اصلاح دینی کار روحانیون است نه روشنفکران

6sdfg5dfg56dfg همایون مهمنشالف- آیا برای گذار به دموکراسی در ایران نیازمند مباحث نظری و فرهنگی هستیم؟

فقدان آزادی به ویژه امکان فعالیت آزاد احزاب و تشکل های سیاسی در دیکتاتوری های گذشته و کنونی مانع ترویج فرهنگ دموکراسی بوده است. در دوران دو حکومت استبدادی سردمداران با وارونه جلوه دادن مقولاتی مانند اکثریت، انتخابات و دموکراسی تلاش کرده اند تا حاکمیت ملی را که بایستی تبلور اراده ملی باشد، از محتوای آن تهی کنند. بدین علت نه تنها اندیشه دموکراسی که با نهضت مشروطه آغاز شد نتوانسته است در جامعه ما پا بگیرد بلکه حتی فرهنگ سیاسی آن هم که با مبارزات سیاسی علنی و قانونی در شرائط آزادی و دموکراسی رشد می کند،نیز افول کرده است.

این ضعف اساسی در فرهنگ سیاسی که تاثیر خود را در گفتار و کردار مدعیان طرفداری از دموکراسی نیز گذاشته است، برای نمونه در نکات زیر دیده می شود:

  1. بی توجهی چشمگیر به اهمیت وجود احزاب و تشکل های سیاسی به عنوان ستون های دموکراسی،
  2. تمایل به فرد در مقام رهبری چه برای هدایت مبارزات و چه برای حکومت به جای تقویت رهبری متکی به خرد جمعی،
  3. برخورد سطحی، ابزاری و تبلیغاتی به مقوله حقوق بشر به عنوان یک دستآورد مهم بشریت،

به نظر من تدارک دموکراسی نیازمند مباحث نظری و فرهنگی است که در رابطه با کشور ایران و تاریخ معاصر باشد و تنها در چهار چوب مقولات سیاسی و فلسفی عام صورت نگیرد. در این محدوده موضوعات زیر لازم است برجسته شود:

  1. برتری خرد و استفاده از “عقل سلیم” به جای استناد به وحی،سنت یا ایدئولوژی،
  2. مرکز قرار دادن انسان و سعادت او به عنوان هدف مبارزات سیاسی،
  3. قبول دموکراسی به عنوان بهترین شیوه حکومتی برای تحقق و تضمین آزادی ها، حقوق انسانی و شهروندی همراه با نظارت و کنترل کلیه امور حکومتی توسط مردم و نمایندگان منتخب ایشان،
  4. پذیرفتن لائیسیته و جدائی نهاد دین از حکومت،
  5. احترام به همه ادیان، مذاهب و عقاید دینی و قبول حق مساوی برای صاحبان این عقاید

ب- آیا در روند دموکراتیزاسیون به اصلاح دینی نیاز وجود دارد؟ چه ارزیابی از موقعیت کنونی نواندیشان دینی و فعالان سیاسی این  طیف دارید.

در پاسخ به بخش اول سوال به بظر من این سوال مربوط به علما، مراجع مذهبی و آیات عظام مذهب شیعه می شود. آنها هستند که بایستی به عنوان آتوریته های مذهبی این نیاز را تشخیص دهند و اصلاحات لازمه را برای انطباق مذهب با رشد دموکراسی و مدرنیته در جامعه به عمل آورند.

در پاسخ به بخش دوم سوال که می پرسید “چه ارزیابی از موقعیت کنونی نواندیشان دینی و فعالان سیاسی این  طیف دارید؟” بنا به آن چه که در پاسخ به بخش اول سوال آمد این جانب اصولا آن ضرورت سیاسی که باعث شود روشنفکران کشور ما وارد چنین مقوله ای شوند را نمی بینم. من این دخالت را اشتباه، غیر ضروری و ناموثر می دانم.

این جانب اصولا با عبارت “روشنفکر مذهبی”مشکل دارم. منظورم مسلما این نیست که یک شخص مذهبی حق ندارد روشنفکر باشد. نه! در صفوف نهضت ملی اشخاصی مذهبی بوده اند،اما آنها هیچ گاه خود را “روشنفکر مذهبی”نام ننهاده اند. این عنوان این تصور را به وجود می آورد که فرد می خواهد مذهب را که باید امری خصوصی و رابطه ای بین فرد و خدایش باشد به مساله جامعه تبدیل کند. از طرف دیگر نشان می دهد که این فرد نمی تواند تصمیم بگیرد که کدام یک برایش عمده است و تصمیم خود را نگرفته است که چه می خواهد بکند، فعالیت برای رفع نیازهای مذهب یا مبارزه برای رفع نیازهای جامعه؟

فعالان مذهبی در لباس سیاست مردم را به تقویت نهادهای مذهبی، و در لباس مذهب پیروان مذهب را به فعالیت در عرصه سیاست فرا می خوانند. از دخالت سازمان یافته پیروان مذهب در سیاست تا تداخل دین و حکومت فاصله زیاد نیست. نهادهای مذهبی بر خلاف نهادهای سیاسی امکانات مالی، تجربیات بیش از هزار ساله در تبلیغ و امکانات زیادی برای جمع کردن مردم (برای نمونه مساجد) دارند. برعکس نهادهای سیاسی (احزاب، سندیکاها و ..) معمولا نه از امکانات مالی برخوردارند، نه چنان تجربه و امکاناتی برای ارتباط با مردم و تبلیغ نظرات خود رادارند. مضافا اینکه آنها همیشه اولین هدف سرکوب دیکتاتوری ها هم هستند.

این است که وقتی دخالت سازمان یافته دین در سیاست آغاز شد، دیگر مرزی نمی شناسد و هر قدر هم که در آغاز محدود و محتاطانه پیش برود، بالاخره فردی (مانند آیت الله خمینی) پیدا می شود که می خواهد کل حکومت را در دست گیرد.

این تصور روشنفکران مذهبی که می توان از نهاد دین یا مذهب برای پیشبرد مقاصد سیاسیِ”خوب” استفاده نمود، مثل این است که فردی تصور کند اگر طنابی به گردن فیلی بیاندازد، آن فیل متعلق به او خواهد بود. حال آن که فیل اگر هوا برش دارد می تواند بسادگی آن فرد را از جا برکند و همراه خود ببرد. این همان اشتباهی بودکه نهضت آزادی به رهبری مهندس بازرگان مرتکب شد و علی رغم درستی و صداقت او، نتیجه، جمهوری اسلامی و حکومت کنونی شد.

نهادهای دینی با نهادهای سیاسی تفاوت های اساسی دیگری نیز دارند.مثلا در حالی که کنترل و نظارت بر اقدامات مسئولان و نهادهای سیاسی و انتقاد از ایشان عادی و یک ضرورت است،مذهب مقوله ای به نام کنترل و نظارت و انتقاد مراجع و نهادهای دینی نمی شناسد. سیاست و دین هرکدام شیوه عمل و تفکر خود را دارند و استفاده از شیوه عمل و تفکر یکی در میدان دیگری همواره مشکل آفرین بوده است.

دفاع از آزادی

دفاع گروه های روشنفکران مذهبی از آزادی و دموکراسی عموما با اما و اگر توام است (مانند قانون اساسی جمهوری اسلامی). از آن جائی که روشنفکران مذهبی نمی توانند بین فعالیت سیاسی و مذهبی تصمیم بگیرند، آزادی های سیاسی و اجتماعی را همواره مشروط به رعایت اسلام می دانند. برای نمونه سایت کلمه هنوز از ممنوعیت حضور زنان در استادیوم های ورزشی دفاع می کند.

تنها آن نواندیشان مذهبی ولی لائیک که دین و حکومت را از هم جدا می دانند، برای شان دین امری خصوصی است و علی رغم مذهبی بودن مخالف دخالت نهادهای دینی در سیاست و یا کسب قدرت هستند، می توانند به استقرار دموکراسی کمک اساسی کنند. دوستان مذهبی در نهضت ملی هم هستند اما آنها همواره مذهب را امری خصوصی دانسته و عقاید مذهبی ایشان هیچ گاه مانع پیشبرد اهداف ملی نبوده است. در دوران انقلاب 57 هم آنها در صفوف نهضت ملی باقی ماندند و از جریان های مذهبی قدرتمدار پشتیبانی ننمودند. اعضائی هم پیدا شدند که به فعالیت مذهبی پرداختند و به این ترتیب راه خود را از راه نهضت ملی ایران جدا نمودند.

پ-وضعیت کنونی رابطه بین روشنفکران عرفی و مذهبی را چگونه می بینید و چه چشم انداز یا پیشنهاداتی در این رابطه دارید.

با پیدایش نهضت آزادی گرایشی در تفکر سیاسی درون نهضت ملی ایران رشد یافت که به جای ماندن در چهارچوب های عرفی در صدد استفاده ابزاری از دین در سیاست بود. تا آن جائی که این موضوع با اهداف نهضت ملی در تضاد قرار نمی گرفت، این اندیشه نیز بنا به سنت پلورالیسم فکری که در این نهضت و تشکل اصلی آن جبهه ملی حاکم بود هیچ گاه با مخالفت جدی روبرو نشد. پس از جدائی نهضت آزادی مهندس بازرگان از جبهه ملی و گرویدن آن به اندیشه دخالت دین در سیاست و حتی حکومت، شکاف فکری میان طرفداران حاکمیت ملی و حرکتی که دین را منشاء قدرت می دانست، آشتی ناپذیر شد.

به نظر من تا زمانی که گرایش نامبرده تجدید نظر اصولی در تفکر خود به عمل نیاورد به طور طبیعی اتحاد مصدقی ها عملی نخواهد بود. تصور می کنم که این نظر منحصر به شخص این جانب نیست و از مجموعه بحث ها و تبادلات نظری نشات می گیرد که در نهضت ملی از آغاز تا کنون کم و بیش جریان داشته است.

متاسفانه برخی از روشنفکران عرفی انتقاد و برخورد به جمهوری اسلامی را با انتقاد و برخورد مستقیم با دین یکی می دانند و تصور می کنند می توان با ورود به مقوله های دین، نفی دین یا رودرروئی با آن مشکل را حل کرد. آنها به این ترتیب به جنگی می روند که هیچ گونه آمادگی برای آن و شانس موفقیتی در آن ندارند. روشنفکران عرفی باید بدانند که دین “استدلال” نیست بلکه “اعتقاد” است و رد پایه های آن با استدلال میسر نیست. درست این است که روشنفکران عرفی همواره در زمین سیاست که زمین آن هاست باقی بمانند و تمام همٌ خود را صرف استدلال در سیاست نمایند.

از طرف دیگر روشنفکران  مذهبی نیز باید قبول کنند که تا وقتی حکومت دینی است، انتقاد از حکومت و مسئولان حکومتی، امری عادی است. انتقادی که می تواند ناخواسته در مواردی تصور برخورد با دین را ایجاد کند.

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!