لهستان؛ امواج کارگری و توافق نخبگان در گذار به دموکراسی

6sd5f4s6dfs بهروز خلیق در چهار دهه گذشته ادبیات پرباری در مبحث گذار به دموکراسی تولید شده است. این ادبیات در تبیین تحولات کشورهای اروپای جنوبی و امریکای لاتین در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ پدید آمد. تحولاتی که در کشورهای اروپای شرقی رخ داد، این سئوال را در مقابل نظریه پردازان قرار داد که آیا ادبیات گذار می تواند در مورد کشورهای اروپای شرقی به کار برده شود. برخی در پی بهره گیری از ادبیات گذار برای بلوک شرق بودند. در حالی که برخی معتقد بودند که تجارب گذار در اروپای جنوبی و امریکای لاتین با تجارب گذار در اروپای شرقی تفاوت دارند و نمی توان از ادبیات گذار در بلوک شرق استفاده کرد. صرف نظر از این دو نگرش، گذار در کشورهای اروپای شرقی هم از ویژگی هائی برخوردار بود و هم جوانب عمومی داشت. در زیر به برخی ویژگی ها و تفاوت ها با کشورهای اروپای جنوبی و امریکای لاتین و در آخر مطلب برخی جوانب عمومی پرداخته شده است. 

ویژگی های گذار در کشورهای اروپای شرقی

۱. حکومت  کشورهای اروپای شرقی از حکومت های اقتدارگرا و نظامی کشورهای اروپای جنوبی و امریکای لاتین متفاوت است. در کشورهای اروپای شرقی نظام های توتالیتر حاکم بودند. نظام های توتالیتر برحکمرانی انحصاری بر جامعه استوار است. این نظام به دنبال گرفتن قدرت مطلق است و خود را مجاز می داند که نه تنها رفتار و افکار مردم را کنترل کند، بلکه مواد خواندنی، اوقات فراغت و در واقع دنیای فردی و خصوصی آنها را نیز تحت مراقبت و نظارت در آورد. در این نظام ها، دستگاه های نظارتی و امنیتی از قدرت بالا برخوردارند. اما در دهه های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ شاهد کاهش کنترل دولت های اروپای شرقی بر جامعه بودیم. از این رو خوان لینز تئوریسین دوره گذار، حکومت های  بلوک شرقی در دو دهه مزبور را، حکومت های شبه توتالیتر می نامد.

۲. در این کشورها اقتصاد دولتی بود و بخش خصوصی وجود نداشت. وجود بخش غیررسمی، دولتی بودن اقتصاد را منتفی نمی کرد. در بلوک شرق بخش صنعتی قوی بود و منبع اصلی ثروت به حساب می آمد. در حالی که در کشورهای امریکای لاتین بخش خصوصی قوی وجود داشت، اما صنعت ضعیف بود.

۳. ساختار اجتماعی کشورهای اروپای شرقی یک پارچه تر و کم تنوع تر بود. امکان رشد شکاف طبقاتی و تشکیل گروه بندی کمتر بود. این امر بر ظرفیت جامعه برای پرورش بازیگران سیاسی مخالف که در تحولات سیاسی نقش ایفاء کنند، تاثیر می گذاشت.

۴. سرشت توتالیتر، ویرانی تدریجی جامعه مدنی و جذب تمام شکل های زندگی در دولت است. در کشورهای اروپای شرقی همین روند پیش رفت. به همین خاطر جامعه مدنی بسیار ضعیف بود. در حالی که در اروپای جنوبی و امریکای لاتین، جامعه مدنی در مقایسه با بلوک شرق قوی تر بود.

۵. شکل گیری دولت های اروپای شرقی بعد از جنگ جهانی دوم، تداوم حیات و سرنوشت آن ها به اتحاد شوروی وابسته بود. تغییر سیاست های شوروی در دهه ۱۹۸۰ فرصت مناسب برای تغییرات در این کشورها به وجود آورد. تغییرات در سیاست های شوروی در دوره گورباچف از دو جنبه در کشورهای اروپا تاثیر گذاشت. جنبه اول: گورباچف این کشورها را ترغیب می کرد که به اصلاحات دست بزنند. جنبه دوم : گورباچف به کشورهای اروپای شرقی تضمین داد که شوروی در کار آن ها دخالت نخواهد کرد. به بیان دیگر وقایع ۱۹۵۶ مجارستان و ۱۹۶۸ چکسلواکی تکرار نخواهد شد. بدین ترتیب مانع بزرگ برای تحولات سیاسی برداشته شد.

۶. در کشورهای اروپای شرقی تقریبأ گذار از حکومت های شبه توتالیتر به دموکراسی همزمان صورت گرفت. این کشورها بین سال های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۱ دستخوش تحول شدند. از همزمانی گذارها، می توان تشابه نیروهای محرک تحول را نتیجه گرفت. اما باید در نظر گرفت که عوامل خاصی در هر کشور وجود داشتند که روند گذار را شکل دادند. در این کشورها، ترکیب عامل درونی و بیرونی، تحولات هم زمان را رقم زد.

روند تحولات سیاسی در لهستان و اعتراضات کارگری

سومین موج اعتراضات کارگری باز بدنبال افزایش قیمت مواد غذائی و تورم در تابستان ۱۹۸۰ سراسر لهستان را فرا گرفت. در این دوره ژنرال یاروزلسکی، دبیر اول حزب و نخست وزیر کشور بود. با تشدید بحران اقتصادی و گسترش اعتراضات، دولت با لخ والسا و هیئت نمایندگی کارگران وارد مذاکره شد. در این مذاکرات، دولت حق فعالیت سندیکاهای مستقل و حق اعتصاب را به رسمیت شناخت.

کمونیست ها بعد از کسب قدرت در لهستان به پیروی از الگوی شوروی همه صنایع را ملی کردند، برنامه ریزی اقتصادی را در دست خود متمرکز نمودند، تعاونی های کشاورزی را راه انداختند و رسانه ها، هنر و ادبیات را تحت نظارت و کنترل خود در آوردند. آن ها دارائی های کلیسا را مصادره و مدرسه ها و نشریات مذهبی را تعطیل نمودند.

دولت لهستان از ابتدای تشکیل آن با مشکلات اقتصادی مواجه بود. مشکلات اقتصادی موجب شد که کارگران در سال ۱۹۵۶ علیه ناکافی بودن حقوق در شهرهای ورشو، گدانسک و پوزنان به خیابان ها بریزند و به دفاتر حزب کمونیست (حزب متحده کارگران لهستان) حمله کنند. دولت برای مقابله با اعتراضات، به روی کارگران آتش گشود و تعدادی از آن ها را به قتل رساند. اما حزب برای جلوگیری از گسترش اعتراضات، دست به اصلاحات زد. در این تصمیم، افشاء جنایات استالین توسط خروشچف و اصلاحات او نیز تاثیرگذار بود.

حزب متحده کارگران لهستان رهبری خود را تغییر داد و ابتکار اصلاحات را به ولادیسلاو گومولکا سپرد. در پرتو اصلاحات گومولکا، از ابعاد سانسور کاسته شد، کلیسا اجازه یافت که نشریه‌ منتشر کند، کلوب‌های بحث و گفتگوی آزادانه راه افتاد و تشکل های مستقل کارگری به رسمیت شناخته شد. اما قیام مجارستان و سرکوب آن توسط شوروی و ترس از حمله به لهستان، موجب شد که حکومت لهستان عقب بنشیند، آزادی‌های داده شده را پس بگیرد، تشکل های کارگری را تعطیل و نویسندگان و روشنفکران ناراضی را دستگیری کند.

در ژوئن ۱۹۶۷ بدنبال افزایش قیمت برخی مواد غذایی، لهستان بار دیگر دستخوش اعتصابات کارگری شد. کارگران در اکثر کارخانه‌ها دست از کار کشیدند و کارگران کارخانهٔ تراکتور‌سازی اورسوس ریل‌های‌ راه‌آهن را در حومهٔ ورشو از جا کنده و مانع عبور قطار ورشو ـ پاریس شدند. دولت عقب نشست و افزایش قیمت ها را لغو نمود. ولی هزاران کارگر را اخراج کرد، ۲ هزار کارگر را باز داشت و ۳۰۰ تن از آن ها را به حبس های سنگین محکوم نمود.

سومین موج اعتراضات کارگری باز بدنبال افزایش قیمت مواد غذائی و تورم در تابستان ۱۹۸۰ سراسر لهستان را فرا گرفت. در این دوره ژنرال یاروزلسکی، دبیر اول حزب و نخست وزیر کشور بود. با تشدید بحران اقتصادی و گسترش اعتراضات، دولت با لخ والسا و هیئت نمایندگی کارگران وارد مذاکره شد. در این مذاکرات، دولت حق فعالیت سندیکاهای مستقل و حق اعتصاب را به رسمیت شناخت. در پی آن اتحادیه همبستگی در ۱۷ سپتامبر۱۹۸۰ رسما اعلام موجودیت کرد. همبستگی در زمان کوتاهی به یک اتحادیه مستقل با ده هزار عضو فراروئید.

با باز شدن فضای سیاسی و نیرومند شدن همبستگی، فشار اتحاد شوروی بر یاروزلسکی افزایش یافت. لئونید برژنف دبیر کل وقت حزب کمونیست اتحاد شوروی خواستار اعلام حکومت نظامی و غیرقانونی کردن همبستگی بود. اعتصاب ها موجب شده بود که ۲۰۰ هزار نفر  حزب کمونیست را ترک کرده و حدود یک میلیون از اعضای حزب به همبستگی به پیوندند.

گذار به دمکراسی در لهستان نه با اصلاحات و نه با انقلاب کلاسیک قابل تبیین نیست. گارتون آش می گوید: “در لهستان و مجارستان، آنچه را که می گذشت نمیشد یا سخت می شد انقلاب نامید. مخلوطی بود از اصلاحات و انقلاب. در آن زمان من آن را “اصقلاب” نامیدم. یک عنصر قوی و اساسی “تغییر از بالا” وجود داشت که اقلیتی از روشنفکران باقی مانده از احزاب کمونیست حاکم هدایتش می کردند. اما در عین حال یک عنصر حیاتی فشار مردمی “از پائین” هم وجود داشت. در مجارستان تعداد آن “از بالا”ئی ها بیشتر بود و در لهستان به عکس. اما در هر دو کشور ماجرا یکی بود: تعامل این دو با هم. اما این تعامل عمدتأ از طریق مذاکرات میان نخبگان حاکم و نخبگان اپوزیسیون انجام گرفت.

دولت لهستان نگران دخالت نظامی شوروی و تکرار رویداد بهار پراگ بود. یاروزلسکی زیر فشار شوروی در ۱۳ سپتامبر ۱۹۸۱،  حکومت نظامی اعلام کرد و “شورای نظامی نجات ملی” را تشکیل و اداره کشور را به نظامیان سپرد. با استقرار حکومت نظامی، اعتصابات و اعتراضات ممنوع و هزاران شهروند لهستانی بازداشت و روانه زندان ها گردیدند و جنبش همبستگی منحل اعلام شد.

اما به خاطر تداوم بحران اقتصادی، عدم کارائی حکومت در حل بحران ها و مقاومت مردم، حکومت نظامی در دسامبر ۱۹۸۲ لغو گردید. با لغو حکومت نظامی، زندانیان سیاسی آزاد شدند. ولی همبستگی هم چنان غیرقانونی ماند. جنبش همبستگی بعد از آن به زندگی و فعالیت زیرزمینی روی آورد.

دولت لهستان در نوامبر  ۱۹۸۷ برای کسب حمایت مردمی رفراندوم برگزار کرد تا از آن طریق فضای سیاسی را اندکی باز کند و از تمرکززدائی به جای ریاضت اقتصادی استفاده کند. رفراندوم شکست خورد. ولی یاروزلسکی دریافت که برای حل مشکل اقتصادی، تغییر در شیوه اداری کشور ضروری است.

لهستان باز در سال ۱۹۸۸ با اعتراضات گسترده مواجه شد. معترضین خواستار رفع توقیف جنبش همبستگی بودند. در واکنش به اعتراضات، دولت لهستان به لخ والسا و طیف گسترده ای از نیروهای اجتماعی پیشنهاد تشکیل میزگرد داد. میزگرد در ماه فوریه آغاز شد و اوائل ماه آوریل به نتیجه رسید. دولت پذیرفت بخشی از قدرت را به نیروهای اپوزیسیون منتقل کند. طرفین به یک رشته توافقات دست یافتند و قرار شد که انتخابات با حضور چند حزب برگزار شود، جنبش همبستگی قانونی اعلام شد، کلیسا استقلال خود را به دست آورد و اموالش که در دهه ۵۰ مصادره شده بود، بازگردانده شد.

در ژوئن ۱۹۸۹ انتخاباتی نیمه آزاد برای تشکیل مجلس ملی برگزار گردید که به پیروزی نیروهای اپوزیسیون  انجامید. پس از پایان انتخابات، ائتلافی گسترده از سه نیروی مخالف حکومت، یعنی “جنبش همبستگی”، “حزب دهقانان و کشاورزان لهستان” و “حزب دمکراتیک لهستان” شکل گرفت. در پی آن کمیته مرکزی”حزب متحده کارگران لهستان” پیشنهاد کرد واژه “دیکتاتوری پرولتاریا” و “انترناسیونالیسم پرولتاریائی” از قانون اساسی حذف و “دمکراسی پارلمانی”، به عنوان شکل حکومت آینده لهستان برگزیده شود. در دسامبر ۱۹۸۹، نقش رهبری حزب کمونیست هم از قانون اساسی حذف و نام “جمهوری دمکراتیک لهستان” به “جمهوری” تغییر داده شد.

در ژانویه ۱۹۹۰ حزب متحد لهستان خود را منحل اعلام کرد و در پی آن برخی از کادرها و رهبرانش حزب سوسیال دمکراسی لهستان را تاسیس نمودند. لخ والسا، رهبر جنبش همبستگی، در دسامبر۱۹۹۰ برنده انتخابات ریاست جمهوری شد. بدین ترتیب دولت شبه توتالیتر لهستان فروپاشید و شرایط برای استقرار جمهوری پارلمانی فراهم گردید.

نیروهای اصلی پیش برنده تحولات سیاسی لهستان

در ژوئن ۱۹۸۹ انتخاباتی نیمه آزاد برای تشکیل مجلس ملی برگزار گردید که به پیروزی نیروهای اپوزیسیون  انجامید. سپس ائتلافی گسترده از سه نیروی مخالف حکومت، یعنی “جنبش همبستگی”، “حزب دهقانان و کشاورزان لهستان” و “حزب دمکراتیک لهستان” شکل گرفت. در پی آن کمیته مرکزی”حزب متحده کارگران لهستان” پیشنهاد کرد واژه “دیکتاتوری پرولتاریا” و “انترناسیونالیسم پرولتاریائی” از قانون اساسی حذف و “دمکراسی پارلمانی”، به عنوان شکل حکومت آینده لهستان برگزیده شود. در دسامبر ۱۹۸۹، نقش رهبری حزب کمونیست هم از قانون اساسی حذف و نام “جمهوری دمکراتیک لهستان” به “جمهوری” تغییر داده شد.

 اتحادیه کارگری همبستگی

لهستان قبل از جنگ جهانی دوم صاحب طبقه کارگر کوچک اما ماهر و هم چنین جنبش سندیکائی بود که توانست تا زمان آغاز جنگ دوام بیآورد. بعد از روی کار آمدن کمونیست ها، اتحادیه های رسمی و وابسته به حزب حاکم جای اتحادیه های مستقل را گرفت. مسئولان این اتحادیه ها نه در مقابل کارگران، بلکه در قبال حزب پاسخگو بودند. این اتحادیه‌ها در عمل گامی برای تامین مطالبات کارگران برنمی‌داشتند.

اعتراضات کارگران و حمایت روشنفکران از آن ها زمینه را برای تشکیل کمیته های دفاع از کارگران فراهم ساخت. کمیته های دفاع از سال ۱۹۷۵ به تدریج تشکیل شدند و به کارگران آموزش دادند که به حقوق خود آشنا شوند. در جریان اعتصابات کارگری در سال ۱۹۸۰، اتحادیه کارگری همبستگی پا به حیات گذاشت.

گرچه نام همبستگی با لخ والسا گره خورده است، اما مبتکر همبستگی زنی به نام آنا بالینتونوویچ بود و با تلاش پیگیرانه او طی مدت کوتاهی همبستگی به یک جنبش فراگیر تبدیل شد. کارگران پس از اخراج او از کارخانه کشتی سازی لنین بود که دست به اعتصاب زدند و از بطن آن همبستگی پا به حیات گذاشت. همبستگی اولین اتحادیه غیردولتی در بلوک کشورهای شرقی بود که در سال ۱۹۸۰ تاسیس شد. اتحادیه همبستگی در فاصله زمانی کوتاه به سرعت به سازمانی سراسری در لهستان تبدیل شد.

لخ والسا به عنوان رهبر جنبش همبستگی، از حمایت گسترده کارگران برخوردار بود. ولی حکومت با او دشمنی بی‌پایان داشت. لخ والسا به مدت یک سال به زندان افتاد و تا سال ۱۹۸۸، تحت نظارت مستمر پلیس بود. او در سال ۱۹۸۳ به خاطر ترس از  اینکه اجازه بازگشت به کشور پیدا نکند برای دریافت جایزه صلح نوبل به خارج سفر نکرد.

با اعلام حکومت نظامی در سال ۱۹۸۱ و غیرقانونی شدن همبستگی و دستگیری فعالین آن، همبستگی در ظرف تنها چند هفته از جنبشی که ده میلیون عضو داشت به سازمانی مخفی با چند صد فعال تبدیل شد. در روزهای پس از آغاز سرکوب، آن عده از فعالان همبستگی که از چنگ نیروهای امنیتی گریخته بودند در خانه‌ٔ دوستان و هواداران‌شان پنهان شدند. اینان به تدریج یکدیگر را پیدا کردند و شبکه‌ای زیرزمینی به وجود آوردند. حکومت نظامی جنبش همبستگی را به یک سازمان زیرزمینی تبدیل کرد و به اعتبار آن در میان کارگران لطمه جدی وارد آورد.

روشنفکران لهستان

روشنفکران لهستان در تحولات سیاسی نقش بارزی داشتند. آن ها در مقاطع مختلف با کارگران اعتصابی اعلام همبستگی کردند، برای کارگران زندانی وکیل مدافع پیدا کردند، دستمزد وکلا را پرداختند و به خانواده‌های آن ها  یاری رساندند.

روشنفکران کمیتهٔ دفاع از کارگران با ١٢ عضو تشکیل دادند که بعدأ تعداد آن به ۳۳ نفر رسید. عده ای از آن ها افراد مشهوری بودند. مثل لشک کولاکوفسکی (نویسنده کتاب سه جلدی جریان های اصلی در مارکسیسم) و یرژی آندرژیووسکی، رمان‌نویس مشهور. تشکیل دهندگان کمیته دارای دیدگاه های متفاوتی بودند. مخالفت با دولت و پایبندی به دمکراسی و حقوق بشر، آن ها را به هم پیوند داده بود.

کمیته اولین نشریهٔ ماهانه خود را به نام “کمونیکاتور” در سپتامبر ١٩٧۶ انتشار داد. در این نشریه بیانیه‌های کمیته، اخبار اعتراضات، محاکمه ها و اقدامات سرکوبگرانه حکومت انتشار می‌یافت. در ابتدا اعضا نشریه را نسخه به نسخه تایپ می‌کردند. اما کمیته ماشین‌های چاپ را به صورت قاچاق از خارج وارد کشور کرد و چاپ نشریه توسط ماشین ها انجام گرفت. کمیته همچنین به چاپ نشریات زیرزمینی دیگری مانند روبوتنیک (کارگر) نیز کمک کرد. کار اصلی روبوتنیک، دادن پیشنهاد و نظر مشورتی به کارگران بود.

کمیته در پاییز ١٩٧٧ دست به ابتکار جالبی زد و دانشگاهی به نام دانشگاه سیار را بنیان نهاد. گروه های دانشجوئی زمان و مکان کلاس ها ـ معمولأ در خانه ها ـ را اعلام می‌کردند. ده‌ها دانشجو در این مکان‌های کوچک جمع می‌شدند تا درس هائی را فراگیرند که در دانشگاه ها تدریس نمی شد. درس هائی مانند: “تاریخ مردم لهستان” یا “ایدئولوژی‌های سیاسی معاصر”.

کلیسا و پاپ

مقام‌های واتیکان و حزب کمونیست لهستان پس از انتخاب پاپ، با او  وارد مذاکره شدند و حزب کمونیست بازگشت پاپ به لهستان برای دیدار و موعظه را پذیرفت. پاپ ٢ ژوئن ١٩٧٩ به ورشو رفت. میلیون‌ها لهستانی به حرف‌های او گوش ‌دادند. در آخرین سخنرانی پاپ در کراکو، سه میلیون لهستانی جمع شدند. پاپ در سخنان خود به طور غیرمستقیم نقض حقوق بشر در لهستان و نفوذ شوروی در کشورش را محکوم کرد و گفت: “آینده لهستان را کسانی می‌سازند که سازش نمی‌کنند”. دیدار پاپ، انگیزه لهستانی‌ها را به مبارزه علیه حکومت لهستان تقویت کرد و بر سازماندهی اقدام‌های مستقل افزود و سبب جذب میلیون‌ها نفر از مردم شد. کلیسا جای خود را در حیاط سیاسی لهستان به عنوان یک قدرت در مقابل قدرت دولتی باز کرده بود. قدرتی که از خواسته های مردم حمایت و به مبارزات آن ها علیه حکومت کمک می کرد.

در لهستان کلیسای کاتولیک جایگاه ویژه ای داشت. کلیسا صاحب نفوذی بود که نظیر آن را در هیچ کجای اروپای شرقی نمی شد دید. اقتدار اخلاقی آن در جامعه لهستان بلامنازع بود. هر یکشنبه میلیون‌ها لهستانی از جمله اعضای حزب کمونیست به کلیسا می‌رفتند. کشیش های ارشد بعد از شروع اعتراضات کارگران در دهه ۷۰، در موعظه‌هایشان به مشکلات کارگران اشاره کرده و نسبت به آنان همدردی نشان  دادند. مردم در روز انتخاب اسقف کراکو، کارول وویتیلا، به سمت اسقف رم در سال ١٩٧٨ به خیابان‌های ورشو ریختند و به پایکوپی پرداختند.

مقام‌های واتیکان و حزب کمونیست لهستان پس از انتخاب وویتیلا به سمت پاپ، با او  وارد مذاکره شدند و حزب کمونیست بازگشت پاپ به لهستان برای دیدار و موعظه را پذیرفت. پاپ که به نام ژان پل دوم نامیده می شد در ٢ ژوئن ١٩٧٩ به ورشو رفت و در برابر جمع گسترده‌ای از مردم در میدان پیروزی سخنرانی کرد. میلیون‌ها لهستانی به حرف‌های او گوش ‌دادند. در آخرین سخنرانی پاپ در کراکو، سه میلیون لهستانی جمع شدند. این بزرگترین گردهم‌‌آیی مردمی در تاریخ لهستان بود. پاپ در سخنان خود به طور غیرمستقیم نقض حقوق بشر در لهستان و نفوذ شوروی در کشورش را محکوم کرد و گفت: “آینده لهستان را کسانی می‌سازند که سازش نمی‌کنند”. دیدار پاپ، انگیزه لهستانی‌ها را به مبارزه علیه حکومت لهستان تقویت کرد و بر سازماندهی اقدام‌های مستقل افزود.

کلیسا جای خود را در حیاط سیاسی لهستان به عنوان یک قدرت در مقابل قدرت دولتی باز کرده بود. قدرتی که از خواسته های مردم حمایت و به مبارزات آن ها علیه حکومت کمک می کرد.         

شاخصه های گذار در لهستان

روشنفکران لهستان در تحولات سیاسی نقش بارزی داشتند. آن ها در مقاطع مختلف با کارگران اعتصابی اعلام همبستگی کردند، برای کارگران زندانی وکیل مدافع پیدا کردند، دستمزد وکلا را پرداختند و به خانواده‌های آن ها  یاری رساندند. اعتراضات کارگران و حمایت روشنفکران از آن ها زمینه را برای تشکیل کمیته های دفاع از کارگران فراهم ساخت. کمیته های دفاع از سال ۱۹۷۵ به تدریج تشکیل شدند و به کارگران آموزش دادند که به حقوق خود آشنا شوند.

۱. شاخصه اصلی گذار در لهستان، توافق میان نخبگان رژیم و نخبگان اپوزیسیون بود. چهره برجسته نخبگان اپوزیسیون، لخ والسا بود که جایگاه برجسته ای در میان مردم داشت.

۲. گذار به دمکراسی در لهستان نه با اصلاحات و نه با انقلاب کلاسیک قابل تبیین نیست. گارتون آش در همین رابطه می گوید: “در لهستان و مجارستان، آنچه را که می گذشت نمیشد یا سخت می شد انقلاب نامید. در واقع آنچه می گذشت، مخلوطی بود از اصلاحات و انقلاب. در آن زمان من آن را “اصقلاب” نامیدم. یک عنصر قوی و اساسی “تغییر از بالا” وجود داشت که اقلیتی از روشنفکران باقی مانده از احزاب کمونیست حاکم هدایتش می کردند. اما در عین حال یک عنصر حیاتی فشار مردمی “از پائین” هم وجود داشت. در مجارستان تعداد آن “از بالا”ئی ها بیشتر بود و در لهستان به عکس. اما بهرحال در هر دو کشور ماجرا یکی بود: تعامل این دو با هم. اما این تعامل عمدتأ از طریق مذاکرات میان نخبگان حاکم و نخبگان اپوزیسیون انجام گرفت.” (فانوس جادو نوشته گارتون اش)

۳. در تحولات سیاسی لهستان کلیسا عامل مهمی به حساب می آید. پاپ ژان پل دوم، گرچه در خط مقدم مبارزه نبود ولی نقش او در تحولات سیاسی لهستان انکار ناپذیر است. بازدیدها و سخنرانی‌های او در لهستان، سبب انگیزه دادن و جذب میلیون‌ها نفر از مردم شد.

۴. در گذار از حکومت شبه توتالیتر به دموکراسی، نقش اصلی با جنبش اعتراضی مردم و در راس آن طبقه کارگر بود. مشارکت وسیع مردم، این پیروزی را امکان پذیر ساخت. اما این جنبش با رهبری لخ والسا، ژان پل دوم و کلنل والدمار فیدریج (ماژور)، بنیان‌گذار جنبش جایگزین نارنجی به پیروزی رسید.

۵. پرهیز از خشونت، به کارگیری فعالانه و مبتکرانه نافرمانی مدنی، بهره گیری ماهرانه از رسانه ها و افکار عمومی، آمادگی برای مذاکره و سازش با حکومتگران، یکی از شاخصه های گذار در لهستان است.

۶. در لهستان بین جنبش کارگری و روشنفکران پیوند نزدیکی به وجود آمد و روشنفکران در تقویت اعتراضات کارگران و رساندن صدای آن ها به جهانیان نقش  مهمی داشتند.


  • ـ فانوس جادو نوشته گارتون آش
  • ـ پویائی دموکراسی  سازی نوشته گریم گیل
  • ـ ده سال بعد، مجموعه مصاحبه ها و مقالات
  • ـ “نیروئی قوی تر” نوشته پیتر اکرمن و جک دووال ترجمه مرکز مطالعات بی خشونت

دیدگاه بگذارید

Be the First to Comment!