ایران چگونه به دمکراسی گذر می کند؟!

کاظم علمداری

در انقلاب 1357 ایران نیرویی قدرت را بدست گرفت که اساس فکر، ارزش های زندگی و معیار رابطه حکومت اش با مردم، متعلق به گذشته، و الگویی ازمناسبات قبیله ای وچادر نشین جامعهالنبی عربستان در 1400 سال پیش بود.قدرت جدید برای اسلامی کردن حکومت مورد نظر خودکسانی را به مقامات گمارد که متقی یا به اصطلاح مکتبی باشند. زنده یاد سید محمود طالقانی، که صمیمانه مورد احترام مردم بود، پس از پیروزی انقلاب اعلام داشت برای ریاست شهربانی یک پاسبان متقی بهتر از یک سپهبد کاردان است. طالقانی اگرچه مردم را نسبت به خطر استبداد دینی هشدار داده بود، اما اگر بیشتر زنده می ماند متوجه می شد که چگونه اصل تقوای مورد نظر او توجیه گر قدرت گیری انحصاری قشری ترین و خرافه پرست ترین جریانات مذهبی بی دانش و تجربه شد؛ و به جای عدالت، ظلم، دیکتاتوری، سرکوب، دروغ و فساد ویژگی برجسته نظام اسلامی گردید. افراد به اصطلاح متقی، ولی بی دانش و اطلاع، و تجربه و کاردانی، وقتی به قدرت رسیدند، نخست بخشی از نخبگان کارای جامعه را کشتند و فراری دادند، و اموال شان را مصادره کردند، و کم کم وسوسه ثروت نیز پیدا کردند، و موقعیت جدید را به منبع مال اندوزی خود بدل نمودند. ساده ترین راه ثروت اندوزی، در این نظام دست یازیدن به اموال مصادره شده، رانت خواری، باج گیری و رشوه گیری، وانتقال ثروت ملی و دولتی، که خود برآن کنترل و نظارت داشتند، بود. این گونه، میلیاردها دلار ثروت ملی توسط رانت خوران، وابستگان مقامات و آقازاده ها به یغما رفت. افزون برسوء استفاده های مالی، حکومت مکتبی عامل رواج دروغگویی، بی اخلاقی، نا بُردباری در انتقادات، و کاربرد مجازات های سنگین علیه مخالفان و برای مطیع کردن مردم گردید. ایجاد رعب و وحشت دائمی در جامعه، بستن فضای اندیشیدن و خلاقیت، بستن دانشگاه ها، مراکزآموزش علمی و تربیت نخبگان و کارشناسان، و فرارمغزها وجوه دیگری از شیوه کشورداری روحانیت و مکتبی ها شد.

استبداد خلاف ادعای آیت الله خمینی، که گفته بود فقیه مستبد خود به خود از فقاهت می افتد، به ویژگی اصلی رژیم اسلامی بدل گردید. علی رغم حکم اولیه اش، خمینی حفظ نظام را مهم تر از حفظ اسلام دانست، و درعمل دریافت که برای حفظ نظامی با الگوی قبایل چادرنشین عربستان راهی جز کار برد استبداد ندارد. خامنه ای افزون بر آن، زمانی که اختلاس های کلان مقامات آشکار شد، حفظ آبروی روحانیت آلوده به فساد مالی را مهم تراز منافع ملت ایران دانست و زنهارداد که فرایند قضایی اختلاس ها را کش ندهند تا عوامل اصلی فساد کمتر شناخته شوند و آبروی نظام نریزد.تجربه نشان داد که شیوه کشورداری روحانیت و ادغام دین در حکومت، اسلام و روحانیت را بی اعتبار و اعتماد مردم از آنها را سلب کرد.

علاوه بر سو استفاده های مالی، هدر دادن ثروت ملی به دلیل بی اطلاعی و بی دانشی مقامات جمهوری اسلامی، درست در دهه هایی که کشورهای در حال توسعه به رشد و پیشرفت های صنعتی و علمی شایان توجه ای دست می یافتند، رخ داد. برای نمونه، میلیاردلار هزینه و زیان به دلیل گروگان گیری کارکنان سفارت آمریکا، و کارهای تروریستی توسط حزب الله لبنان، و پیشبرد پروژه هسته ایران  به ملت ایران تحمیل کرده اند.

بیگانه بودن روحانیت حاکم برقوانین بین المللی، سبب شد که قطعنامه های پی در پی شورای امنیت سازمان ملل را که متحدین خودشان، یعنی چین و روسیه نیز امضای خود را پای آن گذاشته بودند را ندانند، و آنها را ورقه پاره بخوانند. کارشناسان به خدمت گرفته شان هم تصور می کردند که با تحریم نفت ایران، قیمت نفت به 200 دلار هر بشکه افزایش خواهد یافت. این نادانی ها سبب شد که آنها به چاهی بیافتند که امروز ناچارند تمام آنچه با سرمایه و ثروت ملت ایران خریداری کرده اند را نا بود کنند.

نیروهای قشری، مکتبی و اصول گرا اجازه ندادند که حتا اصلاح طلبان، و طیف هاشمی رفسنجانی که به نوعی واقعیت های جهان را دریافته اند، در تصمیم گیری ها و سیاست گذاری ها سهیم شوند. در شرایطی که دولت درپی یافتن راه گریزی از وضعیت وخامت بار اقتصادی ایران است، اصول گراها ضمن پشتیبانی نظامی و مالی از دولت های فاسد و دیکتاتور در سوریه و عراق و عملیات تروریستی حزب الله، در پی تحریک و شاخ به شاخ شدن با قدرت های منطقه، مانند اسرائیل و عربستان سعودی هستند. باز به دلیل بی اطلاعی ازموقعیت نظامی این کشورها، چاه دیگری برای ملت ایران می کنند. نتیجۀ رو در رویی نظامی با کشورهایی که افزون بر توان نظامی خود، قدرت های بزرگ غرب را نیزپشت سر خود دارند، پیشاپیش روشن است. روحانیت با ادعای بردن مردم به بهشت جنهم دیگری را برای مردم ایران تدارک می بیند. با توجه به این واقعیت ها روند گذار ایران به دمکراسی چگونه ممکن است؟

گذر ازانقلاب ها

تجارب جوامعی که  انقلابی را پشت سر نهاده اند نشان می دهد که تغییرات ساختاری قدرت معمولا زمانی رخ می دهد که نسل اول  رهبری انقلاب از صحنه خارج شده باشد. نیرویی که قدرت و امتیازهای فراوانی از پرتو انقلاب بدست آورده است حاضر نخواهد شد به سادگی آنها را رها کند.

فشار داخلی (شامل فشار جامعه و آپوزیسیون درون ساختار قدرت)، وفشار خارجی ضرورت تغییر ساختاری نظام های بسته و خود کامه است.رژیم های انقلابی برای کنار ماندن از فشار خارجی، معمولا از سیاست درهای بسته و خود انزوایی استفاده می کنند و مخالفان خود را عوامل بیگانه می خوانند. خارج شدن از انزوای جهانی و پذیرفتن دیپلماسی متعارف از عوامل آمادگی دگرگونی سیاسی نظام های بسته، دیکتاتوری و انقلابی است. اما تا زمانی که ناچار نشوند به آن تن نمی دهند.

دگرگونی در چین کمونیست با وجود نفوذ معنوی و قدرت برترمائوتسه تونگ، رهبر انقلاب چین ممکن نبود. اوکه جامعه را با تب و تاب هیجانات انقلابی اداره می کرد، در دوره دهه ساله “انقلاب فرهنگی” توانست تمام رقبای خود را با انگ عوامل بورژوازی از صحنه خارج و حتا مجازات کند. درپایان این دوره بود که چوئن لای، نخست وزیر چین، گامی در جهت کاهش تنش با غرب برداشت. اما سنگ بنای تحول در چین بعد از مرگ مائو و بدست دنگ شیائوپینگ، یکی از رهبران نسل دوم انقلاب چین، کسی که در دوره انقلاب فرهنگی دو بار تصفیه شده بود، ازمیان هشت تن از ریش سفیدان باقی مانده از دوره انقلاب، انجام گرفت. در کوبا تحول با اکراه زیر سایه فیدل کاسترو، توسط رائول کاسترو، نسل دوم رهبری حزب کمونیست، انجام می گیرد. در شوروی سابق با گذشت چندین نسل ازانقلاب، تحول بدست بالاترین مقام قدرت دولتی و حزبی، یعنی دبیر کل حزب کمونیست شوروی، میخائیل گورباچف و علی رغم مقاومت جناح تند روی حزب آغاز شد، ولی به دلیل نارضایتی های انباشته شده و شدت اشتیاق برای تغییر، سیل دگرگونی ها گورباچف را نیز با خود برد.

خامنه ای و متحدان نظامی اش در ایران اراده کرده اند نگذارند کسی در ایران نقش گرباچف و یا حتا دنگ شیائوپینگ، معمار بازسازی، و رشد و توسعه اقتصادی چین، را بازی کند. دنگ شیائوپینگ، برخلاف رهبران ایران، به درستی رابطه با جهان سرمایه داری غرب را ضرورت توسعه و پیشرفت چین می دانست. آیت الله خمینی عهد کرده بود که جنگ با عراق را حتا اگر 20 سال به درازا بیانجامد، و یا فراتر از آن، تا پیروزی بر “فتنه جهانی”، یعنی آمریکا، ادامه دهد. ولی او قبل از فوت خطر شکست نظام را حس کرد وپس از هشت سال به صلح نه چندان آبرومندانه با صدام تن داد.

خامنه ای نیز نه تنها مذاکره با آمریکا را منع کرده بود، آن را خیانت می شمرد. اما او امروز خود به ناچار با عقب نشینی راه گفتگو با آمریکا را زیرپوشش “نرمش قهرمانانه” هموار کرده است، و احتمالا توافق های خفت باری علی رغم میل او، ولی زیرسایه او با آمریکا انجام می گیرد.او خطری که نظام را تهدید می کند، یعنی احتمال برآمدن اعتراضات گسترده مردم به دلیل تنگناهای اقتصادی وبی اعتمادی مردم به نظام به دلیل فساد گسترده وبی اخلاقی مقامات، شکاف بزرگ فقر و ثروت، و گسترش معضلات اجتماعی مانند بیکاری و اعتیاد، را درک کرده است، و برای حفظ نظام و رفع مشکلات مالی آن در برابر آمریکا، کشوری که 36 سال دشمن خود می خوانده است، عقب نشینی می کند. ولی این عقب نشینی به هر حال به سود مردم ایران است. زیرا جلوی زیان های بیشتری به منافع ملی ایران را خواهد گرفت. این عقب نشینی می بایست یک دهه قبل انجام می گرفت. تاریخ نشان داده است سرنوشت حکومت گرانی که سد راه پیشرف جامعه خود می شوند و در برابر اراده مردم می ایستند، به شیوه پایان گیری آن بسته می شود. آیا خامنه ای در پی عقب نشینی در برابر آمریکا، در برابر مردم ایران نیز عقب نشینی خواهد کرد؟

دلایل عقب نشینی

دردوره پر فساد و چپاول پولی ریاست جمهوری احمدی نژاد، علی رغم درآمد بی سابقه نفت درتاریخ ایران به دلیل سلطه نا سالم ترین و نا لایق ترین جناح اصول گرا بردولت، اساس اقتصاد غیر مولد ایران بیشتر تخریب شد. سیاست تقابل با جهان و کشورهای همسایه و پا فشاری بر ادامه برنامه هسته ای نگران کننده غرب و کشورهای همسایه بالا گرفت، و در نتیجه، تحریم های گستردۀ سازمان ملل متحد و کشورهای غربی و کاهش 50 درصدی درآمد نفت، نه تنها سامانه اقتصاد معیوب نظام را فلج کرد، بلکه در آمد نفت، منابع مالی راضی نگهداشتن قشرهای فرودست جامعه نیز به شدت فروکش کرد. اکنون نارضایتی بخش های فرودست جامعه رژیم را نگران کرده است.

با روی آوری به سیاست جدید، یعنی مذاکره با آمریکا و احتمالا تعامل با جهان، یکی دیگر از حربه های عوام فریبانۀ مقابله با اصلاحات، و وانمود کردن اینکه غرب نمی خواهد و نمی گذارد ما پیشرفت کنیم نیز از دست رهبران نظام خارج می شود و سیاست آمریکا ستیزی رنگ می بازد. تأسف بارآنکه درتقویت ذهنیت دشمن سازی وآمریکاستیزی ایرانیان، بخشی ازمخالفان نظام نیز فعالانه نقش ایفاکرده اند.

اما دگرگونی داخلی زمانی رخ خواهد داد که رژیم دریابد که صرف پایان یافتن تحریم ها و دسترسی به پول های بلوکه شده ودر آمد نفت نمی تواند مشکلات ساختاری اقتصاد ایران که تابعی از ساختار کهنه حقوقی و سیستم عقب مانده ازضرورت های عصر کنونی است را برطرف کند.تحریم‌ها ریشه مشکلات اقتصاد ایران نبوده و نیست. تحریم ها مدیریت نا لایقی را که عامل اقتصاد غیرمولد ایران و هدر دادن ثروت ملی و فساد مالی بوده است را وادار به عقب نشینی کرد. با رفع تحریم ها و دسترسی جمهوری اسلامی به پول های بلوکه شده مشکلات مالی مرحله ای رژیم حل می شود و احتمالا دست شان برای کمک به حزب الله و بشاراسد نیز باز تر خواهد شد. اما برای راه اندازی چرخ اقتصاد به شدت آلوده به فساد ایران، نه تنها باید ساختار اقتصاد کشور تغییر کند و سرمایه گذاری بزرگی در حد ده درصد درآمد ناخالص ملی برای توسعه صنعتی و عمران جامعه اختصاص یابد، بلکه سلطه انحصاری مدیریت روحانی – نظامی، عامل اصلی وضعیت نا به هنجار کنونی نیزپایان یابد و جای آن را دولت منتخب مردم، مدیران برجسته، کارشناسان عمل گرا که به جای منافع نظام، منافع ملی ایران را مرکز برنامه ریزی و سیاست های خود قرارمی دهند، بگیرد.

تجارب از گذار از دیکتاتوری

ساموئل هانتینگتون، صاحب نظریۀ معروف “برخورد تمدن ها”، درکتاب موج سوم دمکراسی خود می نویسد، گذار از دیکتاتوری به دمکراسی معمولا یک ضرب انجام نمی گیرد. این دگرگونی نیازمند مرحله میانی، ویا کاتالیزوری است که ضمن حفط ساختار قدرت حاکم، به دلیل فعل و انفعالات درونی جامعه، غیرمولد بودن ساختاراقتصادی آن، رشد تضاد درون جناح های رژیم و دگرگونی های بین المللی، جناحی در درون دایره قدرت پیدا می شود که با تکیه برجامعه مدنی بر جناح تند رو، مدافع حفظ دیکتاتوری و قدرت متمرکز غلبه می کند و آنرا به عقب می راند و در ساختار متمرکز قدرت ترک ایجاد می کند. بدین شکل شرایط و فضای باز سیاسی و فرایند دمکراسی فراهم می گردد. هانتینگتون از نمونه های متعددی از دیکتاتوری های جهان سومی نام می برد که این روند را طی کرده اند و به دمکراسی رسیده اند. وی اضافه می کند که در ادامه این وضعیت، جناح مخالف تداوم دیکتاتوری و تمرکز قدرت، اگردست بالا را داشته باشد و خود از ساختار دیکتاتوری ببُرد و به دمکراسی روی آورد، و یا در اوج بحران سیاسی و ناتوانایی ادامه راه، خواسته و نا خواسته شرایط برای قدرت گیری گروهی دمکراسی خواه در داخل یا خارج نظام فراهم می گردد. اما از دید هانتینگتون این دگرگونی چند شرط دارد.

نخست اینکه جامعه از سازمان ها قوی جامعه مدنی مستقل و مدافع دمکراسی برخوردار باشد، تا جناح میانه رو مخالف دیکتاتوری برآن تکیه کند. دوم، بحران سیاسی درون رژیم، اداره عادی مدیریت کشور را به بن بست کشانده باشد و مشروعیت نظام ازدست رفته باشد؛ و سوم جناح مخالف دیکتاتوری دردرون نظام دست بالا را داشته باشد، و خود معتقد به دمکراسی و مشارکت مردم در قدرت شده باشد. روشن است که تنها شرط دوم امروز درجامعه ایران وجود دارد.اما بدان معنی نیست که شرایط دیگر بوجود نیاید.

چگونه؟

آیا با تداوم  فشار خارجی آن وضعیتی که خامنه ای را همواره نگران می کرد، رخ خواهد داد؟ خامنه ای بارها گفته بود که تن دادن به خواست غرب در پروژه هسته ای سبب خواهد شد که آنها نقض حقوق بشر درایران را به میان بکشند. با همین ارزیابی او مذاکره با آمریکا را خیانت می خواند. آیا امروز که زیر فشار تحریم ها مجبور به عقب نشینی در پروژه هسته ای شده است نگرانی بعدی او، یعنی نقض حقوق بشر در ایران به میان کشیده خواهد شد، و اصول گرایان مخالف دمکراسی و مشارکت مردم را باز به عقب خواهند راند؟ مشکل دیگر این است که اگر دولت حسن روحانی، بعنوان مخالف سیاست تند رو ها، اعتقاد و خواستی برای دمکراسی دارد باید آن را در عمل نشان دهد و با استفاده از اهرم قوه مجریه فرصت ایجاد سازمان های جامعه مدنی مستقل را فراهم آورد. او قدرتی ندارد که آزادی احزاب و انتخابات را عملی کند. ولی بعنوان رئیس قوه مجریه می توانست وعده هایی مانند آزادی خانۀ احزاب را تأمین نماید. بنابراین همه شروطی که هانتینگتون برای گذار دیکتاتوری به دمکراسی از طریق قدرت کاتالیزر درون حکومت گفته است هنوزدر ایران فراهم نشده است.

آینده نظام

علی رغم واقعیت های یاد شده، این فقط محافظه کاران مکتبی و تند روهای متولی نظام مانند خامنه ای نیستند که پیر و کم کم از صحنه خارج می شوند. نسلی که امروز 75 در صد جمعیت ایران را تشکیل می دهد حامل ارزش های متفاوت زندگی شرافت مندانه، و خواهان دگرگونی های همه جانبه است، نیز به جمعیت بزرگ تر و نقش آفرین تری بدل خواهد شد. این نسل با معیارها و ارزش های نوین زندگی با قدرت حاکم و ارزش های کهنه آنها بیشتر زاویه پیدا خواهد کرد. بنابراین، عامل دموگرافیک (ترکیب جمعیتی) خلاف خواست جناح انحصارگر و مدافعان دیکتاتوری رشد می کند. ازسوی دیگر همانگونه که تجارب کشورهای موفق جهان سوم در آسیا و آمریکای لاتین نشان داده است،رشدوتوسعه صنعتی وعمرانی جوامع درحال توسعه نیزبه شدت به امکانات فن آوری، سرمایه ای وبازاربین المللی نیازدارد. این ضرورت در شرایطی که اقتصاد ایران در تنگناهای جدی قرار گرفته است، احتمالا رژیم را وامی دارد که سرانجام ایران را از مدار بسته انزوای جهانی خارج کند.

مدیریت روحانیت – سپاه راهی خلاف واقعیت ها و ضرورت های امروزین جهان گام بر می دارند. آنها بی آنکه بتوانند حتا کشورایران را اداره کنند، دست از تلاش برای اداره عراق و سوریه و سلطه نظامی  و گسترش شیعه در منطقه برنداشته اند. سیاستی که بطور طبیعی واکنش کشورهای سنی را بر می انگیزد و آن جوامع را نیز در فساد و دیکتاتوری نگه میدارد. این سیاست جزایجاد شر بیشتر در این کشورها حاصلی ندارد. سیاستی که در عمل منجر به پیدایش داعش گردیده است. اگرروحانیون شیعه آگاهانه دلسوز دین خود بودند، درمی یافتند که این زیاده خواهی ها ضربات بزرگی برحیثت و اعتبار اسلام و روحانیت زده است، و ثمره ای جز به بحران کشاندن جوامع مسلمان ندارد. روند و ضرورت امروز جهان دمکراسی و مشارکت مردم بر سرنوشت خودشان است.

مردم ایران ازنبود جامعه مدنی قوی و مستقل رنج می برند. ساخت جامعه مدنی مستقل،علی رغم ممانعت و سرکوب های حکومتی باید انجام بگیرد. نهاد و مناسباتی که هم سرمایه اجتماعی بوجود می آورد، هم فرهنگ جامعه را مداراگر و مدنی می سازد و هم توازن قدرت در جامعه را به سود مردم تغییر می دهد. جمعیت پراکنده ایران باید قادر باشد که در سازمان های جامعه مدنی با خواست های صنفی، مدنی و اجتماعی متشکل شود. خارج از دگرگونی های غیر مترقبه که ممکن است در بزنگاه های تاریخی رخ دهد، جامعه ایران تنها از این راه شانس گذر به دمکراسی پایدار پیدا می کند.

ایران بعد از خامنه ای

روند عقب نشینی با رهبری خامنه ای به کندی و با تردید و از روی ناچاری انجام می گیرد. اما با خارج شدن او از صحنه قدرت، با توجه به شرایط وخیمی که امروز بر ایران حاکم است، امکان جانشینی رهبر مشابهی مانند او باقی نمی ماند. نگرش و افکار خامنه ای به شرایط کنونی ایران تعلق ندارد. برای رفع مشکلات عمیق و همه جانبه ایران، نگرش و سیاست بسیار متفاوتی نیاز است. شرایط امروز ایران و ذهنیت جامعه نیز همانند 26 سال قبل نیست که با شیوۀ مشابه ای شخصی مانند خامنه ای را بتوانند بدون کشمکش و جدال برمسند رهبری بنشانند. آنچه می ماند، حد اکثر روندی است که حسن روحانی مدعی آن است، یعنی تعامل با جهان و پایان دادن به انزوای ایران. اما نباید نقش فرماندهان سپاه، که منافع خود را در ادامه وضعیت کنونی می بینند نادیده گرفت.آنها درصدد خواهند بود که جانشینی برای خامنه ای که توجیه گرسلطه سپاه باشد، بیابند.

ایران دردوره جمهوری اسلامی از کشورهای همطراز خود عقب مانده است. در دوره ای که جوامع در حال توسعه خود را به ارابه رشد و پیشرفت غرب وصل کردند تا عقب ماندگی خود را جبران کنند، به طوری که امروز بسیاری از آنها به رقبای صنعتی و اقتصادی غرب بدل شده اند، رهبران جمهوری اسلامی به آمریکا ستیزی و دشمنی با غرب مشغول بودند. اقتصاد فلج ایران در دهه پیش رو با ده میلیون جمعیت جویای کار روبرو خواهد شد. در حال حاضر اغلب بنگاه های تولیدی درایران حدود نصف و حتا یک سوم ظرفیت خود کارمی کنند. اکثرصنایع ایران قدیمی و فرسوده شده و شدیدا نیازمند نو سازی اند. در بخش کشاورزی نیز وضعیت مشابهی حاکم است. امروز ایران حدود 54 درصد نیازمندی های کشاورزی خود را وارد می کند. با توجه به کاهش شدید و روز افزون منابع آبی، پیش بینی های به شدت نگران کننده از آینده کشاوزی ایران می شود. برای تغییراین وضعیت و به حرکت درآوردن چرخ زنگ زده تولید، و کارآفرینی، و جبران عقب ماندگی، اقداماتی بسیاراساسی نیازمند است. از جمله پیوند با اقتصاد جهانی یک ضرورت اجتناب نا پذیراست. ایران باید بتواند با برقرارکردن روابط دوستانه با جهان غرب، به ویژه آمریکا از امکانات سرمایه گزاری، فن آوری های به روز، مدیریت و بازار جهانی استفاده کند.برای این منظور چرخش بزرگی در نگرش رهبران نظام به غرب لازم است. خامنه ای ها و جنتی ها و مصباح یزدی ها متعلق به این دوره و این شرایط نیستند. رهبری آینده و بعد از خارج شدن خامنه ای از صحنه قدرت، به کسانی سپرده خواهد شد که توان چرخش لازم وبرآوردن نیازمندی های جامعه را داشته باشند.

19 می 2015

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!