روابط ایران و عربستان سعودی پس از ترامپ

mehrdad khansari1 مهرداد خوانساریپیشگفتار

پیش از ورود به مقصد و مقصود این مقاله، توجه به این نکته ضروری است که هنگام نگارش تحلیل حاضر، هرچند پیروزی آقای بایدن در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا تثبیت شده بود، ‌اما خبر ملاقات پنهانی بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل و محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی، هنوز منتشر نشده بود و ترور محسن فخری‌زاده، رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع ایران،‌ نیز پیش نیامده بود که در این نوشته به آنها اشاره شود.

اگرچه این هر دو اتفاق از اهمیت ویژه ای در محاسبات مربوط به مسایل خاورمیانه برخوردارند، اما گمان نمی رود که در منطقی بودن پیشنهاد و ضرورت اقدام برای «تشنج زدایی» میان ایران و عربستان سعودی که هدف اصلی این تحلیل است، تاثیری پدید آورده باشد.

و اما بعد؛ یکی از نتایج مطرح نشده شکست پرزیدنت ترامپ،‌ احتمال کاهش تنش در روابط ایران و عربستان سعودی است که بی شک می تواند اثرات مثبت، به ویژه در کاهش تنش و خشونت های فرقه ای و درگیری های نیابتی در منطقه داشته باشد. چنین تحولی، تنها با رسیدن به یک توافق معقول و منطقی میان جناح حکومتگر در ایران، با نیروهای نزدیک به محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان می تواند میسر شود.

‌تردیدی نیست که برقراری روابط سیاسی میان اسرائیل، و دو کشور ساحل جنوبی خلیج فارس، صرفا به منظور مقابله با قدرت ایران، و برای جلوگیری از افزایش نفوذ جمهوری اسلامی در سرتاسر منطقه صورت گرفته است و هرچند کویت، قطر و عمان به این حرکت استراتژیک نپیوسته اند اما جای پایی برای اسراییل در خلیج فارس و بیخ گوش ایران فراهم کرده است که نمی توان از تاثیر آن غافل بود.

موقعیت عربستان سعودی و ایران در آستانه روی کارآمدن دولت جدید در آمریکا

الف) عربستان سعودی

با شکست ترامپ در انتخابات آمریکا، رهبران کنونی عربستان و اسرائیل ، هر دو،‌ مهمترین و پر قدرت ترین مهره پشتیبانی خود را در صحنه بین المللی از دست داده اند. نخست وزیر اسرائیل، ازیکسو باشرایط بسیار دشواری در داخل کشور خود روبرو است، و از سوی دیگر پشتیبان اصلی خود در عرصه سیاسی جهان یعنی پرزیدنت ترامپ را از دست می دهد. اتهامات رشوه گیری آقای نتانیاهو که مدتهاست پای او را در دادگاه به بند کشیده است و متزلزل بودن دولت ائتلافی او، می توانند به زودی او را از مسند فرمانروایی ده ساله اش به زیر کشند. در آمریکا نیز رئیس جمهوری که بی پروا به یاری او بشتابد نیز جایش را به کسی خواهد سپرد که چندان علاقه ای به او ندارد.

ولیعهد بلندپرواز و بی تجربه عربستان سعودی نیز پشتیبان بی چون و چرای خود را که در دشوارترین شرایط رسوایی آور قتل جمال خاشقجی، روزنامه نگار سعودی، تنها عامل تثبیت موقعیت او به عنوان ولیعهد عربستان بود و بارها‌ او را از گزند فشار ها و اتهامات گوناگون در امان نگهداشته است، به زودی از دست خواهد داد.

سناریوی پیش رو برای ولیعهد عربستان با روی کار آمدن آقای بایدن در آمریکا و انتقاداتی که در جریان فعالیت های انتخاباتی اش از حکومت سعودی و شخص محمد بن‌سلمان به عمل آورد، نیز چندان خوشبینانه نیست.

اگرچه، با توجه به اهمیت موقعیت مهم و استراتژیک دیرینه میان آمریکا و عربستان،‌ انتظار نمی رود که فشارهای بایدن در عمل به همان شدت شعارهای انتخاباتی و اظهارات پیشین او باشد، اما اظهارات قبلی او، به ویژه تاکید او در تاریخ دوم اکتبر ۲۰۲۰ که بر آن است تا ارزیابی دوباره ای در روابط با عربستان سعودی انجام دهد، و مهمتر اینکه از ادامه جنگ عربستان علیه یمن دیگر حمایت نخواهد کرد و نخواهد گذاشت تا ارزش های معنوی کشورش با فروش اسلحه یا خرید نفت، نادیده گرفته شده و خدشه دار شود، بی گمان نگرانی گسترده و عمیقی در میان حاکمان عربستان پدید آورده است.

بایدن ضمنا در همان سخنرانی، که در دومین سالگرد قتل جمال قاشقجی انجام شد، گزارش تحقیقی سازمان «سیا» را عملا تایید کرد که شخص ولیعهد عربستان را مسئول انجام این قتل وحشیانه دانسته بود.

 روی کار آمدن آقای بایدن در حالی است که عربستان سعودی، هم اینک با چندین بحران بی سابقه مالی و سیاسی روبرو است. افزایش مشکلات اقتصادی برخاسته از شیوع جهانی ویروس کرونا، سقوط بهای نفت در بازارهای جهانی،‌ ادامه جنگ پرهزینه بی حاصل در یمن، و نیز پیامدهای نگران کننده «انقلاب فرکینگ» که ایالات متحده را از نفت عربستان کاملا بی نیاز می سازد، آینده پر دردسری را بر سر راه حاکمان سعودی قرار داده است؛ به گونه ای که موقعیت حاکمان کنونی سعودی به ویژه ولیعهد آن کشور، در پنج سال گذشته هرگز با چنین شرایط حساسی دست به گریبان نبوده است.

پیش بینی اینکه دولت جدید آمریکا مواضع سخت تری را در برابر محمد بن سلمان در پیش خواهد گرفت و او را در زمینه های متفاوت (مانند ادامه جنگ بی حاصل و فاجعه بار یمن‌ و فشار بی رویه علیه منتقدین داخلی و خفه کردن هر صدای مخالفی، حتی در میان اعضای خانواده سلطنتی) زیر فشار قرار خواهد داد، دشوار نیست.

روی کار آمدن آقای بایدن در حالی است که عربستان سعودی، هم اینک با چندین بحران بی سابقه مالی و سیاسی روبرو است. افزایش مشکلات اقتصادی برخاسته از شیوع جهانی ویروس کرونا، سقوط بهای نفت در بازارهای جهانی،‌ ادامه جنگ پرهزینه بی حاصل در یمن، و نیز پیامدهای نگران کننده «انقلاب فرکینگ» که ایالات متحده را از نفت عربستان کاملا بی نیاز می سازد، آینده پر دردسری را بر سر راه حاکمان سعودی قرار داده است؛ به گونه ای که موقعیت حاکمان کنونی سعودی به ویژه ولیعهد آن کشور، در پنج سال گذشته هرگز با چنین شرایط حساسی دست به گریبان نبوده است.

به این ترتیب،‌سناریوی در پیش برای ولیعهد عربستان با توجه به اظهارات بایدن در چریان فعالیت های انتخاباتی او بی شباهت به نوع بیاناتی نبود که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۷۶ از سوی جیمی کارتر در ارتباط با مقوله نقض حقوق بشر در ایران مطرح گردید که به باور بسیاری از صاحب نظران منجر به تضعیف و نهایتا اضمحلال نظام شاهنشاهی در ایران شد.

ب) ایران

شکست ترامپ و پیروزی بایدن در انتخابات آمریکا، آنهم در چهل و یکمین سالگرد اشغال سفارت آمریکا در تهران، و جنگ قدرت در میان مدعیان داخلی، شرایط حساسی را پیش آورده است. هرچند که تشدید بی سابقه تحریم های آمریکا علیه ایران در پی خروج آن کشور از برجام، صدمات بی سابقه و غیرقابل انکاری را بر اقتصاد ایران و زندگی روزمره مردم عادی وارد ساخته است، اما هیچ یک از این دشواری ها، حتی شیوع وسیع و مرگبار ویروس کرونا، جناح حاکم را به عقب نشینی و تسلیم در مقابل خواسته های دولت ترامپ وادار نکرد و تنها حاصل تشدید تحریم ها و فشارهای اقتصادی ناشی از آن بر جامعه،‌ ایجاد ضعف در میان مردم و نیروهایی شده است که در عمل، تنها آنان هستند که می توانند جناح حکومتگر (که اقلیت کوچکی بیش نیست)‌ رابه چالش بکشند و مجبور به تسلیم در برابر اراده ملی نمایند.

اثرات ناشی از عدم حضور اقتصاد ایران در بازارهای کشورهای غربی، اتکای ایران به کشورهای چین و روسیه برای تامین نیازمندی های اقتصادی و امنیتی را افزایش داده است. اتکایی که عواقب دراز مدت و احتمالا شوم و نامیمون و نگران کننده آنها، دیر یا زود دامن ملت ایران را خواهند گرفت.

این شرایط حساس هنگامی پیش آمده است که به سبب ورشکستگی و بی اعتباری کامل دولت «تدبیر و امید» گمان می رود که «دولت سیزدهم» در چند ماه آینده در اختیار اصولگرایانی همسو با آرمانهای بیت رهبری و عوامل آنان، قرار خواهد گرفت و جامعه آسیب دیده و بلا زده ایران احتمالا با شرایط اجتماعی سخت تری روبرو خواهد شد.

اگر چه اینک انتظار این است که دولت بایدن آمریکا را دوباره به برجام بازگرداند ولی روشن نیست که بازگشت آمریکا به برجام و مشارکت نزدیکش با اروپا الزاما حاصل مثبتی برای ایران داشته باشد. شاید برخلاف آنچه که تصور می شود، انعطاف دولت بایدن در برابر مسائلی که بتواند به صورت قابل ملاحظه ای فشار تحریم های سال های اخیر را کاهش دهد،‌ به مراتب کمتر از آنچه باشد که امروز تصور می شود.

به احتمال بسیار، احیای دوباره برجام بر پایه توافق پیشین، زمینه ساز شرایطی خواهد بود که اعضای  ۱+۵ بتوانند با درج بندهای جدیدی (احتمالا شامل مسائل کلیدی مانند برنامه موشکی و یا سیاست های منطقه ای ایران) به توافقی تازه و دوام پذیر دست یابند.

روشن است چنین شرایطی، حاکمان جمهوری اسلامی را که همواره تاکید کرده اند که در هیچ شرایطی زیر بار مذاکره برای تغییر توافقنامه برجام نخواهند رفت ‌ در موقعیت سخت و پیچیده ای قرار خواهد داد.

مساله دیگری که بی شک مواضع اعلام شده ایران را به چالش می کشد این است که آلمان و فرانسه (همراه با اتحادیه اروپا) با اتخاذ و اعلام مواضع جدید،‌ امروز علنا خواستار رسیدن به یک توافق قابل قبول به ویژه در ارتباط با مقوله موشک های ایران و میزان برد آنها در هر گفتگوی بعدی هستند.

از آنجا که پروسه مذاکرات برای رسیدن به هر نوع توافقی با آمریکا و اتحادیه اروپا، بسیار زمان بر خواهد بود،‌ انتظار نمی رود که دولت آقای بایدن، که در داخل کشور با گرفتاری هایی که از دولت پرزیدنت ترامپ به ارث می برد بتواند در این مرحله (مثلا در ۱۰۰ روز اول) به جز ‌امکانات محدود برای فروش نفت و یا آزاد سازی بخشی از ذخائر ارزی ایران برای خرید دارو و مواد غذائی، بتواند در دیگری را برای ایران بگشاید. 

ادامه تنش‌های موجود یا رویارویی با چالش‌های جدید؟

بی گمان، حذف پرزیدنت ترامپ از صحنه سیاست آمریکا، رهبران اسرائیل و عربستان را با اوضاع و احوال کاملا جدید و نگران کننده ای روبرو خواهد ساخت. همزمان،‌ برای ایرانِ «آمریکا ستیز»، حذف پرزیدنت ترامپ، به بازگشت هماهنگی سیاسی و نظامی آمریکا با متحدین سنتی اش در اروپا و دیگر نقاط جهان خواهد انجامید، و زمینه مانور جمهوری اسلامی در عرصه بین المللی را محدودتر خواهد ساخت.

در چنین شرایط تازه ای، اگر جمهوری اسلامی بخواهد همانند چهار دهه گذشته، از مواضع سختگیرانه خود عقب نشینی نکند، شرایط را برای خود و برای ملت ایران به مراتب تنگ تر و آسیب پذیرتر، حتی از زمان پرزیدنت ترامپ خواهد کرد.

در شرایطی که عربستان در باتلاق جنگ فرسایشی یمن گرفتار شده است؛ جنگی که پیروزی در آن با توجه به اینکه زندگی مردم آن کشور امروز به بزرگترین فاجعه انسانی در جهان تبدیل شده، ‌معنی و مفهومی ندارد، و نیز در شرایطی که ایران در بدترین شرایط اقتصادی توام با فقر اجتماعی در تاریخ معاصر کشور، همزمان ‌ناچار به دست و پا زدن در معضلی دیگر ناشی از عواقب مرگبار ویروس کرونا است، آینده و ثبات داخلی هر دو کشور و منافع منطقه ای آنها به دلایل کاملا مختلف، در گرو سرو کله زدن با دولت جدید آمریکا است که هردو با بی اعتمادی نگران عواقب آنند؛ در چنین اوضاعی،‌ کاستن از تنش های موجود میان دو کشور هر دو را در موقعیت بهتری برای پایان بخشیدن به درگیری های بی حاصل با یکدیگر و چانه زنی های پیش رو با آمریکا قرار خواهد داد.

در شرایطی که عربستان در باتلاق جنگ فرسایشی یمن گرفتار شده است؛ جنگی که پیروزی در آن با توجه به اینکه زندگی مردم آن کشور امروز به بزرگترین فاجعه انسانی در جهان تبدیل شده، ‌معنی و مفهومی ندارد، و نیز در شرایطی که ایران در بدترین شرایط اقتصادی توام با فقر اجتماعی در تاریخ معاصر کشور، همزمان ‌ناچار به دست و پا زدن در معضلی دیگر ناشی از عواقب مرگبار ویروس کرونا است، آینده و ثبات داخلی هر دو کشور و منافع منطقه ای آنها به دلایل کاملا مختلف، در گرو سرو کله زدن با دولت جدید آمریکا است که هردو با بی اعتمادی نگران عواقب آنند؛ در چنین اوضاعی،‌ کاستن از تنش های موجود میان دو کشور هر دو را در موقعیت بهتری برای پایان بخشیدن به درگیری های بی حاصل با یکدیگر و چانه زنی های پیش رو با آمریکا قرار خواهد داد.

در سالهای اخیر،‌ به ویژه در ۵ سال اخیر که ملک سلمان زمام امور در کشورش را به دست گرفته است، مقامات سعودی بارها و بارها پیشنهادات دستگاه سیاست خارجی ایران به منظور نشست و مذاکره پیرامون مسائل فی‌مابین را رد کرده اند. بی شک یکی از دلایل مواضع سرسخت و تغییر ناپذیر عربستان در این ایام، اتکاء کاذب مقامات آن کشور به پشتیبانی کامل دولت ترامپ در قبال ایران بوده است که عملا در پی درگیری های متفاوت در آب های خلیج فارس در تابستان ۲۰۱۹ که نهایتا به حمله موشکی به تاسیسات نفتی عربستان منجر شد، رویائی بودن آن با توجه به عدم کوچکترین واکنش از سوی آمریکا به اثبات رسیده است.

امروز اولویت اول برای عربستان سعودی،‌ پایان بخشیدن به جنگ یمن و سپس پایان دادن به اختلافاتی است که در ۳ سال گذشته باعث ایجاد شکاف در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) شده؛ وضعیتی که علاوه بر ایران،‌ ترکیه را نیز در حمایت از قطر وارد یک درگیری فرسایشی دیگری کرده که صرفا به تضعیف موقعیت منطقه ای عربستان انجامیده است. روشن است که حل این دو معضل که ایران می تواند نقش بسیار موثری را در هر دو آنها و به ویژه با اعمال نفوذ بر حوثی ها در جنگ یمن ایفا کند، باعث تقویت موقعیت محمد بن سلمان در ارتباط با مشکلات اقتصادی در داخل و رویارویی های در پیش با دولت بایدن خواهد بود.

نتیجه

امروز فارغ از سالها تبلیغات مغرضانه و عوامفریبانه برخی رهبران پیشین و یا سکوهای افراطی در جمهوری اسلامی علیه خاندان آل سعود،‌ برای هر تحلیلگر واقع بینی، این واقعیت آشکار شده که تلاش در تضعیف موقعیت سلطنت در عربستان سعودی،‌ به صورتی که منجر به سقوط یا بی ثباتی داخلی در آن کشور شود،‌ عملا در جهت مخالف با منافع دراز مدت ملی ایران خواهد بود. این فرضیه بر این باور استوار نیست که خاندان سعود، مستقیم یا غیرمستقیم و موذیانه اقداماتی علیه منافع ایران (اقداماتی که تاریخچه آن حتی به در دوران قبل از حکومت اسلامی هم باز می گردد) نکرده یا نمی کند! مساله اساسی اینجاست که هر گزینه دیگری در آن سرزمین از قبیل یک جمهوری اسلامی متشکل از نیروهای افراطی و دو آتشه «سلفی» ضد شیعه و یا حکومتی نظامی تحت فرماندهی افسرانی رادیکال چون سرهنگ معمر قذافی، با تکیه به ثروت سرشار نفت در آن کشور،‌ به مراتب برای ایران بدتر و پرهزینه تر خواهد بود.

به این ترتیب، با توجه به پنج عامل ذیل، منافع ملی ایران و واقعیت غیرقابل تغییر جغرافیائی، که هر دو کشور را محکوم به همسایگی با یکدیگر نموده حکم می کند تا تلاشی جدی از سوی تهران بسوی عادی سازی روابط با ریاض آغاز و پیگیری شود:

یک: موقعیت درگیر عربستان در شورای «غیر متحد و از هم پاشیده» همکاری خلیج فارس.

دو: نیاز عربستان برای رهائی از یک جنگ فاجعه بار در یمن و اثرات منفی آن در درون کشور.

سه: عواقب بسیار سخت ناشی از سقوط بی سابقه قیمت نفت خام در اوضاع و احوال اقتصادی.

چهار: درگیری تنگاتنگ آن کشور با عواقب شیوع ویروس کرونا

پنج: و سرانجام رودروئی اجتناب ناپذیر عربستان با یک دولت جدید و منتقد در واشنگتن که با آن احساس راحتی نمی کند و مهمتر اینکه اصلا به آن اعتماد ندارد.

امروز اولویت اول برای عربستان سعودی،‌ پایان بخشیدن به جنگ یمن و سپس پایان دادن به اختلافاتی است که در ۳ سال گذشته باعث ایجاد شکاف در میان اعضای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) شده؛ وضعیتی که علاوه بر ایران،‌ ترکیه را نیز در حمایت از قطر وارد یک درگیری فرسایشی دیگری کرده که صرفا به تضعیف موقعیت منطقه ای عربستان انجامیده است. روشن است که حل این دو معضل که ایران می تواند نقش بسیار موثری را در هر دو آنها و به ویژه با اعمال نفوذ بر حوثی ها در جنگ یمن ایفا کند، باعث تقویت موقعیت محمد بن سلمان در ارتباط با مشکلات اقتصادی در داخل و رویارویی های در پیش با دولت بایدن خواهد بود.

مطمئنا،‌ هر اقدام مبتکرانه ایران در قبال عربستان برای گفتگو با وعده کمک به سعودی ها به منظور پیدا کردن راه حلی برای “خروج محترمانه عربستان از جنگ یمن”، با توجه به برخوردهای پیش بینی شده از سوی دولت آینده آمریکا، برخلاف گذشته نزدیک، به احتمال زیاد در این زمان برای جلب پاسخ مثبت از ریاض کافی خواهد بود.

آغاز چنین پروسه ای در آینده نزدیک، این امکان را مهیا می سازد تا در پی برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ایران که برای ژوئن ۲۰۲۱ برنامه ریزی شده است، با روی کارآمدن یک فرد «اصولگرا و نزدیک به خامنه ای»، روابط دیپلماتیک میان دو کشور نیز دوباره برقرار شود.

در پایان، توجه به این نکته مهم است که برقراری روابط دیپلماتیک به معنای آغاز روابط گرم و برادرانه میان تهران و ریاض نیست و صرفا به منزله بازگشت به وضعیتی است که در آن تنش بین دو کشور (و به تبع آن در منطقه) همراه با یک تغییر اساسی در «زبان و برخورد حساب شده»، بدون الزاما حل و فصل هیچ یک از مسائل اصلی بین آنها،‌ جانشین وضعیت خطرناک و خارج از محاسبه کنونی گردد. به هر صورت، برقراری مجدد روابط با عربستان سعودی،‌ این امکان را برای ایران مهیا می سازد تا بتواند عدم رسیدن به یک راه حل قابل قبول با بایدن را در آینده به نوعی دیگر نیز جبران کرده باشد.

دیدگاه بگذارید

4 Comments on "روابط ایران و عربستان سعودی پس از ترامپ"


Guest
,پویا بختیاری از شیرازی
5 days 3 hours ago

از دو دوستی که مرا و دیگران خبر کردند و به این سایت راه بردند سپاسگزارم. اما من رفتم بدنبال پزوهش خانم اعظمی و آنرا پیدا کردم. پیش از اینکه کپی آنرا در اینجا بگذارم به همه نویسندگان این شماره ی میهن یادآوری میکنم که مشکل ایران رابطه اش با آمریکا نیست. غیر از آقائی که ادبیات را بررسی کرده همتان مشکل اساسی ایران را که از تشیع و اسلام ضد بشر است به رابطه با آمریکا فروکاهیده اید. جالب است این مفهوم جدید که سراسر ایرالن را فرا گرفته: اسلام ضد بشر! همه اینرا زمزمه و حتا فریاد می کنند! …
در صورتی که اصلا اینطور نیست و همه مصیبت و درد ایران اسلام و تشیع است. همچنانکه مشکل اصلی شوروی استالینیست و کمونیسم بود مشکل ایران هم اسلام و تشیع است. همچنانکه مشکل آلمان نازیسم و هیتلریسم بود مشکل ایران هم اسلام و تشیع و آخوندیسم است. من فکر میکنم همه ی این نویسندگان تا مغز سلولهایشان مسلمان باشند. برای همین اصلا از نام بردن این بلای اصلی پرهیز می کنند. اما پیش از خواندن مقاله ی این خانم خوب است تاریخ آنرا که سه شنبه 10 خرداد 1384 است توجه کنیم و درخواست ایشان را بر نرفتن پای صندوق رای بیلاد داشته باشیم. و حالا مقاله ی خانم معصومه اعظمی را با هم بخوانیم.

پژوهشی در قتل و خشونت طبیعی و ذاتی در اسلام و قرآن، و با این همه انتخابات: شرکت یا تحریم! معصومه اعظمی

مردم زجر دیده ی ایران، خواهران و برادران هم میهن، زنان مردان، فرزندان زرتشت و کوروش و داریوش و…درود بر شما. سرتان سلامت. من نه مرد سیاستم و نه سیاست باز. با این همه در این برهه از تاریخ خونین ایران که پر است از قتل و کشتار ، شکنجه و سنگسار، ترور و وحشت، تجاوز و زندان، آزادی کشی و نامردی و نامردمی، چپاول دارایی های مادی و معنوی و حراج دختران و پسران ایرانی در بازارهای کشورهای اسلامی به عنوان دانشجویی از دانشگاه تهران به خود اجازه می دهم حاصل تحقیق کوچکی از خود را به حضور جوانان این مرز و بوم ارائه دهم. زیرا پیران را تصلب فکر و روح اجازه ی پرسش در چونی و چرایی نمی دهد.
امروز که در بازار سرد انتخابات فرمایشی و اسلامی به سر می بریم لازم است به بنیاد فکری و شالوده ی روح این نظام که جدای از بنیاد روحی و فکری سیاست مداران ایران از هر قشر و هر قماش نیست، توجه کنیم. شما کافی ست به همه کسانی که شما را دعوت و یا حکم و یا ترغیب به شرکت در انتخابات و یا شما را دعوت و یا حکم و یا ترغیب به تحریم آن می کنند نگاه کنید. هیچکدام به روح مسموم و انحطاطی و ضد ایرانی و ضد انسانی اسلام نظری ندارند. هیچکدام، از ملی گراها ؛ تا ملی مذهبی گراها گرفته، تا چپ و راست، توده ای و اصولگرا و جمهوریخواه و لاییک و سکولار، پیر زن و پیرمرد و جوان؛ هیچ کدام نگاهی محققانه به این افیون مسموم که نامش اسلام است ندارند. از روزنامه های اصلاح طلب و اصولگرا که خب طبیعی ست که توقعی نداشته باشیم، ولی شما اگر به نوشته حضرات لاییک و سکولار هم توجه کنید هیچ اشاره ای به این افیون به این سم خطرناک نمی بینید. از فیلسوف و عارف و شاعر و عامی گرفته تا عالم به علوم اجتماعی و یا علوم دقیقه هیچکدام قدرت آنرا ندارند که سرشان را از هوای مسموم گنداب اسلام بیرون برند. اگر شما به تمامی سایتهای درون مرز و برون مرز نگاه کنید و آنها را با دقت بخوانید هیچکدام مثلا به ضدیت مصطفی معین به ایران و ایرانیت، و ضدیت او با فردوسی به عنوان نماد ایرانیت که در همه جا نوشته و گفته شده و افراد مورد وثوق آنرا بارها و بارها گفته اند اشاره ای نشده. ضدیتی که حتا در سازمان ملل نیز با صراحت و در خودداری از امضایی برای بزرگداشت فردوسی که حتا خارجیان را نیز به تعجب و شگفتی آورده، نپرداخته است. تازه چنان که ادعا می شود معین یکی از بهترین کاندیداهاست!!! و شما حساب دیگران را با رسیدن به حساب معین دریابید. برای این که به اوج فاجعه پی برید خواهش می کنم برای نمونه نوشته بابک امیرخسروی را در سایت ها بخوانید تا به عمق در جا زدن ملت ما پی ببرید که با شصت سال کار سیاسی در جناح چپ و ادعای اینکه سکولار و لاییک است اما تا مغز استخوانش اسلام مثل سل رخنه کرده است. ما در کشور اسلام و زیر نعلین آخوند خون آشام زندگی می کنیم و نمی توانیم سایتها را باز کنیم و مطلب بابک امیرخسروی را دوستی با میل از خارج از کشور برایم فرستاده عنوان آن این است : آقای معین خوش آمدید!!
همه تقصیر ها را نمی شود به گردن آدمکشانی انداخت که بر ما حکومت می کنند و ما را گردن می زنند ؛ ما گردن نهاده گان به قوانین ضد بشری اسلام نیز به اندازه همان ها و حتا به مراتب بیشتر مقصریم، این نویسنده گان که تا کنون به بنیادهای خشونت اسلامی نپرداخته اند مقصرند، اینان که حتا جرآت نوشتن و یا تکلم واژه اسلام را مگر برای مدح ندارند مقصرند. بالاخره روزی باید این تولید کننده و این سرچشمه آدمکشی و این مولد ترور هزار و چهار صد و بیست و پنج ساله در جهان و به مراتب بد از آن در این بیست شش سال در ایران افشا و قضاوت شود. امروز با استفاده از این دستگاه عظیم اینترنت این افشا گری بسی آسان تر است. شما اگر این قوانین ضد بشری قرآن و اسلام را ترد کنید، دیگر کسی قدرت آنرا نخواهد داشت سر شما را و فرهنگتان را و غرور ملیتان را و نجابتتان را و شرافتتان را و دانشتان را لب گودال بگذارد و ذبح اسلامی کند و در کاسه سر شما خون بنوشد. هر کس با اسم الله رحمن رحیم شروع به سخن کند یعنی به قوانین ضد بشری و ارتجاعی قرآن و اسلام عقیده و باور دارد. تمامی کسانی که در انتخابات رییس جمهوری کاندید شده اند بدون استثنا با آیه قرآن و بسم الله الرحمن الرحیم وارد کار زار انتخاباتی شده اند. و بسم الله الرحمن الرحیم یعنی واجب دانستن قتل دیگر اندیشان و غیر مسلمانان! طبق دستور اکید دینی بر هر مسلمانی واجب عینی ست که نامسلمانی را یا به راه اسلام هدایت کند و یا او را از پا در آورد. کشتن به نوع اسلامی اغلب با سلاح سرد ، کارد، خنجر، شمشیر، قمه ، تناب و … بوده و هست و همیشه مسلمان قاتل با بسم الله الرحمن الرحیم این واجب را انجام داده است. هر مسلمانی طبق دستور دین و آیه قرآن یک قاتل بالقوه است. شما خواهران برادران اغلب به چند آیه از آیات قتل در قرآن توجه کرده اید و از سر تکرار شاید آنها را حفظ هم باشید ولی حتما تا کنون به این فکر نیفتاده اید که بروید و ببینید این قتل و غارت و خشونت و آدمکشی و جنایت و وجوب آن در اسلام از کجا می آید و ریشه و ریشه های آن از چه وسعتی برخوردار است. حتما تا کنون به این فکر نیفتاده اید تا بروید ببینید برای چه مردم ایران که صد در صد غیر مسلمان بوده اند تا نود و نه در صد مسلمان می شوند! چه زوری در کار بوده، چه کشتاری در کار بوده، این دروغ محض از کجا می آید که ایرانیان خود بخود و فقط با دعوت اسلام آورده اند! اگر اینطور است پس چرا حالا کسانی که دیگر نمی خواهند مسلمان باشند را مرتد می خوانند و می کشند!؟ طبق آیات و روایت قرآن نه تنها اسلام با زور و آدمکشی و قتل و غارت و تجاوز به زنان و دختران و حتا پسران ایرانی وارد ایران شده بلکه با زور و قتل و غارت و تهدید و آدمکشی و ترور در ایران این دین باقی مانده. و این را روشنفکر و فیلسوف و شاعر و هنرمند ایرانی تا کنون نتوانسته به صورت عمیق بفهمد و این فهمیدن را بکار برد و آن را به منصه ظهور برساند و به آن تظاهر کند. شما خواننده محترم هرگز از خود نپرسیده اید که چرا در عرض این هزار و چهارصد و بیست پنج سال که از ظهور اسلام می گذرد این دین از خون سیراب نشده و همچنان قربانی می طلبد، چرا پیوسته باید بکشد و کشته شود. چرا از حلاج و عین القضات همدانی تا پروانه و داریوش فروهر و زهرا کاظمی و احمد باطبی همین طور ما دچار دایره تکرار مکرراتیم، چرا قتل هر غیر مسلمانی از صدر اسلام تاا قتل هزاران انسان بی گناه در یازدهم سپتامبر، و قتل ملیونها غیر مسلمان بدست مسلمانان در طول تاریخ و تا امروز در تمامی کره ی زمین حتا برای لیبرال ترین مسلمانان هم حتا در حد چندشی هم که شده عکس العمل ایجاد نمی کند، چرا در ایران از تمامی کسانی که دستی به قلم دارند از شریعتی و سروش گرفته تا حتا شایگان و ملی مذهبی و ملی و چپی و راستی با استدلال این همه جنایات مسلمانان و اسلام را نه تنها نقد و بررسی و محکوم نمی کنند بلکه آنرا تایید هم می کنند و آنرا با آب و تاب به عنوان ارزش به خورد مردم می دهند . چرا ملیونها انسان ارمنی که بدست مسلمانان در حکومت عثمانی با کارد و قمه و سلاح های سرد و گرم دیگر کشته شدند و امروز بیشتر از هفتاد سال از آن می گذرد تا به امروز کشورهای اسلامی و حتا غیر اسلامی و از سر ترس جرات محکوم کردن آنرا ندارد، حتی غربی ها هم تازه به این فکر افتاده اند!! چرا از کشتار یهودیان و زرتشتیان و مسیحیان و بهاییان در ایران کسی آشفته نمی شود!!؟ چرا هر قتلی و هر قتل عامی در هر گوشه از جهان که بدست غیر مسلمانان انجام شده باشد با سیل محکومیت حتا از طرف مسلمانان همراه است، در صورتیکه آنچه بدست آنها که مسلمانند، و با بسم الله الرحمن الرحیم نامه می نویسند و سخن می گویند و عقد ازدواج می کنند ، هر قتلی و هر قتل عامی بدون محکومیت باقی می ماند!! ؟؟ من بارها این پرسش را از خود کرده ام و بسیار خوشبختم که فهرست وار بنیان ها و بنیاد های این همه قتل و کشتار را برایتان بنویسم تا بدانید بی خود نیست که اگر برای مادر بزرگ و پدر بزرگتان و دایی و عمه و خاله تان و حتا پدر و مادرتان خبر بیاورید که سر چهار راه یک جوان غیر مسلمان بدست مسلمانی با ذکر بسم الله الرحمن الرحیم سربریده شده اصلا در عمق وجودش احساس نگرانی و تشویش و غم و اندوه نمی کند و شوکه هم نمی شود!!! حالا این یکنفر را ده و صد و هزار و ملیون هم بکنید هیچ تغییری در صورت او و آنها حاصل نمی شود. اگر می شد اسلام موفق نمی شد هزار و چهار صد و بیست و پنج سال بدون وقفه آدم بکشد، ترور کند، و آزادی کش باشد و…در این بیست و هفت سال خمینی و خامنه ای و رفسنجانی و شورای نگهبان و اصلاحطلب و اصولگرا با جنگ و کشتار و تجاوز به زن و مرد و پیر و جوان این مرز و بوم بر قدرتی شیطانی تکیه نمی زدند…

این جانب با چندین بار خواندن قرآن با شگفتی به عمق فاجعه، و ژرفنای این خشونت و ریشه های آن پی برده ام که در زیر می آورم. توجه من به شمار فعل « قـتـَلَ» ( بکش ) می باشد که به انواع گوناگون در سوره های مختلف قرآن صرف و نحو شده است. این شمارش حتما بیشتر از این هست ولی قطعا کمتر از این نیست. در سوره البقره 31 بار؛ در سوره آل عمران 22 بار؛ در سوره النساء 23 بار؛ در سوره المائده 13 بار؛ در سوره النعام 4 بار؛ در سوره الاعراف 3 بار؛ در سوره التوبه 13 بار؛ در سوره یوسف 2 بار؛ در سوره الاسراء 5 بار؛ در سوره الکهف 2 بار؛ در سوره طهء 1 بار؛ در سوره الحج 2 بار؛ در سوره الفرقان 1 بار؛ در سوره الشعراء 1 بار؛ در سوره القصص 7 بار؛ در سوره العنکبوت 1 بار؛ در سوره الاحزاب 5 بار؛ در سوره غافر 2 بار؛ در سوره محمد 2 بار؛ در سوره الفتح 2 بار؛ در سوره الحجرات 2 بار؛ در سوره الذاریات 1 بار ؛ در سوره الحدید 2 بار؛ در سوره الحشر 3 بار؛ سوره الممتحنه 3 بار؛ در سوره الصف 1 بار ؛ در سوره المنافقون 1 بار ؛ در سوره المزمل 1 بار ؛ در سوره المدٍر 2 بار؛ در سوره عبس 1 بار ؛ در سوره التکویر 1 بار و در سوره البروج 1 بار. در مجموع و حد اقل 166 بار در قرآن فعل « قـّتـّل » ( قتل ) با خشونت تمام و با حکم الهی صرف شده است، اسلام حیات خود را طبق آیات و روایات در قتل دیگر اندیشان و غیر مسلمانان می داند…
تعداد دفعاتی که در قرآن از کلمه « الموت » (مرگ) استفاده شده و در سرتا سر آن مرگ را برای مومنین فضلیت دانسته نیز بیشتر از 133 بار است. و این در حالی است که برای فریب مردم و نگهداری آنان در ضلالت و خشونت و قتل و آدمکشی روحانیون اسلام را مکتبی انسان ساز و حیات بخش می خوانند. حال با این داده ها اگر باز هم می خواهید در انتخابات شرکت کنید و به اسلام رای دهید بفرمایید!! آقایان مسلمانان به این نوشته پاسخ دهید، و به خانمهای تحت امرتان اجازه دهید آنها هم پاسخ دهند. در آینده به شمار روایات و احکام و وجوب قتل در اسلام خواهم پرداخت.

معصومه اعظمی (دختر یک روحانی) از تهران
کپی شده از سایت گویا
پویا بختیاری و البته نامی ست مستعار برای یادآوری جنایت اسلام ناب در حق این قهرمان آزادیخواهی

Guest
میم میم از قم
5 days 4 hours ago

آخوندی بنان عبدالحمید معصومی مطلبی را در زیتون نوشته که در آن خشونتهای اسلام را حاشا کرده است! من نظری نوشتم و در آنجا گذاشتم البته چندان مطمئن نیسم که منتشرش کنند اما با این حال گذاشتم. برای اینکه دست کم چند نفری آنرا بخوانند آنرا در سایت شما هم میگذارم امیدوارم منتشرش کنید.
اصل و اساس این دین بر خشونت است! اگر خشونت را از جهالت و جهل بدانیم آن وقت کار بسیار زار خواهد شد و قرآن کریم شما بی کرامت خواهد گردید. اسلام هزار و چهارصد سال است که بدون حتا یک لحظه وقفه خشونت می کند، گردن می زند، سر می برد ازاله بکارت می کند تخریب می کند غارت می کند، کتاب می سوزاند و… اصلا یکی از دلائلی که ایران و مصر و هند و شمال افریقا و… مسلمان شدند همین شمشیر کشی ها و گردن زدنها و خشونتها ست. جناب حاج آقا همینک اگر کسی بگوید من تا دیروز مسلمان بودم امروز به چون و چرای مسلمانیم پی بردم و دیگر مسلمان نیستم طبق آیات و روایات و فتاوی « علما» گردنش زدنی ست، اصلا هم از روی جهل و جهالت نیست از روی کرامت و سخاوت اسلام ناب است. امروز اسلام دارد پوست از سر و بدن مردم ایران می کند، چرا که مردم این اسلام شما را نمی خواهند اما با سرکوب با خشونت و کشتار با حمامهای خون این اسلام را تحمیل می کنند. اگر کسی اندکی انصاف داشته باشد اولین قدمش بیرون رفتن از این دین «حنیف» است! سخنان ابوالفضل بهرام‌پور تفسیر نیست! نص صریح قرآن است! از محکمات قرآنی ست. و قاتلوهم های قرآن شگفت انگیز است. پدر من دوستی داشت که آیت الله بود. دختر او عصیان کرد و اط اسلام دست کشید. او پژوهش دارد زیر عنوان:«پژوهشی در قتل و خشونت طبیعی و ذاتی در اسلام و قرآن! معصومه اعظمی». این البته نام مستعار اوست اما این دختر خانم چند سالی ست ناپدید شده پدرش به پدر من گفته بود :« آقا جون اسلام کسی را که از دین خارج شود را نمی بخشه». باور کنید برای من مسلمان سابق برای روحانیونی که با صلابت اسلام را گردن زن و سربر و الله را جبار و منتقم و ..میدانند بیشتر ر قائلم. چرا که همه ی آنهائی که اسلام را راٍئوف و حنیف و مهربان معرفی کردند همانهائی هستند که اینک سرهای بی جرم جنایت بر یده اند. من به یاد دارم که آیت الله بهشتی به پدر من می گفت « ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت ». البته اینرا همشان گفتند و در مدرسه فیضیه هم به صورت شعار مدتها نوشته بودند. » نه خیر حاج اقا اسلام مظهر خشونت است. فقط!
همچنین به این آخوند پیشنهاد کردم تا نظری به این مقاله بیندازد شاید که قدری از آن انبان بیرون آید.
https://www.radiozamaneh.com/554232

با احترام میم میم از قم

Guest
پزشک وضیفه سابق سپاهی از تهران
5 days 6 hours ago

نظری به حکم اعدام روح الله زم فرزند محمد علی زم، شاید با نظر خانم خبر نگار همراهی داشته باشد. من نیز فکر می کنم که مقالات نوشته شده توسط مهرداد خوانساری در مورد کشوری غیر از ایران است!
با اعدام روح الله زم حکومت ضد بشری با بسیرت ولائی یک تیر سه نشان را می زند. سه کار سترگ را با هم میکند. اول اینکه با حکم اعدام روح الله زم که متولد ۱۳۵۷ است یعنی سال نحس انقلاب ضد بشری و پدرش به خاطر ارادت به خمینی ملعون نام فرزندش را روح الله گذاشته و دست پرورده ی خود نظام مکثف است در واقع با اعدام و در حقیقت قتل این آدم ساده دل نه تنها روح الله زم را میکشد بله خودش را هم اعدام می کند یعنی خودکشی میکند، بلکه به روح و قبر خمینی هم حلوای پخته می ریزد! و سوم اینکه با اعدام روح الله زم او را از یک بلٌـگور و منتقد بی مایه اما پرحرف یک قهرمان می سازد. باید از این حکومت اسلام ناب پرسید که روح الله زم که تمامی شرایط آموزش و پرورش اسلام ناب را داشته هم پدرش روحانی بوده هم نامش روح الله و هم با بسیاری از شما روحانیون و مداحان و پاسداران و… دوست بوده و…پس چه شده که حتا او هم ضد شماها شده است!؟ واقعا اعدام روح الله زم اعدام کل اسلام ناب و پیامبر اعظم و علی ابن ذوالفقار هم هست. باید به بسیرت روحانیون و مداحان و فرماندهان سپاه و بسیج و شخص امام عج به خاطر این همه درایت، بسیرت، شجاعت، انصاف، عدالت، خرد و تعقل اسلامی ناب تبریک و تهنیت گفت. من از بدنه بسیج و بدنه سپاه و خصوصا بدنه ارتش می پرسم که آیا هیچ فکر کرده اید که شماها همگی نگهبان چه نظامی هستید!؟ آیا شماها نگهبان و پاسدار ایرانید یا پاسدار و نگهبان آخوند و مداح و آیت الله و تحجر که ضد ایران و ضد بشرند!؟؟ از آنجا که من دوره نظام وظیفه را سپاهی بودم و رابط ارتش واقعا از بدنه سپاه که اکثر قریب به اتفاقشان ضد این حکومت است در شگفتم که چرا کاری نمی کنند.

Guest
میم خ روزنامه نگار بیکار از تهران
5 days 10 hours ago

آقای مهرداد بروجردی درود بر شما!
و اما اگر چه گاهی بسیار محتاطانه اشاره ای به حکومت اسلامی کرده اید و البته آنرا جمهوری نام نهاده اید، اما اصلا اشاره ای به جلادی و جنایتکاری و خیانتگری این رژیم ضد بشر اسلام ناب و آخوندی و ملائی و مداحی نکرده اید. حکومت اسلامی ایران و حکومت اسلامی عربستان اگر چه رقیبند اما هر دو از یک آبشخور که اسلام و قرآن و محمد زبناره است تغذیه می کنند!
ایکاش شما در نهایت یک راه حل اساسی نیز برای برون رفت ایران از این قیرستان (استان قیر که هم سیاه و مسموم است و چسبناک) اسلام ناب پیشنهاد می کردید. به نظر من این فقط حکومت اسلامی ضد ایران و ضد بشر و ضد زن نیست که باعث و بانی این فلاکت بینظیر در تاریخ ایران است، چرا که حمله ی دوم اسلام به ایران پس از حمله صدر اسلام و بسی هائل تر از آن حمله است که تمامی ارزشهای مادی و معنوپی و فرهنگی و تاریخی و تمدنی ما را نابود کرده و می کند ، بلکه یکی از ستون فقرات ماندگاری این حکومت ضد بشر شما نویسندگان و به اصطلاح الیت خارج نشین هم هستید که نه از پس پیشنهادی محکم برای برون رفت از این وضعیت دارید و نه حتا قادرید یک تشکیلات مستحکم برای ساختن یک جبهه ی واحد برآئید. همین فقط هستید! و این گونه هستن شما جزئی از باعثان ماندگاری این حکومت وحشت است.
لازمه هم اتحاد با نیروخای تمامیت خواه ارضی ایرا و نه با تروریستهای مجاهد و جدائی طلبان و فدرالیستها و البته همراهی بسیاری از کشورهای غربی اروپا و آمریکا و…
چرا که امروز هیچ کشوری نمی تواند بدون پشتیبانی کشوری دیگر سرپا باشد. هیچ اپوزیسیونی نمی تواند با نیروانای درونیش فقط زندگی کند و پیش برود.
به نظر من اپوزیسیون امروز ایران باید به دور یک ائیتلاف بزرگ برآید که در آن همه ی کسانیکه که خواهان ایرانی یکپارچه و دموکراتیک و خصوصا سکولار و لائیک هستند از جمهوریخواهان تا پادشاهی طلبان دور آن جمع شوند. شاید مهمترین کاری که باید کرد مظرح کردن یک همه پرسی = رفراندوم است. شاید این رفراندوم را با تبلیغ شرکت نکردن مطلق مردم و در دام ۴۲ ساله نیفتادن مردم ـبد و بدتر ـ بتوان کلید زد.
وقتی مقاله شما را در این صفحه و مقاله های شما را در جاهای دیگر می خوانم فکر می کنم شما و شماها این مقالات را برای یک کشور نسبتا معقول و عادی نوشته اید.
آقای محترم ما در ایران شب و روز نداریم.
امنیت روانی و عصبی نداریم.
امنیت اخلاقی نداریم.
امنیت خانوادگی نداریم،
امنیت شغلی نداریم،
و در آخر سرنه امنیت قضائی داریم و نه امنیت غذائی.
مردم ایران آن مردمی نیستند که روزگاری شما از میانشان رفتید به خارج. مردم ایران امروز از بسیار جهات مردگان متحرکی هستند که نه تنها ثروت مادیشان بلکه ثروت ملیشان تاریخشان و تمدنشان و حثیت و شرف و جوانمردی و هر چه داشته اند به یغمای اسلام ناب و قرآن و سیره پیامبر رفته. و ایستاده اند با بهت و حیرت آنرا تماشا می کنند. شاید باید گفت وای به روزی که این خفتگان بیدار شوند و جنب بخورند.

آقای محترم آقایان و خانمهای محترم شما باید برای این کشور اشغال شده بنویسید و نه برای یک کشور خیالی. شما بدانید که اگر اسرائیل اگر آمریکا اگر حتا صدام ایران را اشغال کرده بود، اشغال کرده بودند چنین بلائی بر سر ایران نمی آمد.
آقای محترم ایران را ناجوانمردخانه، فاحشه خانه، معتاد خانه، کیفغاپخانه، دزدخانه، بیشرف خانه، زورگیرخانه رشوه گیرخانه و خانه ی فساد و تایلند اسلامیش کرده اند و هزاران رنج روحی و روانی دیگر.
لطفا برای این ایران بنویسد.

من شاید بریده بریده نوشتم چرا که دیدم خودم را در این تهران لو میدهم بنا بر این، شما آنر به صورت تکمیل حدس بزنید.
خانم خبر نگار خانه نشین از تهران هستم