ؛ اعم از پادشاهی یا جمهوری از سازمان یابی شهروندان در سندیکا ها و انجمن های صنفی و سیاسی پرهیز میکرد و دل خود را به مراسمی چون تولد شاه ، تاج گزاری و «گرامی» داشت کودتای نظامی 28 مرداد ، جشن های 2500 ساله و سایر اعیاد ملی و مذهبی مشغول میکرد. حاصل این ندانم کاری ها در امر توسعه سیاسی ، در سالهای 1356 و 1357 خود را نشان داد . در حالیکه تمام نیروهای ملی و چپ بطور دائم سرکوب شده بودند و هیج جریان فکری ، سازمان و گروهی برای فعالیت علنی و قانونی خود نداشت . نیروهای مذهبی برهبری روحانیون پا به میدان گذاشتند . حکومت شاه حتی با وجود حزب سراسری رستاخیز کوچکترین شانس برای دفاع از دستاورد های اصلاحات خود نداشت. حکومت شاه مسئول تمام سرکوب ها و انقباض سیاسی در ایران بود که براحتی قدرت را به نیروهای مذهبی واگذار کرد. معلوم نیست شاهدوستان در آن روزها چرا از کیان شادپرستی در مقابل میلیون ها توده های بسیج شده از طرف مساجد و تکیه ها دفاع نکردند و حرفی برای گفتن نداشتند.
در مورد حکومت بعداز انقلاب نیز می توان گفت که همان بلائی که شاهدوستان بر سر مردم و کشور آوردند . خمینی و حواروین آن بمراتب با ابعادی وسیع تر و خونین تر تکرار کردند. . این دو نهاد ارتجاعی و قرون وسطائی دربار و روحیانیون خسارت جبران ناپذیر بر روند چرخه ی تکامل و ترقی ایران وارد کردند.. وحشتناک ترین جنایت آنها، جلوگیری از کسب تجربه مردم در مشارکت امور اجتماعی بود که از انقلاب مشروطه شروع شده بود. هنوز بسیار ی از حق تعیین سرنوشت و مشارکت در حاکمیت بر محرومند. رهبران این دو نهاد حتما باید در دادگاههای جنایت بشری و حقیقت یاب پاسخ گو باشند.
در مورد آینده سیاسی ایران ، مردم داخل ایران با تمام تجربیات درست و غلط این 40 سال ، می توانند با رهنمود های خیرخواهانه مردان و زنان ایران دوست و مردم دوست برای انتخاب نمایندگان واقعی خود در آینده نه چندان دور آماده شوند . تا با تشکیل مجلس موسسان و تدوین قانون اساسی با تاکید بر جدائی دین از حکومت راه را برای مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود و جبران عقب ماندگی ها باز کند و عفریت جنگ را از کشور و منطقه دور کنند.
بدیهی است که تمام شهروندان ایرانی بر خلاف رویه 50 سال شاهدوستان و 40 سال دین باور ان می توانند با رای خود برای انتخاب نمایندگان مجلس موسسان کوشا باشند و همه می توانند کاندیدای موکلین خود باشند مگر در این 90 سال ـ اگر همه هنوز در قید حیات باشند ـ مرتکب خلاف و جنایت شده باشند که فقط مراجع حقوقی و قضائی در باره ی آنها داوری خواهد کرد.
مجلس موسسان نمایندگان مردم و قانون اساسی آن شکل حکومتی ایران را تعیین خواهد کرد که به رای همگانی مردم گذاشته خواهد شد.
بگذارید شاهدوستان و ذوب شدگان ولایت فقطه از دوران «درخشان» 50 ساله پادشاهی و «سجایای » دوران «طلائی » خمینی گوش فلک را کر کنند. این هموطنان فقط حرمت نگاه دارند تا مردم در یک انتخابات آزاد نمایندگان خود را انتخاب کنند. در باره معایب و محاسن دو حکومت پادشاهی و ولایت فقیه گفتنی کم نیست ولی نه با روش شاهدوستان و حزب الهی ها ! ایران آینده تعلق به تمام شهروندان دارد که با حقوق برابر در برابر قانون پاسخگو خواهند بود. نه شاه نه امام !