کرونا و پارانویا؛ الاهیّات جاهلیّت

ds6fg45dfg44f - محمد جواد اکبریناز همان نخستین روزها که اجتماعات دینی، به ویژه در قم به عنوان کانون شیوع ویروس کرونا در ایران مورد توجه مردم و رسانه‌ها قرار گرفت کلیسای عمومی مسیحیان انجیلی (اوانژلیست‌ها) در شهر مولوز فرانسه نیز چنین وضعیتی داشت؛ اپیدمی از شرق فرانسه و از برگزاری یک اجتماع دینی در هفته‌ سوم ماه فوریه آغاز شده بود. صدها تن از مومنان مسیحی حاضر در این مراسم مبتلا شدند و دست‌کم ۱۷ تن از آن‌ها جان خود را از دست دادند. گفته می‌شود حدود ۲۰۰۰ شرکت کننده در مراسم فصلی این آئین، ویروس را به چهار گوشه این کشور و حتی جزیره گوادلوپ منتقل کردند.

در کره جنوبی نیز کلیسای مسیحی شین‌چیونجی نقطه آغاز اپیدمی شناخته شد. این کلیسا بیش از ۲۶۶ هزار نفر پیرو دارد. پیروانش تن به آزمایش ندادند و یک پیرو ۶۱ساله نیز پس از امتناع از آزمایش، به کلیسایی در جنوب شهر دائگو رفت که چهارمین شهر بزرگ کره جنوبی است و ۲ونیم میلیون نفر جمعیت دارد. اندکی بعد رسانه‌ها مبدا شیوع ویروس کرونا را کلیسای دائگو دانستند و مقامات سئول، دستور تعطیلی کلیساها را دادند. سرانجام لی ‌من‌هی، رهبر ۸۸ ساله کلیسای شین‌چیونجی از نقش این کلیسا در ابتلای بیش از نیمی از مبتلایان در کره جنوبی عذرخواهی کرد؛ هرچند شهرداری سئول، پایتخت کره جنوبی، او را به‌دلیل امتناع از همکاری در مهار بیماری به «قتل عمد» متهم کرد و پرونده تعقیب او را گشود.

در ایران اما ماجرا به یک کلیسا یا فرقه‌ای در اقلیت محدود نمی‌شد. نماینده رسمی رهبر جمهوری اسلامی اعلام کرد که حرم را «دارالشفا» می‌داند: «باید اینجا باز باشد و باید مردم با قوت بیایند». شورای تامین استان قم اگرچه تعطیلی حرم را تصویب نکرد اما دستور داد تا جلوی برگزاری نماز جماعت در حرم گرفته و نرده‌هایی نیز میان زائران و ضریح حائل شود. اما همان پنجم اسفند ۹۸ که این دستور صادر شد محمد سعیدی، نماینده رهبری و تولیت حرم، نماز جماعت را در حرم برگزار کرد و در ارگان رسمی حرم اعلام شد که مردم «حضور پرشور» داشتند و «خواستار برداشته شدن حائل‌های اطراف ضریح مطهر شدند». نماینده رهبری گفت: دشمن می‌خواهد قم را ناامن نشان دهد ولی این آرزو را به گور خواهد برد.

حالا دیگر خبری از این جنجال‌ها نیست؛ از رُم تا قم همه اجتماعات دینی تعطیل است و برای نخستین بار یک ویروس توانسته مرز میان واتیکان و کعبه را بردارد و امام هشتم در مشهد همانقدر شفا دهد که سنت‌پیتر در رُم! از آن غوغا تا این خاموشی چه می‌توان آموخت؟

فرض کنید خانواده متشخص و برخورداری را که دچار این تصورند که آنچه خوبان همه دارند آنها یکجا دارند و مثلا فرزندشان در یادگیری و یادسپاری و یادآوری، سرآمد دیگران است و قرار است میراث اقتصادی و اجتماعی خانواده در برتری او تداوم یابد. اینکه چه عوامل روانی و کدام شرایط اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، این خانواده را به چنین تصویر و تلقینی رسانده موضوع این تمثیل نیست؛ مهم این است که سرانجام روز آزمون مدرسه فرا می‌رسد و فرض کنید فرزندشان در آزمون مردود بشود. نخستین واکنش آن فرزند و خانواده‌اش چه می‌تواند باشد؟

طبیعی است که معلم و مدرسه را در ندادن نمره قبولی مقصر بدانند و مدرسه را بدخواهِ خود بپندارند و از حسودان و رقیبان بنالند. احساس ناکامی و افسردگی در درون، و خشم و پرخاش و خشونت با بیرون، پیامدهای طبیعی چنین وضعیتی است. روانشناسان می‌گویند تنها راه نجات این خانواده، رسیدن به تصویری واقعی از توانایی‌اش و اعتراف به این تصویر است؛ پارانویا و سوء ظن به دیگران، و عالم و آدم را متهم دانستن، گرهی از کار فروبسته‌ی این خانواده نمی‌گشاید حتی اگر با استفاده از جایگاه و قدرت و ثروتش مدیر مدرسه را اخراج و یا حتی بنای مدرسه را ویران کند! زیرا آزمونی دیگر در راه است و واقعیت، تابع متغیری از اوهام این خانواده و توهمش از خود نیست. تنها شناخت واقعی از حوزه و دامنه‌ی توانایی و تاثیرش می‌تواند به او کمک کند تا هم خود در این پارانویا و پریشانی نماند و هم دیگران را نیازارد.

در میان ویدئوهایی که از اعتراض به بستن اماکن مذهبی در ایران منتشر شده صحنه‌هایی هست از واعظان و مداحانی که بر عاملان بستن حرم نفرین می‌فرستند و این تصمیم را نشانه «مظلومیت اهل‌بیت» می‌خوانند و می‌گریند. کم نیستند اخباری از نقاط مختلف جهان که معتقدان به مذاهب مختلف، با نسخه‌هایی از طب خرافی، داروهایی غریب را تجویز می‌کنند و بر شفابخشی آن غیرت می‌ورزند و منکرانش را لعن می‌کنند؛ در ایران حتی تبلیغ علاج کرونا با «طب اسلامی» به تلویزیون رسمی کشور راه می‌یابد و با اینکه در گذشته حتی از میان مسئولان نظام نیز قربانی گرفته باز هم تبلیغ و ترویج می‌شود.

روحانیان قم نیز اگرچه همانند روحانیان رُم سرانجام حرم را بستند و نمازهای جمعه را نیز مانند آئین‌های یکشنبه تعطیل کردند اما تسلیم‌شان در برابر واقعیت بی‌رحمِ کرونا را نباید با تجدیدنظرشان در الهیات جاهلیت اشتباه گرفت. رُم، روزگاری است که دریافته باید حساب زمین را از آسمان جدا کند اما قم نه! دستگاه تبلیغی دین در ایران از سر اجبار در برابر کرونا تسلیم شده اما چنان با قدرت آمیخته که هنوز معتقد است می‌توان با کتاب و سنت بر ایران و جهان حکم راند. خلاصی قم هنگامی قابل باور است که کاخ‌های قدرت را نیز همانند بیمارستان‌ها به اهلش بسپارد و با کتاب و مکتبش به مسجد و موعظه برگردد. اما تا وقتی در همه سنگرهای پیشاکرونا ایستاده و بر رنج انسان و ایران می‌افزاید می‌توان فهمید که این سکوت و عقب‌نشینی، ناشی از پیامدهای فوری و مرگبار کرونا و تسلیمی از سر اجبار  است.

چرا چنین اتفاقی می‌افتد؟ این بخش از خانواده دینداران مگر چه تصویری از خداوند و چه تصوری از متون دینی و دامنه‌ی توانایی و گره‌گشایی دین دارند؟

به عنوان نمونه، در سال ۱۳۳۷ مجله‌ای در میان جامعه شیعی ایران متولد شد با نام «مکتب اسلام» که اکنون ۶ دهه از عمرش می‌گذرد و هنوز پابرجاست؛ این مجله البته در دو دهه آغازین عمرش تا پیروزی انقلاب ۵۷ نقشی پررنگ در تعلیم و تربیت دینداران داشت و اکنون نشریه‌ای منزوی و کم مشتری است. بر صدر لوگوی مجله جمله‌ای نشسته بود که هنوز نیز برنخاسته: «الاسلام یعلو و لایعلی علیه» سخنی منسوب به پیامبر اسلام که: اسلام برتری و سروری می‌کند و چیزی برتر و سرتر از آن نمی‌نشیند. در گوشه‌ای دیگر از جهان اسلام ۹۰ سال است که جریان فراگیر اخوان‌المسلمین در جامعه اهل سنت نیز شعاری را بر پرچم‌هایش می‌نویسد که اسلام را حلال مشکلات و کلید قفل‌گشای همه نیازها می‌داند: «الاسلام هو الحل». اگر در گوش طائفه و خانواده‌ای از دینداران عمری خوانده باشند که آنچه خوبان همه دارند ما یکجا داریم و علاوه بر کلیدهای بهشت (مفاتیحُ الجنان) کلیدهای این جهان را هم به دست ما سپرده‌اند اما ناگهان آزمونی مانند کرونا از راه برسد و نازپرورده‌های این خانواده را از حرم بیرون کنند همان اتفاقی رخ می‌دهد که روانشناسان درباره مبتلایان به پارانویا هشدار می‌دادند. پژمردگی در درون یا خشم در بیرون یا هر دو.

دیری است که دستگاه تبیینی و تبلیغی دین در تبیین هویت و غایت خود و نیز در دامن و دامنه‌ی حضور و تاثیرش دچار جهل و اختلال معرفتی و مبتلا به نوعی پارانویا است و به جای آنکه خود را بستری کند و در محضر عقل به درمان بپردازد الاهیات متناسب با این جاهلیت و اختلال را تولید می‌کند که آن را «الاهیات جاهلیت» می‌نامم. معروف است که «دوران جاهلیت» را دورانی می‌خوانند که پیامبران هنوز ظهور نکرده بودند و انسان در بدویّت می‌زیست؛ برای دوران جاهلیت نیز ویژگی‌هایی را می‌آورند که ذکرشان خارج از این مجال است، اینقدر بس که آنچه طائفه‌ای از دینداران درباره دوران جاهلیت می‌گویند خود در روزگار ما همان‌ها را باز آفریده‌اند با این تفاوت که الاهیات جاهلیت را نیز متناسب با جهل و اختلال معرفتی‌شان تولید کرده‌اند.

پارانویای برتری و سروری دین، مدیر مدرسه را به توطئه و حسادت و رقابت متهم می‌کند که چرا به فرزند ما نمره قبولی نداده است؛ این سخن که «قم دارالشفاست و دشمن می‌خواهد اینجا را ناامن نشان دهد ولی این آرزو را به گور خواهد برد» محصول همین پارانویا است.

در پی این اتهام، دستگاه دین به میزان قدرتش جلوی واقعیت می‌ایستد و راه‌حل‌های دیگران برای کاستن از رنج‌های بشر را تحمل نمی‌کند، نه راه می‌رود و نه راه می‌دهد، به میزان ناکامی‌اش دست به خشونت می‌زند تا تضعیف‌کنندگانِ تصویری که از دین ساخته را از سر راه بردارد. در این فرایند، پیروانش یا افسرده و به تدریج بی‌اعتقاد می‌شوند و یا تبدیل می‌شوند به ابزاری برای آزار دیگران، و هر جا حضور دارند آرامش و امنیت را از دیگران سلب می‌کنند.

کرونا اما آزمونی از جنس دیگر بود. نه کسی بود که بتوان تخطئه و تکفیرش کرد یا بتوان با دستبند و پابند از شرّش خلاص شد و نه از جنس مقولاتی بود که بتوان به عالم غیب ارجاعش داد؛ کرونا نه آزمونی از «عالم غیب» که مدرسه‌ای در «عالم شهادت» بود و هر چه بود و هر چه هست قابل رؤیت و اندازه‌گیری است و صدای آمار ابتلاها و مرگ‌هایش از صدای هر مأذنه و مناره و ناقوسی بلندتر است.

نوبت به تسلیم در برابر واقعیت رسیده بود و لازم نبود تا ۴۰ سال طول بکشد تا معلوم شود دین نه تنها «برتر و سرتر» نیست بلکه نیاز به برتری و سروری عقل و اخلاق دارد تا پایش را از گلیمش درازتر نکند؛ برای کرونا ۴۰ روز کافی بود تا هم علوم تجربی را و هم الاهیات را در سرتاسر زمین به تواضع دعوت کند.

در این میان، روحانیان قم نیز اگرچه همانند روحانیان رُم سرانجام حرم را بستند و نمازهای جمعه را نیز مانند آئین‌های یکشنبه تعطیل کردند اما تسلیم‌شان در برابر واقعیت بی‌رحمِ کرونا را نباید با تجدیدنظرشان در الهیات جاهلیت اشتباه گرفت. رُم، روزگاری است که دریافته باید حساب زمین را از آسمان جدا کند اما قم نه! دستگاه تبلیغی دین در ایران از سر اجبار در برابر کرونا تسلیم شده اما چنان با قدرت آمیخته که هنوز معتقد است می‌توان با کتاب و سنت بر ایران و جهان حکم راند. خلاصی قم هنگامی قابل باور است که کاخ‌های قدرت را نیز همانند بیمارستان‌ها به اهلش بسپارد و با کتاب و مکتبش به مسجد و موعظه برگردد. اما تا وقتی در همه سنگرهای پیشاکرونا ایستاده و بر رنج انسان و ایران می‌افزاید می‌توان فهمید که این سکوت و عقب‌نشینی، ناشی از پیامدهای فوری و مرگبار کرونا و تسلیمی از سر اجبار  است.

قدرت دینی و پارانویای طائفه‌ای از دینداران همان اژدهای داستان مولوی است. خفتگی و تواضعش در برابر کرونا را نباید به حساب شعور و آگاهی‌اش گذاشت؛ تنها «از غم بی‌آلتی افسرده است» و زمستان کرونا که برود و «آفتاب بغداد» دوباره گرمش کند باز بازار الاهیات جاهلیت را می‌گشاید و مشتری می‌طلبد؛ هر چند انبوهی از مشتریان دیگر بر آن شوق و ذوق و اطمینان نیستند و به این بازار با چشم تردید می‌نگرند. پس از کرونا، اقتصاد جهانی و اعتقاد جهانی هر دو روزگار سختی در پیش دارند.

دیدگاه بگذارید

7 Comments on "کرونا و پارانویا؛ الاهیّات جاهلیّت"


Guest
فروزنده از تهران
2 months 10 days ago

القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده

درود بر همه تقدیم به آخوندان و ملایان و مد احان و طلاب مفت خور و به امید نابودی اسلام و کل روحانیت و مداحان.همگی ضد انسان. بنده از سید قطب از جهنم تشکر کرده و مراتب بندگی خودم را برزبان شیرین پارسی تقدیم می کنم. عجب زبانی ست این زبان. زبانی که در برابر شمشیر بران پیامبر محمد و شمشیرزن قهار او علی آدمکش دوام آورد و مقاوم شد و همینطور ماندگاری خودش را با صدای بلند اعلام کرد. دستبرد اسلام را بر خود تبدیل به نجات کرد. و بنده با عنوان یک سخنگوی غیر ایرانی که به این زبان مباهات می کنم. بنده در آن شب شعر متعهد شدم که من هم در این بستان القصیده … چیزی بگنجانم و حالا مضافا بر آنچه در آن شب گفته آمد و مثل «سیل تبهکاران» و « از پشت و از جلو» و چند چیز دیگر را مثل « جشن گرفتند» و… اضافه کرده ام. بنده ایرانی شناسنامه ای نیستم اما روح من در هوای سعدی و حافظ و فردوسی و مولانا و خیام و آسمانهای آنها در پرواز همیشه گی ست. و حالا کل همه ی : «القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده» و افزوده های من

سید قطب از جهنم. القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده ۲۹ خرداد, ۱۳۹۶ ۷:۱۰
القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده
خب اینم از مریم خانم قرچک مکان. اما دیشب در بیت رهبری شب شعر بود و ایشون با خنده ای ملیح آن شعر الف شین را خواندند و از خنده دوباره بخیه های آنجاشان پاره شد و بوی ولایت امیر مومنان و امام عج در فضا پیچید و سربازان گمنام امام ولایت سرمست شدند. من شخصا به رهبری بول دادم و و با غایط و اصرار که فردا این شعر را ادامه دهم و اینک به فضل الهی انرا با اضافاتی چون هیهات من الذله و سیل تبه کاران و هارت و هورت و چاقو کشان و… ادامه میدهم امیدوارم که دیگران هم بکنند آنچه که ما میکنیم. بنده البته بنا نداشتم اما رهبری گفتند بکن و من هم می کنم. بنا بر این دوستان توجه داشته باشند که بنده چند روز دیگر که دوباره به تهران بیایم اینو چک میکنم تا ببینم ولایتیون چه نوشته و چه اضافه کرده اند. از دوستان مخبر متشکرم و امیدوارم که آقای شنگول ما هم قیام کنند ودر ادامه این شعر در مدح آقا سید علی و روح پر فتوح آون ملعون بزرگ زوری بزنند. الوطنا فدا. و حالا آنچه دیگران نوشته و آنچه را من مزید کرده اهم….

شاهرغ ایرانزمین از تهران نام مستعار ۲۵ خرداد, ۱۳۹۶ ۱۰:۴۸

آقای قاسم فرهنگی. دوستان از من خواستند که در مشاعره ای که جناب ابس شائری نوشته شرکت کنم. بنده دارای دکتری علوم حوضه ای هستم و در اداره فاضلاب مسجد جمکران کار می کنم و بنده مهندس رساندن مواد زائد به چاه سامراء هستم. برای همین میتوانم دل آقا رو بدست آورم. برای همین شعر الف شیم را کپی کرده من نیز بر آن تکامله ای اضافه می کنم. بنده نیز از سخنان این ابر اسنان هزاره و هزارهها استفاده کرده و واژه های ترقه بازی و داعشی بازی و امام علی فندک امیر المونین علی ابن ابی طالب و :تایب علی عزراییل استفاده کرده ام. تا که فرود افتد و چه در نظر آید. و حال اصل و فرع و تکامه ی معامله و این گوی و این میدان .

سلام آقای فرهنگ٬ من به شما قول داده بودم تا این قصیده را براتان بفرستم و اینک می فرستم. آمید من این است که این قصیده را در صفحه نخستتان و به صورت مستقل منتشر کنید. من از آن روز که به شما قول دادم تا کنون در سفر بوده ام و نتوانستم این را براتان بفرستم. چرا که ارسال از کامپیوتر شخصیم خطرناک بود. من از یک اداره ی دولتی در جایی از ایران این قصیده را می فرستم امیدوارم آنرا منتشرش کنید. وقتی فاحشگی و لواط و اعتیاد در ایران فرماندهیش در دست شخص رهبری ست شما نمی توانید این قصیده را خارج از ادب بدانید. رهبری با حکم حکومتی فرمان پوشش لواط را در بیتش داده است. برای او تجاوز به دهها نوجوان اشکالی ندارد و آنها عروسکهای ارضای شهوات شخص رهبری و قاری قرآنی بودند که آن قاری خودش از چهارده سالگی قربانی شهوات رهبری بوده است. جالب است که کلیت روحانیون در این مورد سکوت تایید آمیز کرده اند. بنده شخصا یکی از این قربانیان را که اینک زن و دو فرزند دارد را می شناسم. او چندین بار برای من که استاد… هستم با گریه و زاری گفت که رواج لواط نزد شخص رهبری و تا همین امروز به صورت «مشت و مال» و آمدن ماساژور ادامه دارد. و او خودش بارها مورد تجاوز قرار گرفته است. او پیشبینی می کرد که سرانجام سعید طوسی به هر وسیله کشته شود تا نتواند رازهای بیت رهبری را برملا کند. رازهایی که البته دیگر راز نیستند. از قرار باید سر سعید طوسی پیش از مرگ رهبری برود زیر آب. او یا در تصادف کشته خواهد شد یا ایست قلبیش خواهند داد و یا به سرطانی فوری دچار خواهد گردید. من امیدوارم این قصیده را به طور جداگانه و با عکسی از فریاد اوارد مونچ و یا عکسی که خودتان انتخاب می کنید در صفحه ی نخستتان بگنجانید و برای بالاترین هم بفرستید. امیداست که جوانان ایرانزمین این قصیده را در تلگرام بگذارند. نیچه گفته است که ظنز دیکتاتورها را بیش از یک اسلحه ی مرگبار می آزارد. خواهش می کنم به ترتیب و ترکیب صفحه بندی توجه کنید. خصوصا تیتر با خطی غلیظ نوشته شود و…با سپاس…
الف شین
القصیده الانتریه فی احوالات رهبری علویه که در محراب به خود ریده

این رهبر آزاده ی ایران به خودش رید٬

تنها نه خودش رید به خود رهبر ایران٬
یکپارچه ایران به سر رهبر خود رید و٬

رهبر چو نگه کرد در آیینه ی تقلید٬
اول بگریید!
آنوقت:
با مزمزه کردن٬ گه خود را٬
اینبار با غضب بر سخن و عرش خدا رید!٬ و
تو بشمار
با حفظ هویت به سر شخص خدا رید و ٬
تو بشمار
حتا خود الله، در عرش، از ترس،
بلرزید و به آیات خودش رید،
این رهبر فی الارض،
بر تربت پاک انبیا رید و٬
آن رهبر سابق در قبر بخندید ٬
با آن کفن پاک مطهر٬
که مزین به آیات خدا بود٬
با گفتن صد بار ولاکن٬
از خنده به خود رید و

آیات خدا بود به عمامه رهبر٬
وقتی که میخندید٬
وقتی که می خندید و به خود رید٬
عمامه اش افتاد درون گه و غلطید٬ و
بغلطید دو صد بار و
آیات خداوند آغشته به گه شد!
روح انبیا شعله ور الو شد!

****
عمامه تبرک با بوی خوش گه٬ مالید به پیشانی٬
چون چادری از گه٬
عمامه به سر کرد٬
عبای گه اندود٬
با عطر طهارت٬
تیمم غایط
با مسح و تلمس!
با ذکر و تلمذ
او عزم سفر کرد٬

*****
ریشش به ملات گه صد روزه حنا کرد!٬
بهر سفر انگلیکن رخت به بر کرد٬
***
در٬ آستانه ی در بود!٬
عزاییل ٬
کتایب آقا، با نره خری لخت٬
با آلت کلفت٬
آهیخته و زمحت!٬
سید سعید طوسی با نره ی خر جفت٬
فریاد توتوشی؟ یا اینکه توروشی!
هم روش و هم توشی، تو سعید طوسی
شمشیر بدست و ٬
هم زره به تن داشت٬
زان میر غضب خان٬
آن سارق خیبر، قاتل قریضه،
چیزی نه که کم داشت!
شمشیر لای دندان٬
فندک توی دستش٬
سطلی ز گه ناب٬ با آب قاطی کرد!
همچون آب زم زم غلپ و تلپ کرد
هی نوش و وانوش کرد،
هی مزمزه می کرد
***
پنهان نتوان کرد٬
ارضای رضا بود٬
این کار خدا بود!٬
رهبر پا رو وا کرد٬
حاج سعید طوسی با عورت نازش٬
در اونجای رهبر تا دسته که جا کرد٬
هی او جابجا کرد٬ اینجا و اونجا کرد!٬

هی رفت و اومد کرد، هی شلپ شلوپ کرد
تا دسته درون شد٬ گاهی به برون شد٬
از خنده ی آقا روده شون برون شد٬

روده آویزون بود، چند تا لکه ی خون، آقا آبریزون بود،
هر لحظه درون و گاهی به برون شد٬
***
قاه قاه می خندید
دو تا آویزون بود٬ یکی در میون بود٬
شلپ و شلوپ بود٬
آقا در میون بود٬
دستاش رو زمین بود!
اینها یه نشونی٬
از عالم غیبه!
***
این رهبر آزاده ی ما نشئه ی عشق است٬
الواط و لواط است٬ مثل آب نبات است٬
مکنده ی آب و مکنده ی ذات است٬
او اصل لواط و٬
معنی فساد است٬
این رفت و شدن ها٬ تلمبه زدن ها٬ با قاری قرآن ٬
صدها نوجوانان٬ با صد کش و قوس است٬
فرمان الهی وحیی ز نزال است٬
انزال و نزول است٬
***
گاهی فاعل، گاهی مفعول٬
گاهی عاشق و گاهی معشوق٬
گاهی این دست رو زمین و٬ گاهی اون دست رو کمر بود!
اصلش اینه که دمر بود
کپلش مثل قمر بود٬
کمرش مثل فنر بود٬
اما اینبار رهبر ما٬
از خوش هم بی خبر بود٬
اینبار حاج سعید طوسی،
دست و زانوش رو زمین زد٬
هی اون بالا و پایین کرد٬
رهبر ماه رو سوار کرد٬
ماه – تو آسمون نگاه کرد!
***
گاهی که این روی اون بود٬
گاهیم این توی اون بود٬
گاهیم این زیر اون بود!٬
گاه لب و لوچه ی رهبر برا ارضا اویزون بود٬
***
توی چاررای ولی عصر،
رهبر ما نگرون بود!
گاهی اینور رو نگاه کرد،
گاهی اونور رو برانداز،
ناگهان از توی چارراه،
سروصدایی بلند شد،
آقا هی دولا و راست شد،
قد و قامت رو نگون کرد،
دست چلاق رو سایه بون کرد
اون دورا رو هی نگاه کرد…
***
همه سربازای گمنام،
با بسیج خوشنام
****
چون سیل تبهکاران،
از چهار سوی تهران
از راه رسیدند
آقا رو دوشیدند،
از پشت فرو کردند از جلو مالیدند،
ابن ملجمای دوران،
در مدبر آقا چون نور باریدند،
با انزالای اونها، این هرزتن آقا حال و حول می کرد
***
این رهبر آزاده ی ما زیر الاغ بود٬
بیچاره الاغه٬
کارش کار زار بود٬
تا که میدید، که کسی نیست!٬
گاهی وقتام که کسی بود
گاهیم رو الاغ بود٬
خیالش راحت از این بود!
که توی راه خدا بود
با اینیم که چلاق بود٬
چون رهبر خود٬ رهبر ما روی براق بود٬

***
این رهبر فرزانه ی ما تو دردسر بود،
توچهار راهِ گشادش – تو راه صفا و مروه،
توی صحرای عرفات بود٬
رهبر ما دربدر بود
شلوارش کشیده پایین٬ قمبلش زیر تشر بود
عشق می کرد زیر تشرها
کپلش کبود و تر بود،
شایدم که وازلین بود
هی چی بود خیلی می لیزد،
آگاهیم آقا می لیسید…
***
ناگاه بشد رعدی و برقی٬
تو یکی از راه ها،
تاپاله زدی٬
تا – پاله ی زدی
این نور خدا بود٬
حاج محمود ما بود٬
احمدی نژاد بود٬
با بمب و مسلسل٬ نارنجک دستی٬
پشتشم سپاه بود٬ با لباس داعش٬
پرچم لا لا لا
مردم رو نوازش٬ کردند نمد مال!
آقا کرد قار قار!
« اینها نه مسلسل٬ ما میگیم ترقه ست٬
این ترقه – بازی٬ کار حقه بازی٬
این کار ما نیستش!
کار اجنبی هاست٬ …
ناگاه آقا گوزید٬
چرت امام عج تو چاه ثارالله، از اون صدا پوسید
ناگاه عیان شد٬ یک سیل تبه کاران از راه رسیدند٬
آقا رو که دیدند٬ پشت سر آقا فوری صف کشیدند٬
از عقب فرو کردند٬
از جلو مالیدند٬
با هَیْهاتِ مِنّا الذلَّه
عربده کشیدند!
هر کدام از یک سو آقا رو گاییدند!
ملائکه از عرش به پایین پریدند٬
او نا هم برا آقا یک پرس بریدند!
از راه دگر نیز چاقو کشای رهبر چون کرم خزیدند٬
سر دسته ی آنها ذولفقار بدست بود٬
با فرق شکافته هارت و هورت می کرد!
زرت و زورت می کرد!
با بطری خونش مست لایموت بود
***

ناگاه یه اف ۱۴ چون فیل هوا شد،
آسون ایران پر نشو و نما شد
نشئه گی رهبر از ایشون جدا شد
با این هواپیما٬ برق از آونجای رهبر، چون وحی جدا شد
سکوتی سنگین چون سرب بپا شد٬
وقتی که طیاره رفت دو باره غوغا شد.
این سیل شغلان زوزه ها کشیدند،
برا دشمن نابوده شاخ و شونه کشیدند،
***
احمدی نژاد امد با نور الهی!
دور سر او گه بود چون طوق طلایی٬
خمپاره بدست و -هم بمب به کف بود٬
از شمر بدترتر٬
از کرب و بلا بود،
در راه نجف بود
یک بمب گهی انداخت اندر ره رهبر٬
قهرمان نرمش ٬ با آن کمر باز!
آن فنر اعجاز٬
رهبر جا خالی داد!٬
چپیه یش رو علم کرد!
انگشت بزرگش رو اون مثل علم کرد٬
برا ترسوند مردم٬ هی اون تو دهن کرد٬
هی لیس و والیس زد٬
هی عره و تیز کرد!
چون رهبر آزاده ی ما روی براق بود٬
هر چند که الاغ بود٬
چون رهبر خود٬ رهبر ما روی الاغ بود!٬
یک خر رو الاغ بود!٬
می گفت که براقه! آما که الاغ بود٬
آما چه الاغی!٬
یه الاغ لخت و
نره خر داغ بود!٬
با عشوه و ناز بود…٬
گاهی خر روی امام بود٬ گاهیم زیر الاغ بود٬
***
آن بمب بیفتاد به محراب تجلی٬
آنگاه بترکید٬
آیات خدا ریخت درون ره رهبر
رهبر چو بلیزید٬
یا اینکه بلغزید ٬
تا دسته بلیسید!٬
نا گاه بگوزید٬
گفت اینکه ترقه ست
پس بمب کجا بود؟؟؟

آن رهبر سابق از حماقت این، رهبری فعلی، در قبر بخندید
قاه قاه به خودرید
دریا؟ چه بگویم٬
گهستان الا بود٬ از صفا تا مروه
چون سنگ سیا بود
بحری زه گه ناب٬
عرفات آقا بود٬
***
از عشق خدایی٬
رهبر ولایی
خناس مخنث٬
این رهبر یکدست٬
وارونه و سر مست٬

رهبر شده بی تاب٬
قواص خدا بود!٬
رقاصه ی شیطان
در حال ریا بود!
این ترقه بازی کار انبیا بود!
***

بهر سفر حج در راه خدا بود٬
تنگی بگرفتش٬
هرچند گشاد بود!
رهبر سر پا شد٬
با یاد خدا شد٬
رهبر چو بریدند٬
آن سیل کفن پوشان٬ اینبار از آن چارراه٬
از راه رسیدند٬
اول بو کشیدند٬
آنگاه چشیدند٬
با انگشت دشنام در گه به خزیدند٬
یا اینکه خلیدند٬
آنگاه لیسیدند٬
اسپرم هزار جاسوس را٬ کشف نمودند٬
اسرار عجحیبی بود،
مکنون چو الف لام!
هم ذالک و لا ریب!
این فیض عظیما را٬
این فاز به فوزآ را با یطعه ی الله بر چشم کشیدند!
اکمل شده این دین٬ با ملیون ذکر کین٬
با دشمن ملعون٬
امت شده واحد با کل مریدن٬ ریدند به دفتر٬
آن صاحب این عصر ناگه شده بیدار!٬
با چرت پریده٬
پیغمبر تکفیری گردیده پدیدار٬
همچون اونجای رهبر٬
چرتش شده پاره!
***
آن رهبر غائب گردید مهیا!٬
بهر سفر خاک٬ اماده ز افلاک
لاهوتی بی غش ٬ با عشوه ی مهوش٬
او آمده با کش٬
با شلوارک داغ!
شمشیر برنده در دست درنده٬
گرگان خونآشام٬ دندونای خونی٬
با نره خری داغ٬
با آن ذکر شق
با فتنه ی اکبر
با سید مظلوم٬
با دریایی از خون
با عامی مغبون
با سپاه غارت
با بسیج قاتل٬ با داعش بی رحم٬
با طالب حوزه٬
با طالب فیضه٬
خون تا زیر بیضه!
الامان به پا شد!
بیداری اسلام!
خونها که به پا شد٬
خونها به زمین ریخت٬
تا اسلام احیا شد!
اسلام آدمکش سیراب ز خون بود٬
سیرابتر خون شد!
ای دنیای آزاد بر خیز و بپا شو!
این میر غضبها را تو خلع سلا کن!
این دنیای بیداد٬
را از ظلم رها کن!

دنیا پر بغض است٬
و اینک شده فریاد از ظلم تو: اسلام
از ظلم تو: اسلام!!٬
فریاد و دو صد داد
فریاد! و فریاد!!٬

***

آی خدای واحد!٬
نحسی شریعت٬
نحسی شرایع٬
اینک تو نگا کن
این مردم ایران٬ گردیده مهیا
بر زیسیتنی نو!٬
الگوی نوینی انداخته در راه
هم بی توی ظالم٬ هم بی اوی خناس٬
بی رهبر لووواط!
بدون ولایت٬
بدون فقاهت٬
هم با من و با او
با این من دیگر با آن اوی دیگر!٬
هم٬ هم زن و هم مرد٬
هم پیر و جوانان٬
در راه بهاران٬
در راه نوینی٬
چون سیل خروشان
ماییم در ایران!٬
ماییم در ایران!

والسلام.
دوستان ناشناس و سه چهار نفری شناس. من هم چون آن دیگری و دیگران چون نویسنده اجازه داده بود دست در نوشته ی اوو انها بردم٬ چنانکه کس دیگری و کسان دیگری نیز به قول خودشان نکملیه ای بر ان نوشته بود. من هم نوشتم و امیدوارم که نویسنده گان دیگر نیز همت کنند و این قصیده را که معلوم است خیلی صریح و اضطراری نوشته شده را پالایش کنند. من فکر می کنم خوب است که هر کسی این القصیده را برای دیگران بفرستد. دیگر اینکه هر کس وسعش میرسد آنرا چاپ کند و به صورت روزنامه بر دیواری شهرها و حتا دهات بچسباند. و از ترقه بازی رهبری هم نترسد. اینان حتا تجاوزات و ازاله بکارتها را نیز فقط یه دستمالی به حساب می آورند. آقا فرمودند ترقه بازی چون سرفرزندان حرامزاده و سر نوه های پر پدر یک مادرشان سلامت است. بیدار شویم با هم. روحانی هیچ غلطی نمی تواند بکند. من بسیار متاسفم که گول پدر خانمم را خوردم ( من هم رای دادم و گ.ل زنم را خوردم که از دیواری در خیابان مولوی ترسیده بود. مباد که زنان اینطرف خیابان و مردان آن طرف خیابان باشند) و به این بیشرفی رای دادم.
من امیدوارم چنانکه آن دوست پارسی گوی غیر ایرانی ما پریشب و هم دیشب در بیت رهبری قول داد ادامه دهنده ی آینده ی این القصید باشد.
و اما من امید دارم که اضافات بنده شناخته آید و جناب سید قطب از جهنم خوشایندش شده باشد. در کشور من هر کس زبان پارسی را گفتن کند جزو برترها و ادیبها هست. و افخار من همین بس که این زبان را تا حد شاعر توانا هستم. سلام من بر زان و ادبیات پارسی و البته پارسی گویان. و من امیدوارم که ایرانی ها دیگر نه فارسی بگویند بلک هم پارسی درست.
ش و زبانش و کمالاتش زیر پای ملاها نابود می شود.
ارجمند از خراسان
و من فروزنده اربابی از تهران.

Guest
آخوندزاده از تهران
2 months 28 days ago

بزرگترین بدبختی ایران روحانیت و ملایان و مداحان و طلاب و فتواهای قتل و رساله های عملیاتیشان و منابرشان و عزادریهاشان و محرم و صفر و رمضان و قرآنشان است. یعنی در یک کلام اسلام و تشیع. شما مومنین باید از خودتان بپرسید چرا مسلمانید. پس از آن از خودتان بپرسید که اگر پدران ما را سرنبریده بودند و بر زنان و دختران ایرانزمین تجاوز نکرده بودند و این همه سید و امامزاده پس نیداخته بودند و در قادسیه ما شکست نخورده بودیم اینک در کدام جای تاریخ قرار داشتیم؟…اینها همه بدبختی ما مرذدم بوده و هست، اما بزرگترین بدبختی خود ملایان و مداحان و طلاب که در آینده ای نه چندان دور گریبانشان را خواهد گرفت سرقت قدرت و اشغال ایران در این ۴۱ سال است. من اطمینان حتم دارم که همین بسیجیان و پاسداران تربیت شده ی همین ملایان چنان دماری از روزگار این ملایان و این مداحان و این طلاب در آورند که در تاریخ بینظیر باشد. اگر در انقلاب فرانسه که کبیرش نامیدند مردم سر اربابان کلیسا را در حوضک غسل تعمید فرو کردند و تا بدنشان شل نشد ولشان نکردند، و در کلیسا اسب و قاطر و اسب بستند در انقلابی که در ایران در راه است اینبار به جای سرهای بریده کافران و زندیقان و مجوسان و زرتشتیان و بهائیان و دیگر دینان سرها متدینین و ملایان و مد احان و طلاب خواهد بود و در مساجد چه کارها که نخواهد شد. توسط همینهائی که حالا نامهای علی و محمد و صادق و مهدی و جواد و کاظم یدک می کشند. برای همین به قولی اگر آن فرانسه انقلاب کبیر بود این انقلاب ایران یک انقلاب اکبر خواهد بود. اینرا کسی مینویسد که هفت نسلش آخوند و آیت الله بوده و در میان اقوامش مداح و طلبه نیز هست. در اینجا یادآور شوم که مداحان و طلاب و آیت الله ها و روحانیون بدون حتا یک استثنا و کوچکترین اغماضی دستشان از یک آستین بیرون آمده و آن آستین محمد و ذوالفقار علی بوده و آیات قتال و جهاد و شهادت و زرجرکش کنی قرآن و اسلام. تمامی مردم ایران به خوبی میدانند.و بهتر از آنها خود این طابفه ی نکبت است و و حتا پدر من و پدر بزرگ ما که مرد میدانند. به خاطر تاریخ پر جنایتش است که می ترسد و از سر همین ترس هر لحظه بر آتش جنایتش می افزاید. و برای همین وای اگر از پس امروز بود فردائی.

Guest
سهراب از تهران
2 months 29 days ago

با سلام من سهراب هستم. پیش از هر چیز حمیده محمدی از بیت رهبری مزخرف نوشته ای. حتا با دشمن خودت هم با ادب باش. و اما سایت میهن درود بر شماها ووو کسی به نام اسدالله جعفری در سایت زیتون که از دوستان کلمه است مقاله ای در تمجید و تحسین و تکریم و … منتظری و مطهری نوشته. همسر من نیز چند روز پیش نظری نوشته بود که منتشر نشد. دوستی گفت که شما ممکن است آنرا بدون کاست منتشر کنید. آنها نظر مرا نیز تا کنون منتشر نکردند. پس من براتان می فرستم شاید منتشرش کردید.

فرمودید مرتضی مطهری و حسینعلی منتظرزی! این دو بزرگوار از مرتجعین ضد ایرانی بودند. خوب است این آقای اسدالله جعفری برود سخنان مطهری را در نجاست دانستن ایران و آئینها و رسوماتش ببیند و بشنود. در ضمن همچنین سخنان آقای منتظری را در مورد سنگسار بشنود که می فرماید برای آبروی اسلامی بعضی از احکام را باید تعطیل کرد. یعنی همچون دکان باید درش را بست و دوباره هر وقت آبروی اسلام اقتضا کرد بازش نمود. همسر من چند روز پیش نظری در این رابطه نوشت اما متاسفانه این آقایان و شاید خانمهای زیتونی برایشان قابل تحمل نبوده و نیست. من البته هم ترور آیت الله مطهری را که ضد ایران و دشمن ایران بود را محکوم می کنم و هم ترور شخصیتی و هم حبس خانگی آیت الله منتظری را. البته که برای آنهائی که بسیار متحجرند و یا نگاهشان به متجرینی امثال جنتی و مصباح و علم الهدا ست اینا میتوانند علامه و معلم و… باشند اما اگر خوب نگاه کنید این حکومت و اصولا اسلام در این ۱۴۰۰ سال حتا یک روز خوش بر ای نه مسلمانانی که به زور شمشیر مسلمان شدند و نه همسایگانشان به ارمغان نیاورده. اگر نویسندگان نظرات و دیگران که اینقدر به این اسلام و تشیع چسبیده اند نمونه هائی دارند آدرسش را بدهند. از گردن زدنهای امام علیتان و تا ازدواج های پیامبرتان و تا به جنگ رفتن امام حسینتان با حتا علی اصغر شش ماهه و قاسم یازده ساله و علی اکبر ۱۴ ساله و رقیه و زینب … و اصلا از خودتان آیا هرگز پرسیده اید که مثلا به ما چه که در هزار و چهارصد سال پیش سر عربی را بریده اند. مگر در این هزار و چهارصد سال سر کم بریده شده. حتا امام علی شما مگر طبق فرموده ی امامتان سر دست کم هفتصد نفر زن و کودک و پیر و جوان را که امان نامه هم گرفته بودند را در حضور پیامبر اعظمتان نبریده. مگر آیت الله ها مصباح و جنتی و تاریخ نمی گویند که در ۴ سال و ۹ ماه خلافتش سر هفتاد و پنج هزار نفر را بریده!؟ آیا این خدود صدهزار نفر همگی جنایتکار بوده اند. تازه آیا یک آدمی که مدعی امامت و معجزه و کرامات است باید سر حتا جنایکاران را هم ببرد!؟ من وقتی امام خمینی آن موقعم اینرا فرمود دچار وحشت شدم و از پیشنماز مسجد محلمان و با وجود مخالفت سرسختانه پدرم پرسیدم او گفت:« جوون اینا همه حکمت است و تو نباید اصلا راجع بهش فکر کنی! برو درست رو بخون و نماز شب یاد بگیر من به بابات یاد دادم…» آن موقع سیزده سالم بود. بعد ها در نوشته های علی دشتی دیدم که این علی مظهر عدالت و شجاعت و این اسدالله و این پدر یتیمان و این نویسنده ی نهج البلاغه سر همبازی عایشه شش ساله را هم بریده بعد رفتم پژوهش کردم دیدم اصلا نهج البلاغه را ایرانیان در قرن ششم هجری نوشتند و برای تلطیف این دین مبین و تظریف این امام علی آنرا به نام او کردند همچنانکه بر سن عایشه شش ساله هم سه سال افزودند تا ایرانیها این طعام را آسوده تر ببلعند. من پرسشم را تکرار می کنم برای کدام ارزش و کیفیت باید مسلمان ماند؟! و اما همسر من می گوید این نظر را نیز همانند نظر او حذف خواهید کرد. چرا که میترسید دیگران هم بفهمند و در حکومت و شجاعت و عدالت و شهادت و جهاد و اسلام و تشیع شک کنند. برای همین من نظرم را یک ساعت با ترس و لرزز و ریسک نگه میدارم تا اگر منتشر نکردید برای سایت دیگری بفرستم. با احترام زند باد ایران با همه بیماریهایش حتا عقایدش و اسلامش که از کرونا و ایدز بدخیم تر است

Guest
حمیده محمدی از بیت رهبری
2 months 29 days ago

من به آیت الله العظیم الخامنه الی الموسوی و العربی پیشنهاد می کنم تا به پیروی از ولی مطلقه فقیه سابقش خمینی ضد بشر که فتوای قتل سلمان رشدی را امضا کرد او هم فتوای قتل خانم فاطمه بن الکفر را در مورد انتشار «سوره کرونا» در ماه نکیت رمضان صادر کنند. ایشون نوشته. سوره ۱۱۰ آیه ۳۳ از سوره الکرونا. و کره خرنا و توله سگکم و تقودنا فی قبورکم و قبورنا تقدنا و غایطکم و بولنا و ارارکم فی قبور الاصل و الاساس دینا اسلاما و تشیعکم فی مسرتربنا و مسترابک. الهی الحمد الله ریدم فی العالمین.

Guest
الف میم استاد دانشگاه از تهران
3 months 22 hours ago

الف میم استاد دانشگاه از تهران
1 second ago

جنابان میهنی چرا شماها این سند مهم را امضاء نکرده اید؟ خبر نداشتید، خبرتان نکردند که امضاء نکردید. به نظر من این سند مهمی ست. حتما شرکت کنید. حتما هنوز هم میشود شرکت کرد. شاید هم شماهات همچون آن گروه ۱۴ نفر که دو بار تکرار شد، که تکرار کردند یک گروه ۱۷۰ نفره ی دیگر تشکیل دهید.
هم آوا، همبستگی ملی برای دمکراسی در ایران، با امضای بیش از ۱۷۰ نفر از کنشگران سیاسی، مدنی و هنری + فیلم

https://news.gooya.com/2020/05/post-38293.php